عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

حماسه مردم ایران

  فایلهای مرتبط
حماسه مردم ایران
این روزها دوباره دل‌هایمان سنگین شده است. گویی بخشی از آسمان این سرزمین، سایه‌دارتر از همیشه، بر سرمان افتاده است. خبرهای تلخ، داغِ ازدست‌دادن جمعی از هم‌وطنان عزیزمان، شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی و لحظه‌هایی که هیچ واژه‌ای نمی‌تواند مرهمی بر آن‌ها باشد، در ذهنمان جاری می‌شوند و بی‌اختیار ما را می‌برند به ایام هشت سال دفاع مقدس؛ سال‌هایی که مردم این خاک با رنج آشنا بودند و زخم جنگ نه‌فقط در مرزها که در دل‌ها و خانه‌ها نیز نقش بسته بود. امروز هم با همه‌ی امیدی که ساخته بودیم، دوباره درگیر روزهایی شده‌ایم که یادآور همان رنج‌هاست؛ روزهایی که حس می‌کنیم تاریخ از ما می‌خواهد بار دیگر امتحان پس بدهیم، بار دیگر کنار هم بایستیم و بار دیگر چراغ راه هم شویم.

 

در آن دوران، مردم با همه‌ی سختی‌ها، با دل‌هایی لرزان اما استوار، در کنار رزمندگان ایستادند و با دست‌های خالی و قلب‌هایی پر از ایمان، حماسه‌هایی آفریدند که هنوز هم آوازه‌ی آن از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. ظلمی که به این سرزمین می‌شد، زخمی عمیق بود؛ زخمی که روی هر خانه، هر کوچه و هر دلی نشانه‌ای گذاشت؛ اما در میان همان تاریکی‌ها، روشنایی‌هایی بود که هیچ تیر و ترکش و آوار نمی‌توانست خاموششان کند: روشنایی دست‌هایی که به یاری هم می‌رفتند، روشنایی اشک‌هایی که به هم قوت قلب می‌دادند و روشنایی معلمانی که میان صدای آژیر و بی‌برقی و اضطراب، برای کودکانشان درس امید می‌نوشتند.

و حالا امروز، در این روزهای دشوار، همان روشنایی‌ها دوباره جان می‌گیرد. هر حادثه‌ی تلخی که رخ می‌دهد، هر داغی که بر دلمان می‌نشیند، دوباره آن حقیقت دیرینه را یادآور می‌شود: ما ملتی هستیم که اگرچه زخم می‌خوریم، اما نمی‌شکنیم. ملتی که دردهایش را به‌تنهایی نمی‌گذراند، بلکه در آغوش مردمش تاب می‌آورد. ما ملتِ پادشکننده‌ایم. ضربه‌ها ما را خرد نمی‌کنند، بلکه بذر قدرت و وحدت را در دل‌هایمان می‌کارند. تاریخ بارها امتحانمان کرده‌ است؛ از روزهای آتش و خمپاره تا امواج درد امروز. هر بار خواسته‌اند ما را متوقف کنند، نه‌تنها ایستاده‌ایم، بلکه از دلِ خاکستر حوادث، چون جوانه‌های تازه، از نو روییده‌ایم. پادشکنندگی یعنی همین: توان دگرشدن، توان برخاستن و تبدیل رنج به نیرو. ما ملتی هستیم که از سختی، جان تازه می‌گیریم.

در میانه‌ی همین روزهای سخت، نقش مدرسه و معلم بیش از همیشه معنا پیدا می‌کند. ما معلمان، وارث خاطرات نسلی هستیم که میان دود و آوار، هنوز برای بچه‌ها لالایی امید می‌خواند. امروز نیز در دل کلاس‌های کوچکمان، همان پیام را زنده نگه می‌داریم: اینکه حتی در سخت‌ترین روزها زندگی ادامه دارد؛ روشنایی ادامه دارد و امید اگرچه گاهی آرام و خسته، اما همیشه پابرجاست.

در این روزهای اخیر که دوباره سایه‌ی جنگ بر دیوارهای شهر و مدرسه افتاده، خانواده‌ی آموزش‌وپرورش نیز بی‌نصیب از داغ نبوده است. طبق اعلام رسمی وزارت آموزش‌وپرورش، در این حمله‌ی ظالمانه 67 نفر از فرهنگیان عزیزمان به شهادت رسیدند. از این تعداد، ۱۲ نفر همکار مرد و 46 نفر خانم بودند. ۹ نفر از این شهدا از پیش‌کسوتان و بازنشستگان بودند 6 نفر مرد و ۳ نفر خانم. هر کدام از این عزیزان چراغی بودند در کلاس درسی یا خانه‌ای در گوشه‌ی از ایران؛ چراغ‌هایی که خاموش شدند؛ اما گرمایشان در جان دانش‌آموزان و همکارانشان باقی مانده است.

