در صف نماز ظهر و عصر نشسته بودم. معلوم بود که مثل همیشه تعدادی از بچهها در نماز شرکت نکردهاند. از این وضع بسیار ناراحت بودم. با خودم اندیشیدم چه برنامههایی میتوان طرحریزی کرد که دانشآموزان بیشتر به نماز علاقهمند شوند؟
فردای آن روز که همه همکاران حضور داشتند، با اجازه مدیر مدرسه، مسئله را در دفتر مطرح کردم. هرکس نظر خود را بیان کرد. یکی از همکاران پیشنهاد داد که بین نماز ظهر و عصر مسابقه احکام یا شعر مرتبط با نماز برگزار شود. همکار دیگری پیشنهاد کرد که بین نماز پذیرایی سادهای با همکاری خود دانشآموزان داشته باشیم. مدیر مدرسه نیز از نماینده شورای دانشآموزی خواست که علت کمرنگبودن شرکت بچهها در نماز جماعت مدرسه را بررسی کند. پیشنهادهایی هم از طرف نماینده هر کلاس داده شد که مثلاً نماز در حیاط مدرسه برگزار شود و... . مدیر مدرسه تصمیم گرفت با نصب بوگیر فضای نمازخانه را خوشبو سازد. اندکی هم فضای داخل نمازخانه را تزیین کردیم که حضور در آنجا برای بچهها دلپذیر باشد.
در هفته بعد، تمام این طرحها با همکاری دانشآموزان و مدیر محترم مدرسه اجرا شد. متأسفانه آنهایی که هیچوقت در نماز حضور نداشتند، باز هم به چشم نمیآمدند. عزم خود را جزم کردم که در کلاس درس درمورد نماز صحبت کنم. حین صحبت، سمت نگاهم به افرادی که در نماز شرکت نمیکردند، بیشتر بود. در این بین، سؤال و جوابهایی بین ما ردوبدل شد. گفتم: «دانشآموزان عزیز، شما به چه چیز تکیه دارید؟» پاسخ دادند: «به صندلی یا نیمکت» گفتم: «خب، حالا بایستید. آیا میتوانید بدون هیچ تکیهگاهی برای مدتی طولانی بهراحتی بنشینید یا بایستید؟» همه جواب دادند: «نه.» گفتم: «پس همه ما به تکیهگاهی محکم نیاز داریم.» یکی از دانشآموزان در تصدیق حرف من گفت: «بله. تکیهگاه اصلی ما خداوند است. ما با خواندن نماز این ارتباط را محکمتر میکنیم.»
در بعضی از جلسههای کلاسی این موضوع را بحث میکردیم که نماز وسیله عرض نیاز در برابر خداوند بینیاز است. با جملات پرمفهوم و زیبا بچهها را درگیر این موضوع میکردم؛ جملاتی از این قبیل که وقتی در برابر یک انسان عرض نیاز میکنی و چیزی از کسی میخواهی، چقدر ذلیل میشوی؛ ولی در پیشگاه خداوند با اظهار نیاز عزیزتر میشوی؛ پس بیدلیل نیست که اظهار نیاز در برابر خلق ذلت است. اگر برآورده شود، منت است و اگر نشود، خفت است؛ ولی چه زیباست عرض نیاز در برابر خالق بینیاز! در برابر خالق اظهار نیاز شجاعت است. اگر برآورده شود، نعمت است و اگر نشود، حکمت است. میدیدم که با همین گفتوشنودها مشتاقان به نماز بیشتر میشوند. دانشآموزان از این بحث لذت میبردند.
با فرارسیدن مسابقات انشای نماز و... وقت را غنیمت شمردم و دانشآموزان را تشویق به شرکت در این مسابقات کردم. بعد از دو هفته نتیجهها اعلام شد. برگزیدگان باید خود را برای مرحله استانی آماده میکردند. به آنها گفتم: «هدف این است که اصول و ارزش صحیح و بهموقع خواندن نماز را یاد بگیرید.» با تشویقهای مکرر امید در دلشان بیشتر میشد. بالاخره به آخر سال تحصیلی رسیدیم. روزی تعدادی از بچهها نامهای را به من دادند. به خانه که رسیدم، آن را خواندم. در انتهای نامه آنها که برای تشکر بود، نوشته شده بود: «خدایا، از تو میخواهیم ما را در زمره شتابندگان در راه نماز و اقامهکنندگان آن قرار دهی!»
به امید آنکه بتوانیم گامی مؤثر در نظام تعلیموتربیت برداشته و لوح ضمیر دانشآموزان را که همچون فرشتههای پاک هستند، منورتر سازیم.
۱۶
کلیدواژه (keyword):
رشد آموزش معارف اسلامی، تجربه نگاری، انشای نماز،نماز در مدرسه،راضیه اشرفی شهری