در محله سرچشمه تهران، روز 6 آبان 1338، لبخندی به دنیا آمد که تا آخرین دقایق زندگی لبخند ماند. لبخند ادامه لبخندهایی بود که مثل غنچههایی شکفتند، زندگی را معطر کردند و تا همیشه جاودان ماندند.
و چه عطری خواهد داشت لبخندی که در کودکی همراه دو برادر خود، محمد و علی، مسجد محله، مسجد حضرت زینب کبری(س) را خانه دوم خود میدانست. در خانه خانوادهای مهربان و متدین و در مسجد امام جماعت مسجد، آیتالله سیدعلی لواسانی باغبانان این شکوفهها بودند. مسجد محله امیرکبیر پر بود از عطر شکوفههایی مانند آنها که آموزشهای اسلامی و احکام دین را در آن مسجد فرا میگرفتند، و گروه سرودی که در آنجا تشکیل داده بودند، بعدها هسته اولیه گروه سرودی شد که روز12 بهمن سال 1357 در فرودگاه مهرآباد، نوای پیروزی ایران اسلامی را به گوش جهانیان رساندند.
بعدها حسن در رشته «صنایع و برش قطعات صنعتی» در دوره فوقدیپلم درس خواند و در دوره لیسانس مهندسی خود را در رشته صنایع دریافت کرد.
طلیعه خورشید پیروزی نزدیکتر میشد، حسن به تلاش و همت خود برای یاری انقلاب میافزود. با دوستانش با استفاده از سهراهی لوله آب، نارنجکهای دستی میساختند و خودروهای نظامی را هدف قرار میدادند.
وارد سپاه شد؛ از نخستین روزهای شکلگیری این نهاد. و جنگ که از راه رسید، او با همان لبخند همیشگی و رضایت قلبی خود به پیشواز روزهای زخم و خطر رفت و در امتداد خط سرخ شهادت گام نهاد. واحد توپخانه را در سپاه بنیانگذاری کرد و نخستین فرمانده توپخانه سپاه شد. و بعد از آن هم خستگیناپذیر و راستقامت مسئولیت یگان موشکی سپاه را برعهده گرفت.
در سال 1360 طرح ساماندهی آتش پشتیبانی را به صورت مداوم به حسن باقری سپرد. در آبان همان سال مأموریت راهاندازی و سازماندهی فرماندهی موشکی زمینبهزمین سپاه به او محول شد. کارهای تحقیقاتی مربوط به ساخت موشک «شهاب 3» را او انجام داد و مسؤلیتهای موشکی بسیاری را پذیرفت.
جنگ تحمیلی که تمام شد، حسن طهرانیمقدم وارد حوزه تحقیقات و توسعه فعالیتهای موشکی در سپاه شد و مسئولیت ریاست سازمان جهاد خودکفایی سپاه را نیز برعهده گرفت. او بهحق به عنوان پدر موشکی ایران شناخته شده است.
شهید طهرانیمقدم هدفی جز نابودی اسرائیل و گسترش دین مبین اسلام در سراسر جهان نداشت و گفته بود که اگر شهید شدم روی قبرم بنویسید: «اینجا مدفن کسی است که میخواست اسرائیل را نابود کند.»
برادر او، علی، در سوسنگرد سینهسرخ شد و با فوج سینهسرخان راه آسمان را در پیش گرفت. و او با همان لبخند چشم به رد بال او دوخت که در افق محو میشد و او را به آرزویش میرساند. لبخند اما این بار لبخند حسرت بود؛ حسرت جاماندن.
پرواز برادری که از کودکی همراه و یاور و انیس و مونس او بود هم نتوانست او را بشکند و شکوفه لبخند را بر چهرهاش بخشکاند، بلکه مصممتر از پیش، و با همتی فراتر از قبل و با تکیه بر خداوند متعال، تجربه سالها مقاومت در جبههها را با علم و دانش درآمیخت و پیش رفت. او به وسعت آسمان میاندیشید. موشک میساخت، اما نه موشک معمولی. ارادهای آهنین میساخت و خودباوری را در جان میهن عزیز میدمید. چتر میساخت برای امنیت این وسعت زخمخورده؛ با لبخندی که هنوز و همیشه بر لب داشت.
روز 21 آبان 1390 درهای آسمان برای لبخند همیشگی باز شد. انگار علی برادرش از دوردست آسمانها او را صدا میزد. صدای انفجار مهیبی تهران و شهرهای اطراف را لرزاند. صدا در همهمه یاران شهیدش محو شد. حسرت بالهایش را تکاند و مثل سینهسرخی به دوردست آسمان کوچید؛ با همان لبخند همیشگیاش.
انفجاری در حوالی ملارد در زاغه مهمات «پادگان شهید مدرس»، حسن طهرانیمقدم و چندتن از یاران پاسدارش را به آرزوی خود، شهادت، رساند و بعد از شهادت بود که شناخته شد و از گمنامی درآمد.
بخشی از پیام مقام معظم رهبری به مناسبت شهادت شهید حسن طهرانی مقدم:
«بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
حادثه خونین در یکی از مراکز پشتیبانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که به شهادت جمعی از عناصر ممتاز آن سازمان و در پیشاپیش آنان، سردار عالیقدر، دانشمند برجسته و پارسای بیادعا، سردار حسن طهرانی مقدم انجامید، واقعیتی تلخ و اندوهبار بود.
آن جانبرکفان نستوه با سینه گشاده و عزم راسخ همواره به پیشباز خطر شتافته و در دوران دفاع مقدس و پس از آن، هرگز احساس خستگی به خود راه ندادند. شهادت، بیشک برترین آرزوی آنان بود ...»