در کنار این داغ، خبر 196 دانش‌آموز مجروح دلی را آرام نمی‌گذارد. هر یک از این فرزندان امید خانواده‌ای بودند؛ کودکی که دفترش هنوز بوی نان صبحگاهی مادر را می‌داد، یا پسری که تازه یاد گرفته بود برای دوستش نامه بنویسد. زخمی‌شدن آنان یعنی زخمی‌شدن امید، زخمی‌شدن فردای مدرسه‌ها. همچنین 26 فرهنگی مجروح شده‌اند؛ انسان‌هایی که دیروز میان درس و مسئولیت، با عشق به تعلیم نسل بعد نفس می‌کشیدند و امروز دردشان یادآور تعهدی است که هرگز از پای نمی‌افتد.

آمارها فقط عدد نیستند. ۹۹۳ فضای آموزشی آسیب دیده است؛ یعنی ۹۹۳ جایی که پناه کودکان و معلمانی بود که هر صبح، در آغوش تخته و کتاب، رؤیای دانستن را زنده نگه می‌داشتند. 54 فضای اداری نیز آسیب دیده‌اند؛ اتاق‌هایی که در آن، تصمیم‌های تربیتی گرفته می‌شد، نامه‌های محبت‌آمیز معلمان به دست مسئولان می‌رسید. ۱۷ کانون فرهنگی، 36 سالن ورزشی و ۸ اردوگاه دانش‌آموزی هم تخریب شده‌اند؛ جاهایی که قرار بود خنده و دوستی و ماجراجویی بخشی از تربیت کودکانمان باشد. هر کدام از این مکان‌ها، فصل کوچکی از کتاب زندگی نوجوانان ما بوده‌اند که حالا با خاک و آوار آمیخته، اما معنایش از بین نرفته است. 

باید از داغ «مدرسه‌ی شجره‌ی طیبه میناب» یاد کنیم. داغ شهادت دانش‌آموزان و معلمانی که در کلاس درس ددمنشانه هدف قرار گرفتند و قلب‌های همه‌ی ایرانیان را داغ‌دار کردند. در این جنایت هولناک 156 شهید شامل 120 دانش‌آموز (۷۳ پسر و 47 دختر) ، 26 معلم (همگی خانم)، ۷ نفر اولیای دانش‌آموزان (4 نفر آقا و ۳ نفر خانم)، یک نفر راننده‌ی سرویس مدرسه، یک نفر فن‌ورز (تکنیسین) داروخانه‌ی درمانگاه مجاور مدرسه و یک جنین شش‌ماهه به شهادت رسیدند.

شاید سنگ و دیوار فرو بریزد، اما کلاس درس ساختنی است، حتی بر خاک و در دل تاریکی. ما معلمان، وارثان فرهنگی هستیم که تسلیمِ شکست نمی‌شود. وقتی زمین می‌لرزد، ما دفتر را باز می‌کنیم. وقتی آسمان تاریک می‌شود، ما قصه‌ی روشنایی را برای بچه‌ها می‌خوانیم. پادشکنندگی ما همین است؛ اینکه از رنج، درس بسازیم، از داغ، معنا بتراشیم و از خرابی‌ها، دوباره امید را بنا کنیم. ملت ما زخم می‌خورد؛ اما نمی‌شکند. می‌سوزد؛ اما دوباره می‌رویَد. معلم ایرانی قلب تپنده‌ی همین رویش است.

جنگ در هر جای دنیا که باشد، با خود وحشت می‌آورد؛ خیابان‌ها را ساکت می‌کند، خانه‌ها را پرفشار و دل‌ها را بی‌پناه. معمولاً در چنین روزهایی مردم درها را می‌بندند، فروشگاه‌ها خالی می‌شوند و شهرها رنگ اضطراب می‌گیرند؛ اما در این سرزمین، قصه کمی متفاوت است. بارها دیده‌ایم که هرگاه روزگار سخت می‌شود، آدم‌هایمان به‌جای پنهان‌شدن، به‌جای تنهاماندن، به دل خیابان‌ها آمده‌اند؛ نه از سر بی‌خیالی که از سر همدلی. آمده‌اند تا کنار هم بایستند تا نگاهشان دست‌های لرزان همسایه را آرام کند؛ تا حضورشان دلِ شهر را گرم‌تر نگه دارد.

