دکتر حیدر تورانی: این روزها برخی و بیشتر از برخی، تحت تأثیر هوش مصنوعی ذوقزده و نیز نگراناند که این ابزار جای انسان را بگیرد. البته بخش زیادی از این حالتها و احوال، طبیعی و بدیهی است و عیب و ایرادی هم بر آن وارد نیست. این را که ما بترسیم یا مرعوب و گنگ خوابدیده شویم که هوش مصنوعی عنقریب است که جای انسان بنشیند، تردید دارم و بهتر است بگویم باور ندارم. همیشه عرض کردهام که انسانِ بعد از اختراع صنعت چاپ انسان قبل از آن نیست و با آن خیلی متفاوت است و ظرفیتها و توان بالفعلش بسیار بالاتر رفته است. همینطور انسانِ بعد از رایانه، اینترنت و ماهواره، نسبت به انسان قبل از آنها از توان و ظرفیت بیشتری برخوردار بوده و خوبتر عمل میکند. انسانِ عصر دیجیتال و هوش مصنوعی و بعد از آن، انسان دیگری است با ظرفیت و توان و نبوغ بیشتر!
در قرآن کریم آمده است: «انسان مخلوق خداست و خداوند روح خویش را در او دمیده و او را خلیفه و جانشین خود در زمین نامیده و با آفرینش او (از حیث جسمی و روحی) به خودش آفرین گفته و او را احسن الخالقین و اشرف مخلوقات نامیده است». خردورز، اهل تعقل و تدبر، اندیشهورز، پرسشگر، کنشگر و صاحب عاملیت. بنابراین، بهزعم من، از آنجایی که خداوند اشرف مخلوقات است، فناوری قادر نیست جای انسان بنشیند. از دیگر سو، انسان روزبهروز قابلیتها و ظرفیتهایش گستردهتر میشود و همه آن اتفاقاتی که میافتد، دلیل وجود انسان و حاصل خرد، پرسشگری و اندیشهورزی اوست. هرچه اتفاقات نوظهور و نوپدید بیشتر، ظرفیتها و توانمندیهای از قوه به فعل انسان نیز بیشتر. گفته میشود، آنچه اکنون دستاورد بشری محسوب میشود، محصول 20 درصد از کل ظرفیت بالفعلشده اوست! آقای دکتر سرکار آرانی! نظر شما چیست؟
دکتر محمدرضا سرکارآرانی: دلنگرانیهای ما و دیگران ناشی از آشوب ابزار است و بس. از رادیو، تلویزیون، تلگراف، تلفن، اورهد، رایانه، رایانه کیفی و... ادامه دارد. ابزار فراتر از اندازه و ارزش ابزار نمیرود! جای اندیشه را نمیگیرد؛ هر چه هم پیچیده باشد و هشیار. انبارگردانی ابزار در این سالها از بالاتاب (اورهد) تا چتجیپیتی و... نشان داده است که مدرسههای ما بیشتر تشنه پرسش و اندیشهورزی هستند تا همتی برای انبارگردانی ابزار! با گوشی نوکیا کجا را گرفتیم که با آیفون 16 بگیریم! انسان بیپرسش، «ملول هوشیاری» و آگاهی کاذب است و بسان باد از شاخهای به شاخهای میجهد و دلبند ابزار است. مدام درباره اهمیت و شأن ابزارهای نو و تفاوتهایش با گذشتگان سخن میراند، به خیال آنکه شاید ابزار راهی بگشاید و او را از ناخوانابودن، نانویسایی و بیفکری و بیعملی برهاند. ابزار، سفره فرهنگ و اندیشه و رفاه را پهن نمیکند! اندیشهای از درون لازم است! و اندیشه به پرسش تازه یا رفوی پرسش قبلی و شفافسازی آن نیاز دارد.
