عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

یحیی یعنی زنده‌ کننده

یحیی یعنی زنده‌ کننده
این ‌که می‌گویم داستان نیست! هر کدام از ما توی کوچه و محله‌مان، یا شاید دورتر، توی یکی از شهرها و روستاها، یا نزدیک و نزدیک‌تر، توی جمع فامیلی، کسی یا کسانی را می‌شناسیم که قالب‌های مرسوم زندگی را برای رسیدن به هدف‌های بزرگ شکسته‌اند.

 

نمی‌خواهم درباره قالب‌های مرسوم زندگی، مثنوی هفتاد من کاغذ و شرح واضحات بدهم. چون همه شما می‌دانید؛ و حتماً هم بهتراز من و امثال من! فقط این را بگویم که مهم‌ترین قالب مرسوم و حیاتی برای یک آدم نیاز به نفس‌کشیدن و زنده‌ماندن است. اصلاً این همه بدو‌بدو و بگیروببند برای این است که زنده بمانیم و به قولِ خروس همسایه، قوقولی قوقولمان به راه باشد!

حالا این داستان چیست؟ از کی هست؟ ارتباطش با مردی به نام یحیی سنوار چیست؟ الان می‌گویم! توی کوچه ما، البته نه دقیقاً توی کوچه ما! دوتا کوچه بالاتر، پسر قدکوتاه و لاغری را می‌شناختم که جمع و تفریق هیکلش را محاسبه می‌کردی، چهل کیلو نمی‌شد!

بعضی‌ها می‌گفتند فوتش کنی، باد می‌بردش. پُر بی‌راه نمی‌گفتند. چون وقتی آدم‌ها را با خط‌کش، متر و ترازو اندازه‌گیری کنیم، ته‌اش همین می‌شود! اتفاقاً این پسر دوتا کوچه بالاتر زنده‌کننده محله ما بود. انگار یحیی بود. یادم هست وقتی جنگ شروع شد و صدامِ نامرد، شب و روز روی شهرهای کشورمان بمب و موشک می‌ریخت، یکهو یحیی غیبش زد!

کسی هم نپرسید آن چهل کیلویی کجاست؟ تا اینکه یکی از بچه‌محل‌ها از جبهه برگشت و پرده از غیب‌شدن ناگهانی او برداشت. گفت: «فلانی را که می‌شناسی؟»

گفتم: «آره! خبری ازش داری؟ رفته خارج؟»

خندید و گفت: «خارجه و داخله چیه؟ چی می‌گی تو؟»

راستش این بچه‌محل ما طوری توپید به من که ماستم را کیسه کردم و یک‌کم جدی‌تر پرسیدم: «خب بگو! کجا دیدیش؟»

بچه‌محل سری تکان داد و گفت: «گردانی که او فرماندهش شده، یکی از گردان‌های خط‌شکن جبهه است! بعثی‌ها را بیچاره کرده ... روز اول که منو دید، شناختم و با کف دست کوبید روی شانه‌ام و گفت قبلاً ترقه‌بازی‌ات که خوب بود ...» تا این را گفت یاد روزهای بچگی افتادم که بیست‌تا ترقه را توی کاغذ می‌پیچیدم و می‌کوبیدم به دیوارخانه‌شان! اصلاً فکر نمی‌کردم آن پسر چهل کیلویی که آرام می‌رفت و آرام می‌آمد، فرمانده گردان شده باشد! آن هم چه فرماندهی؟! فرمانده گردان خط‌شکن! ...

خلاصه با این نوشته فقط خواستم بگویم او همان کسی بود که وقتی امام خمینی (ره) فرمان داد حصر آبادان باید شکسته بشود، با یک گردان رفت و با پنجاه نفر برگشت. اما چی؟ آره درست فکر کردی! حصر آبادان شکسته شد!

او هم تا زمانِ شهادتش نه قدش بلند شد و نه وزنش خیلی زیاد. وقتی هم پیکرش را توی شیار پیدا کردند، درست مثل یحیی سنوار، مثل یک رزمنده واقعی قبضه اسلحه‌اش توی دستش و یک‌لایه خاک روی صورتش نشسته بود.

اجازه بدهید کمی هم درباره یحیی سنوار بگویم. چون قرار نیست ما همه آدم‌های عجیبی را بشناسیم که قالب‌های مرسوم زندگی را شکسته‌اند و به هدف بالاتری رسیده‌اند. هدفی که اگر خوب نگاه کنیم، نه فقط باعث عزت خودشان شده است، بلکه سمت‌وسوی انسان‌بودن و آزاده‌بودن را نشان داده‌اند.