انگار در اعماق وجود این مردم، با همه‌ی تفاوت‌ها و دل‌مشغولی‌ها، یک باور مشترک جاری است: اینکه هیچ تاریکی‌ای آن‌قدر پرقدرت نیست که بتواند روشناییِ ایمان را خاموش کند، اینکه دل آدمی، وقتی به پناهی بزرگ‌تر از خودش تکیه می‌دهد، در میان هر آشوبی هم می‌تواند محکم بماند. قرآن به ما چنین آموخته است: «وَ ما النَّصرُ إِلّا مِن عِندِ‌اللَّهِ العَزیزِ الحَکیم» (آل‌عمران/ 126). همین آیه سال‌هاست که در لحظه‌های سخت، همچون دستی مهربان، قلب‌ها را آرام کرده و امید را در جان‌ها زنده نگه داشته است. مردم ما این حقیقت را با رفتارشان زندگی کرده‌اند؛ با حضورشان، با آرامشی که در دلِ توفان به هم منتقل کرده‌اند، با باوری که میان خانه‌های کوچک و بزرگ این سرزمین جریان داشته و دارد. هر کدامشان گویی شعله‌ی کوچکی از امید بوده‌اند که اگر تنها بماند، شاید لرزان شود، اما وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، نوری می‌سازند که هیچ حادثه‌ای نمی‌تواند خاموشش کند.

و در این میان، معلمان و دانش‌آموزان ما چون ستاره‌ای درخشان در آسمانِ پرستاره‌ی مقاومت هستند. آن‌ها که تنها در کلاس درس، روشنی‌بخش جانِ بچه‌ها نیستند، بلکه در بطنِ همین روزهای سخت، حضوری پررنگ و حیاتی داشته‌اند. از تدارکِ سفره‌های ساده‌ی افطار و سحر برای دل‌های روزه‌دارِ رزمندگان، تا آن حضورِ دلگرم‌کننده در خیابان‌ها که نشان از همبستگی و همدلی داشت؛ از تلاش برای رفع اشکالِ درس‌های پیچیده، تا تقویتِ بنیه‌ی علمیِ همین آینده‌سازانِ کشور در دلِ بحران. این‌ها همه مصداقِ واقعیِ «و ما النصر الا من عندالله» است؛ جایی که ایمان به عمل می‌پیوندد و عشق به وطن و آینده، خود را در این تلاش‌های ستودنی نشان می‌دهد. این حضورِ همه‌جانبه، از تلاش‌های کوچک و بزرگ گرفته تا فداکاری‌های بزرگ‌تر، به ما اثبات می‌کند که آینده متعلق به کسانی است که با عشق و دانش و با تکیه بر ایمانی راسخ، برای ساختنِ فردایی بهتر گام برمی‌دارند. این همان پادشکنندگی است که از دلِ درد، رویشِ امید را نوید می‌دهد و نشان می‌دهد که حتی در سخت‌ترین شرایط، چراغِ دانش و مقاومت در این سرزمین هرگز خاموش نخواهد شد.

با پایان‌یافتن آخرین شماره‌ی نشریه‌ی رشد آموزش ابتدایی در این دوره، بر خود لازم می‌دانیم از همراهی، همدلی و تلاش‌های بی‌وقفه‌ی شما همکاران ارجمند فرهنگی و اولیای گرامی دانش‌آموزان عزیز، در طول یک سال پرفرازونشیب صمیمانه تشکر کنیم. در روزهایی که خبرهای تلخِ جنگ، دل‌هایمان را سنگین کرده و یادآورِ دورانِ مقاومت و ایستادگی ملت ایران بود، شاهد حضور فوق‌العاده‌ی شما در عرصه‌های متعدد بودیم. این تلاش‌ها که در دلگرمی‌بخشی به نسل آینده تجلی یافت، گواهِ عهدی ناگسستنی با «آینده» است؛ آینده‌ای که با چنین تلاش‌های ستودنی، از آنِ ما خواهد بود.

در ابتدا، بنا بر روال معمول، سرمقاله‌ای با موضوعی دیگر در نظر گرفته بودیم؛ اما تقدیر چنین رقم خورد که ایامِ جنگ و ضرورتِ بازتابِ حماسه‌ی مقاومت و تاب‌آوری ملتِ بزرگ ایران، ما را به‌سوی نگارشِ متنی دیگر رهنمون سازد. تجربه‌هایی که در بطنِ این وقایعِ تاریخی آموختیم، از درس و بحثِ کتاب‌ها، عمیق‌تر و ماندگارتر است. این درس‌های زندگی که صبر، ایستادگی، همبستگی و اراده‌ی پولادین را به ما آموختند، ســرمایـه‌هـایی گران‌بها برای آینده‌ی کشورمان خواهند بود. ما نیز به‌عنوان خادمانِ فرهنگ و آموزش، خود را متعهد می‌دانیم که یاد و نامِ این شهیدانِ فداکارِ فرهنگ و دانش را زنده نگه داریم و از دلِ همین تاریکی‌ها، پرچمِ روشناییِ آموزش را در سال‌های پیش رو بلندتر برافرازیم.