در ژاپن، مهد ابزار، همه میپرسند: چه کسی پرسش بعدی را مطرح میکند؟ پرسشی صیقلخورده و روشنتر از دیروز برای فرزی و جلای اندیشه و ورز ایده. این روزها ابزار در جهان داده و اطلاعات و تا حدودی دانش، بیشتر جولان میدهد؛ تازه اگر برایش پرسش درستی مطـرح کنیم. انسان تکیه به حکمت دارد، نویسا و پرسشگر و سنجشگر است. هوش مصنوعی فاقد حکمت است و فضیلتی فراتر از داده، اطلاعات و ارائه دانش است. انسان، انسان است بهخاطر خلاقیت و نوآوری. بنابراین توانایی اشتباهکردن و آموختن از آن را دارد. توانایی دست بر زانوی خویش گرفتن و برخاستن از خاکستر شکست را دارد. اینها معنی انسانبودن است. در ایران اما، با نگاهی به عقبماندگیهای خود، به ابزارها دخیل بستهایم. دیروز تافلر1 و «موج سومش» نقل مجالس بود و امروز هراری2 و انسان خردمندش! پارسال فراجهان (متاورس) و حالا هوش مصنوعی. دیروز تخته هوشمند و حالا چتجیپیتی. برای ما شاید بیشتر بزک اجتماعی است و جولاندادن با نمره آیفون: از شما چند است، از ما شانزده است!
اندیشه با آهستگی، آرامپزی، آرامخوانی، آرامگویی و... است. مادر، مادر است، انسان، انسان، و اندیشه، اندیشه است.
یادمان هست دوران کرونا چه آشوبی بود! چقدر فریاد کردند که مدرسه مٌرد، دانشگاه چنین و چنان.... تدریس.... علم... . کجایند مدعیان برافتادن رسم شاگردی و معلمی؟ آیا میدانید در برخی دانشگاههای معتبر، اگر بخواهید به دلایلی یک جلسه را غیرحضوری کنید، اجازه و تدبیر و دلیل قابلقبولی لازم است!
برگزاری مناسک آموزش (آداب آموزش) با یادگیری زاینده (ادب آموزش) متفاوت است. آزمون (تستزدن) با بیناشدن و نویساشدن متفاوت است. ما باد زیاد میزنیم، ولی از سر دیگر سرنا! چگونه میشود ملتی برای دههها مشهورترین آثار پسانوگراها (پستمدرنها) را زمزمه و مزمزه کند و همزمان، از مواجهه با اینجا و اکنونِ عقبماندگی خود در هراس باشد! سخن از پسانوگرانی (پسامدرنیسم) و مرور کهنالگوها یا انگارههای بنیادین نوگرایی و ارزشهای آن، با اینجا و اکنون ایران، نسبت وثیقی ندارد. غربغریب را بخوانید. غرب دوران انتقادی نوگرایی را میگذراند، به معنی هشیاری و نقادی نابسامانیها و ناهنجاریها و پیامدهای نوگرایی!
ما بهتدریج دوران هوشیاری، نسبت به عقبماندگی خود پا میگذاریم! علوم انسانی و علوم اجتماعی وارداتی نیز مسئلههایی از ما حل نکردهاند و به عجز جاافتاده ما چهبسا در «ندانمکاری» و خیالبافیهای پرهزینه، افزودهاند. علوم انسانی که به نقد نوگرایی اهتمام دارد، با علوم انسانی برای توانمندسازی ما در چگونگی مواجهه با عقبماندگیهایمان (بازگشت، احیا، اصلاح، بازیگری یا...) متفاوت است. اندیشه در تجربه دیگران، پنجرههایی برای تماشا و پرسش درباره آنها به ما نشان میدهد از چه منظری به آینده خیره شدهایم؟ ولی راه رفته دیگران راهحل ما نیست.
یقینهای بادآورده را باد میبرد! بازاندیشی در راه طی شدهام آرزوست.
هوس چشمانداز، هوای تحول، هجوم به نانو، جلوهگری فراجهان، ازدحام فناوریهای تازه، عشوهگری فضای رایانهای، سخنرانی درباره یا پیرامون هوشهای چندگانه، مصنوعی و... دستکم تاکنون جای مسئله نداشتهمان را نگرفته و راه برونرفتی برای بحرانهای دیروز و امروزمان نشان نداده است. فردا چه کلیدواژه یا ابزار تازهای از راه رسد و دلبری کند، نمیدانم! ز سحر خبر ندارم. ولی میدانم که اندیشهای از درون و اندیشهای درونزا لازم است! البته اگر مسئلهای باشد. شاید «بیمسئلگی» عین مسئله ماست!