اسم کامل یحیی سنوار، یحیی ابراهیم حسن السِنوار است. او در نوجوانی تحت تأثیرفعالیت‌های برادر بزرگ‌ترش (محمد) که از رهبران برجسته جنبش حماس بود، به صف مبارزان این جنبش پیوست. مبارزات او با رژیم صهیونیستی در جریان انتفاضه پررنگ‌تر شد؛ آن‌چنان‌که بعد از تجربه‌هایی که از مبارزه با ستمگران صهیونیست آموخته بود، به‌عنوان فرمانده تیپ خان یونس برگزیده شد.

در همین دوران بود که رژیم اشغالگر قدس به تأثیر او در مبارزات ملت فلسطین پی برد. جوخه‌های کشتار و وحشت‌افکنی (ترور) او را دنبال می‌کردند، درحالی‌که یحیی سنوار بی آنکه حتی مردم نوار غزه او را بشناسند، به فعالیت‌های خود علیه مزدوران صهیونیست ادامه می‌داد.

سال‌ها بعد او شناسایی شد و شش بار از دام جوخه‌های کشتار و وحشت‌افکنی صهیونیست‌ها جان سالم به در برد. اما صهیونیست‌ها که او را مغز متفکر بسیاری از عملیات‌ها می‌دانستند، پیوسته او را تعقیب می‌کردند. یحیی این‌بار با عملیاتی بزرگ به جنگ با صهیونیست‌ها رفت. او و یارانش به مدت پنج سال با عملیات‌های کماندویی، پایگاه‌های (سایت‌های) رژیم اشغالگر قدس را مورد هدف قرار می‌دادند که مهم‌ترین آن‌ها عملیاتی به نام «بمب تونلی» بود!

صهیونیست‌ها عاقبت در سال 1988، هنگامی که یحیی سنوار قصد آسیب‌رساندن به نیروهای رژیم اشغالگر قدس و ربودن دو نفر از آن‌ها را داشت، دستگیر و به اتهام کشتن دوازده نیروی اسرائیلی به چهار بار حبس ابد محکوم شد.

بیست‌ودو سال حبس در بدترین شرایط زندان‌های رژیم صهیونیستی، پایانِ تلاش‌های یحیی نبود. او که روحی لطیف و انسانی داشت، در این سال‌ها شروع به نوشتن داستان و رمان کرد. در سال 2011 رژیم صهیونیستی وی را با تعدادی از مبارزان جنبش حماس و فتح مبادله کرد.

بعدها بسیاری از فرماندهان دستگاه‌های امنیتی به این باور رسیدند که آزادی یحیی سنوار اشتباهی مرگ‌بار بوده است. یحیی این بار نیز مثل سال‌های گذشته به جمع یارانش پیوست تا مبارزاتش را ادامه بدهد!

این بار رژیم صهیونیستی با دقت بیشتری فعالیت‌های رهبران حماس را زیر نظر داشت. آن‌ها که همیشه در وحشتِ سوت پایانِ سلطه نکبت‌بارشان هستند، با به شهادت‌رساندن اسماعیل هنیه می‌خواستند وضعیت رهبری در حماس را دچار ضعف کنند! اما یحیی سنوار پا به عرصه رهبری جنبش حماس گذاشت. با اینکه می‌دانست شهادت هر لحظه انتظارش را می‌کشد، اما فریاد دادخواهی و نسل‌کشی مردم فلسطین، توسط رژیم جعلی اسرائیل را به گوش مردم جهان می‌رساند.

دیو سیاه ظلم و نکبت اسرائیل عاقبت این مبارز را که همواره از شهادت استقبال می‌کرد، در مهرماه سال 1403 مطابق با شانزده اکتبر 2024 به شهادت رساند؛ تا جهانیان بدانند مردان خدا هرگز از مرگ هراس ندارند و تا آخرین قطره خونشان، تا نابودی دیوِ سیاهِ نکبت و ظلم به مبارزاتشان ادامه می‌دهند.


۳۵
کلیدواژه (keyword): رشد نوجوان،‌ فرمانده من، یحیی یعنی زنده کننده، یحیی ابراهیم حسن السِنوار،اصغر فکور
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۹۰ نفر
۳۳,۰۶۳,۸۴۰ نفر
۱۵,۹۵۱ نفر
۱۴,۱۹۲ نفر
۲۲,۹۳۸,۴۱۴ نفر