اعتمادبهنفس دانشآموزان
در آغاز گردهمایی، دکتر لطفی اظهار داشت: «در یک کلاس ایدئال در درس تاریخ، دانشآموز در آن میشنود، میبیند، میپرسد، مینویسد و تجربه میکند. تجربه ۳٠ ساله من نشان میدهد که مدیریت کشورمان یک مدیریت مهندسمحور و علومطبیعیمحور است. ما معلمان تاریخ برای اینکه بتوانیم دانشآموز را به تاریخ علاقهمند کنیم، قبل از هر چیز باید اعتماد او را جلب کنیم. مهارت لازم است و صِرف دانش تخصصی نمیتواند دانشآموز گریزپای امروز را سر کلاس نگه دارد. باید کلاس را برای خودمان و دانشآموزان فرحبخش کنیم. وقتی کلاس راحت و امن است، تحملش هم برای معلم و دانشآموز راحتتر است.» وی درباره اعتمادبهنفس دانشآموزان گفت: «باید به دانشآموز اعتمادبهنفس بدهیم. شاید بزرگترین رسالت معلم، نقادبارآوردن دانشآموز است. من به دانشآموزم یاد میدهم که در علوم انسانی هیچ چیز قطعی وجود ندارد. جهل باعث میشود که تفاوتها به تضادها تبدیل شوند، درحالیکه تفاوتها زیبایی میآفرینند. اقوام و زبانهای مختلف مانند گلهای رنگارنگاند و باید این را قدر بدانیم. از مسائل مهم دیگر در درس تاریخ، بحث آزمونهاست. درست است که تاریخ علم گفتمانی است و باید در کلاسها گفتوگو شود، ولی باید به آزمون و آزمونسازی هم توجه کنیم و شیوه پاسخگویی به آزمونها را به دانشآموز یاد بدهیم.»
رابطه ادبیات با تاریخ
سخنران دیگر این همایش، دکتر تقوایی، بود که در سخنانش گفت: «عنوان این گردهمایی جذاب است و برای اولینبار برگزار میشود. اگر بخواهم به این پاسخ دهم که چطور شد معلم شدم، باید بگویم که این به دوران دانشآموزی من، یعنی دهه 60 برمیگردد. در آن دوره برای دختر بایدها و نبایدهای زیادی وجود داشت و من بعدها که معلم شدم، از دل همین مسائل به نکاتی برای تدریسم رسیدم. من در سالهای تدریسم، سعی کردم به نیمکره راست مغز، یک تنفس مصنوعی بدهم. در سالهای اولیه خدمتم از دانشآموزان میپرسیدم کدامیک از شما هنرمند است؟ هر چه پایه تحصیلی بالاتر میرفت، تعداد پاسخها کمتر میشد. به این نتیجه رسیدم که نظام آموزشی باعث شده است که تقریباً نیمکره راست کمکار شود. تصمیم گرفتم دانشآموزان را با تفکر طراحی آشنا کنم. دومین چیزی که به نیمکره راست ما مربوط میشود، داستان است.»
این دبیر مجرب در ادامه بیانات خود به رابطه ادبیات با تاریخ اشاره کرد و گفت: «من در کلاس درس خیلی از ادبیات استفاده میکنم و بر اهمیت مشارکت قصهگویی دانشآموزان تأکید دارم. اگر یکی از اهداف تاریخ این باشد که ما مجموعهای از اطلاعات را به دانشآموزان بگوییم، مهمترین اطلاعات برای فهم و درک جهان، میتواند همین بخش داستانگویی دانشآموزان باشد. من فکر میکنم هیچ سند تاریخی این قابلیت را ندارد که مانند یک قصه، روایت و شعر، حقایق تاریخی را بهگونهای روایی بازگوید و روی گذشته تاریک تاریخ، نور بتاباند و روشنیبخش باشد.»
آموزش تاریخ و زیستن در دنیای تحول
در ادامه گردهمایی، دکتر طباطبایی در سخنانش بیان داشت: «عنوان سخنرانی من، هوش مصنوعی، آموزش تاریخ و زیستن در دنیای تحول است. دو پرسش مطرح میکنم. دانشآموز امروز در سال ۲٠۵٠ چگونه زندگی خواهد کرد؟ نقش ما بهعنوان معلم تاریخ در آمادهسازی او برای این آینده چیست؟ افراد در سال ۲٠۵٠ با این روبهرو میشوند که حکومتها به شکل متمرکز نیستند و کاملاً تغییر رویه دادهاند و این هم بهدلیل جهانیشدن است. آن چیزی که امروز به دانشآموز یاد میدهیم، ممکن است در سال ۲٠۵٠ باعث سردرگمی او شود. یکی از چیزهایی که باعث سرعت تغییرات میشود، هوش مصنوعی است. آموزش در چهار مرحله تاریخی تحول یافته است. اول، آموزش مبتنی بر انتقال دانش؛ دوم، شروع مشارکت و سازندگی؛ سوم، انتقال تمرکز به یادگیری خودراهبر با فناوری اینترنت؛ و چهارم، آموزش مستقل فردمحور با اتکا به هوش مصنوعی و فضای دیجیتال متصل. هوش مصنوعی یک قصد نیست، بلکه مسیری است که باید با تغییر فلسفه آموزش، نقش معلم، ابزارهای یادگیری و نگاه به دانشآموز، پیموده شود.»