دکتر تورانی: بله. فناوریهای نوظهور نمیتوانند نقش معلم را مشخص کنند و بهعنوان پایه تغییر نقش معلم در نظر گرفته شوند، بلکه معلم باید تصمیم بگیرد از فناوری چگونه استفاده کند. ابزار اصالت ندارد. لازم و ضروری است معلمان را مجتهد تربیت کنیم، نه آنکه از آنها یک «فنورز (تکنسین) آموزش دیجیتال» بسازیم! نباید دچار وارونگی غایت و وسیله شویم. فناوریها را در چارچوب هدفهای تربیتی بیازماییم، نه آنکه هدفهای تربیتی را با فناوریها همراستا کنیم. در این صورت، از تربیت فقط «مهارتهای کار با ابزار» میماند، نه رشد شخصیت و عقلانیت. وقتی اصالت را به فناوری میدهیم، معلم دیگر «صاحبخانه تربیت» نیست، بلکه مهمانی گذرا در اتاق الگوریتمهاست و همیشه منفعل خواهد بود.
متأسفانه مشاهده میشود که سیاستهای آموزشی بهجای نگاه فلسفی به فناوری، نگاه ابزاری و شفابخش دارند. گویی «هرچه جدید است، خوب است.»...معلمان را با ابزار جدید آشنا میکنیم، اما تفکر نقاد درباره فناوری را به آنها یاد نمیدهیم. معلمی که نمیپرسد «چرا این ابزار؟» فقط کاربر است، نه کنشگر تربیتی. در چنان فضایی، فناوری فکر میکند و معلم اجرا میکند!
برخی مدرسهها به امکانات فوقنوین مجهزند و برخی هنوز به اینترنت پایدار دسترسی ندارند. در چنین شرایطی، هر نوع بازآفرینی نقش معلم مبتنی بر فناوری، نهتنها ناعادلانه، بلکه تبعیضآفرین است. چگونه میتوان نقش معلم را بر اساس فناوری بازتعریف کرد، وقتی خود فناوری به نابرابری دامن میزند؟ این روزها فناوری در آموزش بیشتر بهصورت کالایی تجملی (لوکس)، شیک و «ضروری» عرضه میشود.
چه میتوان کرد؟ معلمان را بهجای شیفتگی به فناوری، به شکورزی درباره روشهای استفاده از آن دعوت کنیم. آیا فناوری همیشه باعث یادگیری بهتر شده است؟ آیا رابطهها را انسانیتر کرده است؟ ما در مسیر شدن هستیم؛ در قوس صعود و نزول معرفت. هر لحظه دیگر میشویم، که: کل یوم هو فی شأن... . دعا کنیم به آگاهی ناب برسیم.
و اما اگر انسان نقش خویش را تمام و کمال ایفا کند و به نیازهای دنیا بیخاصیت و بیتوجه نشود، هیچچیز جای او را نمیگیرد. اگر بیخاصیت و به عبارت دیگر از انسان و ظرفیتهایش دور شود و از درجه اعلیعلییّن به اسفل السّافلین روی آورد، دیگر آن انسان مدنظر و آمده در قرآن نیست و فناوری (هوش مصنوعی) یا هر چیز دیگر میتواند جای او را بگیرد و به عبارتی به جای او بنشیند. به عبارتی دیگر با آمدن فناوری (هوش مصنوعی و ...)، نه اینکه مدرسه و دانشگاه تعطیل شده و معلم و استاد خانهنشین میشوند، بلکه هست و حضور دارد، اما دیگر صائب نیست و نزد دانشآموز و دانشجو مرجعیت ندارد، مگر آنکه خویشتن را از ابعاد گوناگون دریابد و بالنده کند.
درخت تو گر بار دانش بگیرد / به زیر آوری چرخ نیلوفری ر
چو تو خود کنی اختر خویش را بد / مدار از فلک چشم نیک اختری را
(ناصرخسرو، دیوان اشعار، قصیده 6)
پینوشتها
1. Alvin Toffler
2. Yuval Noah Harari
3. محمدرضا سرکار آرانی، غربِ غریب، روزنامه شرق، شماره 4858، 29، خرداد 1403.