ادبیات کودک در جهان
شروع رنسانس و تکانههای پس از آن سبب شد در تمامی حوزهها تحول جدی رخ بدهد. از جمله این تحولات، تغییر نگرش به «کودک» و «مفهوم کودکی» بود. در نگرش جدید، نظریههای رایج روانشناسی ثابت کرد، کودک مینیاتور کوچکشدهای از بزرگسال نیست، بلکه خودِ کودک شخصیت و هویتی مستقل دارد که باید آن را شناخت و به نیازهای مختص آن توجه کرد.
در نگرههای نو به کودکان، یکی از نیازهای جدی، «خلق ادبیات ویژه کودکان» بود. این مسیر با مکتوبسازی ادبیات شفاهی، مثل متلها، چیستانها و ترانهها آغاز شد. در ادامه سنت مکتوبسازی ادبیات شفاهی ملل، بارزترین اثر، مجموعه دوجلدی «قصههای عامیانه آلمان» بود که در قرن نوزده «برادران گریم» آن را جمع آوردند.
و اما اتفاق اصلی در دانمارک افتاد. زمانی که هانس کریستین اندرسن، پدر ادبیات کودک جهان، قصههای عامیانه را به سبک و سیاقی متفاوت برای کودکان نوشت. «پری دریایی کوچولو»، «بندانگشتی»، «ملکه برفی»، «دخترک کبریتفروش» و «لباس جدید امپراتور» از جمله آثار اوست که اغلب آنها به زبانهای زنده دنیا ترجمه شده یا در قالب فیلم و پویانمایی تولید شدهاند. پس از اندرسن، توجه به ادبیات کودک و خلق آثار ویژه کودکان شتابنده شد. لوئیس کارول (آلیس در سرزمین عجایب)، گارلو کلودی (پینوکیو)، ژولورن (دور دنیا در هشتاد روز، سفر به مرکز زمین، بیستهزار فرسنگ زیر دریا، جزیره اسرارآمیز) و مارک تواین (ماجراهای هاکلبری فین) از شاخصترین خالقان ادبیات کلاسیک کودکان جهان هستند.
ادبیات کودک در ایران
در ایران نیز تغییر نگرش به کودکی و خلق ادبیات کودک از زمان مشروطه اتفاق افتاد. ادبیات کودک ایران نیز مثل ادبیات کودکان در غرب، با جمعآوری گونههای عامیانه ادبیات کلید خورد و طی دو دهه هویتی مستقل از ادبیات بزرگسال پیدا کرد.
گسترش ترجمه ادبیات کلاسیک غرب به زبان فارسی، شرایط را برای خلق ادبیات معاصر کودک، بهویژه داستان کودک و نوجوان، فراهم کرد. راهافتادن مجلههای ویژه کودکان، مثل پیک و کیهان بچهها، مجلههای نقد و تحلیل ادبیات کودک، همانند سپیده فردا، تأسیس شورای کتاب کودک و کانون پرورش فکری، ظهور چهرههای سرشناسی چون جبار باغچهبان، عباس یمینیشریف، محمود کیانوش، مهدی آذریزدی، صمد بهرنگی، محمود مشرفآزاد تهرانی، پروین دولتآبادی، علیاشرف درویشیان و منصور یاقوتی عوامل دیگری بودند که به پاگیری و گسترش ادبیات نوین کودک در ایران کمک کردند.
اکنون پس از گذشت یک قرن، ادبیات کودک در ایران، چه در حوزههای ذوقی و چه در فضاهای نظری، کاملاً تخصصی شده است. شاعران، نویسندگان و تصویرگران آثار خود را متناسب با ردهبندیهای سنی تولید میکنند و ناشران بهتناسب نیازهای بصری و شناختیِ مخاطبان، کتابها را تولید و روانه بازار نشر میکنند.
معجزه والدین و مربیان
از منظری دیگر، خلق ادبیات کودک و نشر آن در صورتی میتواند تحولآفرین باشد که بهدرستی توزیع شود و بهراحتی در دسترس مخاطبان قرار گیرد. یکی از گلوگاههای حساس در بهرهگیری از ادبیات، دوره «اوان کودکی»، یعنی صفر تا ششسالگی است. شاید باورش کمی سخت باشد، اما حقیقت دارد که مهمترین و حساسترین دوره کتابخوانی برای کودکان، همین دوره اوان کودکی است.
البته پدیدآوران ادبیات کودک از این دوره سنی غافل نشدهاند. آثار انبوهی برای صفر تا دوسالهها و سه تا ششسالهها تولید شدهاند، اما متولیان فرهنگی، والدین و مربیان این گروه سنی هنوز ضرورت خواندن این آثار را در اولویت قرار ندادهاند. این غفلت بزرگ، یک گزاره غلط دارد: «صبر کنیم تا کودک خواندن یاد بگیرد.»
