عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

پروانه شدن در سه سوت

  فایلهای مرتبط
پروانه شدن در سه سوت

 

کرمیلانو روی شاخه می‌خزید و خرچ‌خرچ برگ توت می‌خورد. یک پروانه‌ی بال طلایی بالای سرش چرخید. پروانه‌ی طلایی‌ روی شاخه نشست.

کرمیلانو گفت: «تو چقدر قشنگی!»

پروانه‌ی‌طلایی خندید: «تو هم یک روز مثل من پروانه می‌شوی!»

کرمیلانو گفت: «من؟! من که کرم هستم!»

پروانه‌ی طلایی گفت: «خب، من هم اوّلش کرم بودم.»

کرمیلانو با چشم‌های گردشده پرسید: «چطوری پروانه شدی؟!»

پروانه جواب داد: «خب، کلّی برگ خوردم و صبر کردم. برگ خوردم و پوست انداختم. بعد هم دور خودم پیله بستم و باز هم صبر کردم. بعد پیله‌ام را پاره کردم و پروانه شدم!»

کرمیلانو روی شاخه خزید و خرچ‌خرچ برگ خورد. یکهو چشمش به یک آگهی روی تنه‌ی درخت افتاد. نوشته بود: «پروانه‌شدن در سه سوت! صددرصد تضمینی!»

کرمیلانو با خودش فکر کرد: «حتماً این خیلی راحت‌تر از کاری است که پروانه گفت!»

کرمیلانو با عجله خودش را به نشانی روی آگهی رساند؛ شاخه‌ی11، پلاک39.

شاخه شلوغ بود. جلوی پلاک 39 کلّی کرم توی صف ایستاده بودند. کرم جلویی گفت: «دیگر نمی‌توانم صبر کنم. دلم می‌خواهد زودتر پروانه بشوم!»

یک کرم دیگر گفت: «شنیده‌ا‌م بال‌ها را عنکبوت‌های خیلی حرفه‌ای بافته‌اند!»

بالاخره نوبت به کرمیلانو رسید. عنکبوت جلوی پلاک 39 به کرمیلانو نگاه مهربانی کرد و گفت: «عزیزم! یک جفت بال از داخل سبد بردار و برو بالای درخت. بال‌ها را بپوش و پرواز کن! به همین راحتی!»

کرمیلانو آب دهانش را قورت داد؛ تند یک جفت بال برداشت، پوشید و با عجله رفت.

بالای درخت خیلی شلوغ بود. چند عنکبوت یک‌صدا آواز می‌خواندند. یکی از عنکبوت‌ها با صدای بلند گفت: «وقتی یک، دو، سه گفتم، همه با هم بپرید پایین.»

- یک، دو، سه!

کرم‌های بال‌دار یکی‌یکی از درخت پایین پریدند. کرمیلانو آب دهانش را قورت داد و بال‌هایش را باز کرد. وقتی از آن بالا به زمین نگاه کرد، سرش گیج رفت و نتوانست پرواز کند. یکهو از آن پایین صدای جیغ‌ و داد آمد: «کمک! کمک!»

کرمیلانو از درخت پایین خزید. چیزی را که می‌دید باور نمی‌کرد. یک تار عنکبوت بزرگ پایین درخت پهن شده بود و همه‌ی کرم‌های بال‌دار در آن گیر افتاده بودند. یکهو یاد حرف‌های پروانه‌ی طلایی افتاد. با صدای بلند گفت: «زود باشید! پیله ببافید!» کرم‌ها با تعجّب به کرمیلانو زل زدند: «چی؟!»

کرمیلانو داد زد: «پیله ببافید! همه‌ی ما این کار را بلدیم. این‌طوری دست عنکبوت‌ها به ما نمی‌رسد.» بعد بال‌های الکی‌اش را پرت کرد و شروع کرد به پیله‌بافتن.

عنکبوت‌ها که پایین آمدند، از تعجّب خشکشان زد. یک تار پر از پیله برایشان مانده بود.

 

 

- قصّه را دور هم بخوانید. درباره‌ی سؤال‌ها با هم گفت‌وگو کنید . پاسخ‌تان را برای مرکز بررّسی آثار یا کانال مجلّه ( با پویش رمزینه‌‌ در صفحه‌ی فهرست ) بفرستید.

- آیا هرکسی هر چیزی می‌گوید، درست است؟

- کرم‌ها چه ویژگی‌هایی داشتند که باعث شد گول بخورند؟

- عنکبوت‌ها درباره‌ی کرم‌ها چه چیزهایی می‌دانستند؟

- عنکبوت‌ها چطوری کرم‌ها را گول زدند؟


۷۴
کلیدواژه (keyword): رشد نوآموز، فکرهای خوش حال، پروانه شدن در سه سوت، ساجده کارخانه ای
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۸۱ نفر
۳۲,۹۶۵,۳۰۷ نفر
۵,۲۷۱ نفر
۱۵,۸۱۳ نفر
۲۲,۸۱۵,۰۲۷ نفر