به فصلِ دل‌انگیزِ تابستان نزدیک می‌شویم. این دوران فرصتی مغتنم برای اندیشیدن، بازسازیِ روح و جسم و تجدیدِ قوا برای آغازِ سال تحصیلیِ جدید است. تابستان، نه‌تنها زمانی برای استراحت که فرصتی است برای اندیشیدن به آموخته‌های گذشته و برنامه‌ریزی برای آینده‌ای روشن‌تر است. امیدواریم در این فرصت، با ذهنی آرام و قلبی مطمئن، خود را برای هدایتِ نسلِ آینده آماده سازید. ما نیز مشتاقانه در سال تحصیلی آینده، همچون گذشته، همراه و هم‌قدمِ شما خواهیم بود تا با هم، مسیرِ روشنِ آموزش‌وپرورش را در پیش گیریم. خداوند متعال در قرآن کریم، خطاب به پیامبر(ص) گرامی‌اش و به‌تبعِ آن، به همه‌ی ما جویندگان راه حق، می‌فرماید: «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» (پس هنگامی که [از کار مهمی] فراغت یافتی، [به کاری دیگر] بکوش) (شرح/ ۷). پایان این سال تحصیلی، «فراغت» از مأموریتی سنگین و پربرکت است؛ اما این فراغت به‌معنای توقف نیست؛ بلکه نشانه‌ی آغازِ کوششی نوست. همین که این سال به پایان رسید، فصلی تازه برای نصب و تلاش مجدد آغاز می‌شود؛ تلاشی آگاهانه‌تر، مسلح‌تر و متمرکزتر بر رشدِ همه‌جانبه‌ی کودک، آن‌گونه که شایسته‌ی اوست.

در پایان، هیئت تحریریه‌ی نشریه‌ی رشد آموزش ابتدایی، صمیمانه از همراهی ارزشمند، نظرات سازنده و انرژی مثبت شما همکاران عزیز در طول این سال سپاسگزاری می‌کند. شما هستید که به صفحات این مجله روح و معنا بخشیده‌اید. از شما دعوت می‌کنیم این همراهی را در سال تحصیلی آینده نیز تداوم بخشید. رشد آموزش ابتدایی خانه‌ی همه‌ی شماست. منتظر دریافت تجربه‌های عملی، طرح‌درس‌های نوآورانه، نقدهای دلسوزانه و پیشنهادهای ارزشمند شما در قالب مقاله، گزارش و یادداشت هستیم تا بتوانیم این دست‌نامه را هر ماه پربارتر و کاربردی‌تر از قبل، کنار دستتان قرار دهیم.

از صمیم قلب، آرزوی پیروزی و سربلندی برای رزمندگانِ شجاعِ میهنمان و نابودیِ کاملِ دشمنانِ آشوبگر و ستمگر را داریم. در پرتوِ همین آرزوها، برای تک‌تکِ دانش‌آموزان، آینده‌سازانِ این مرزوبوم، رویشِ شکوفه‌های استعداد، شکفتنِ گل‌هایِ امید و پروازِ پرندگانِ خلاقیت در آسمانِ زندگی را آرزومندیم. برای معلمانِ فرهیخته و دلسوز، سلامتی، عزت و ادامه‌ی توفیق در رسالتِ انبیاگونه‌شان را خواهانیم و برای مدرسه‌ها و مراکزِ آموزشیِ این سرزمین، صلابت، روشنایی و تبدیل‌شدن به پایگاهی امن برای رشد و بالندگیِ نسل‌های آینده را مسئلت داریم. باشد که ایرانِ ما همواره سرافراز و سربلند، چون خورشیدی تابان، بدرخشد. إن‌شاء‌الله!

 

 

۲۰
کلیدواژه (keyword): رشد آموزش ابتدایی، یادداشت سردبیر، حماسه مردم ایران، مهدی رضایی
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۲۵۵ نفر
۳۳,۲۹۳,۷۲۴ نفر
۱,۳۳۴ نفر
۸,۶۱۰ نفر
۲۳,۱۲۰,۵۶۱ نفر