با بهتأخیرانداختن کتاب خواندن برای کودکان این دوره سنی، اختلال بزرگی در روند شکلگیری بنیاد زبان، رشد سواد واقعی، قوام تخیل و ذائقه ادبی کودکان به وجود میآید؛ اختلالی که روند رشد فکری و ذهنی کودک را به مخاطره میاندازد و تا سالیان سال، از دوره مدرسه تا دانشگاه و پس از آن، دوام خواهد داشت.
کتابخواندن برای نوزاد، از بدو تولد تا دوسالگی، ارتباط مستقیمی با گسترش شبکه نورونی مغز کودک دارد. بهویژه در دو سال اول زندگی، هر واژهای که کودک میشنود، در ذهن او ثبت و ضبط میشود. کودکی که در این دوره ششساله در معرض متن نوشتاری قرار میگیرد، با انبوهی از واژگان نایاب و کمیاب راهی دبستان میشود و همین واژهها هستند که رشد تحصیلی او را تضمین میکنند.
از منظر آموزشی، در اول ابتدایی معمولاً با دو گروه از کودکان سرو کار داریم: دسته اول کودکانی که با تجربههای غنی ادبی، گنجینه واژگانی گسترده و عشق به کتاب پا به کلاس میگذارند، و دسته دوم کودکانی که با تجربه ادبی کم، گنجینه واژگانی محدود و بدون چشیدن مزه کتاب راهی مدرسه میشوند.
هر دو دسته محصول کار والدین آنهاست. والدین دسته اول بهموقع و بهدرستی کودکشان را در تجربههای ادبی خود سهیم کردهاند؛ بدون آنکه قصد آموزش یا پرورش آنها را داشته باشند. اما والدین گروه دوم، در توهم باسوادشدن کودک، کتاب خواندن برای او را به تأخیر انداختهاند. غافل از اینکه خواندن برای نوزاد نوپا پایه سواد ادبی و تحصیل آینده او را شکل میدهد و موفقیت تحصیلیاش را از مدرسه تا دانشگاه بیمه میکند.
در پایان، مسئولیت سنگین نهادها و سازمانهای مرتبط با تربیت کودکان زیر هفت سال، بهویژه «سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک» را یادآور میشوم که با برنامهریزی درست و دقیق، زمینه را برای شناسایی، معرفی و حمایت از ادبیات ناب کودکان در دوره اوان کودکی فراهم کنند.
چند توصیه ضروری و البته کاربردی برای معلمان دارم؛ بهویژه معلمانی که خود فرزند دارند و مسئولیت سنگین والدگری را عهده دارند:
- فعالیت کتابخواندن برای نوزادان نوپا را به تأخیر نیندازید. یادتان باشد، سواد آینده کودکان از طریق شنیدن واژهها و دقیقاً در همین سنین پایهگذاری میشود؛
- مغز نوزادان نوپا واژهها را با قدرت و سرعت فوقالعادهای جذب میکند؛ فرایند جذب واژه در حالت شیرخوردن، سینهخیز، بازی و حتی خواب متوقف نمیشود؛
- از همان یکسالگی یا حتی زیر یک سال، نوزاد را روی پای راست بنشانید، کتاب را در مقابل او بگشایید و شروع به خواندن کنید. نکته کلیدی در این نوع کتابخواندن، چگونگی شیوه اجراست. در هنگام خواندن، انگشتتان را روی تکتک واژهها حرکت دهید. پس از ده یازده بار خواندن به این شیوه، نوزاد ارتباط بین خطهای سیاهرنگ و صدای شما را پیدا میکند؛
- این عبارت طلایی و کلیدی را به خاطر بسپارید: «کودکان پیش از دبستان به کتابهای زیادی نیاز ندارند، بلکه نیاز دارند یک کتاب را زیاد بشنوند.» آنچه باعث تثبیت کتاب و ایجاد لذت در ذهن کودک میشود، همین تکرار است.
- یادتان باشد، ادبیات اوان کودکی (صفر تا شش سال) سه عنصر بنیادین دارد: «بلندخوانی»، «تکرار» و «اجرا». به همین دلیل است که معروف شده است: «میزان کتابخوانی ما بزرگسالان به سه چیز بستگی دارد: 1. در خردسالی چه کسی برایمان کتاب خوانده است؛ 2. چه کتابی خوانده است؛ 3. چگونه خوانده است.
- کتابخواندن برای کودکان زیر هفت سال باید نوعی فعالیت «بازیگوشانه» باشد. بنابراین، در هر بار تکرار، نوع و شیوه اجرای کتاب را تغییر دهید. بلندخوانی، جمعآوری، شعربازی، قصهگویی، نمایش خلاق، نمایش عروسکی و نقاشی روشهای خوبی برای تکرار متنوع و بازیگوشانه کتاباند؛
- هنگام خواندن هر کتاب، مکث روی تصویرها معجزه میکند. هیچ اشکالی ندارد یک کتاب را بدون شتاب و در چند مرحله بخوانیم؛
- شکل فیزیکی کتابخانه کودکان در علاقهمندکردن آنها به کتاب تأثیر دارد. کتابهای کودکان را در ردیفهای پایین کتابخانه بچینید؛ جوری که روی جلد کتاب دیده شود.