بیا بازی!
بُوات پیرَن یا جِهال؟
به بوشهر خوش آمدی!
من و دوستان جنوبىام مىخواهیم بازى کنیم.
چه بازىاى؟ «بُوات پیرَن یا جِهال.»
چهجورى؟ این جورى!
تابستانها خارَکها یا خرماهای نرسیده درمیآیند. من و بچّههای محلّه هرکدام یک هستهی خارَک برمیداریم و دور هم مینشینیم.
یکی از ما هستهاش را بین انگشت شست و اشاره مىگذارد و از یکى دیگر مىپرسد: «بُوات پیرَن یا جِهال؟» (یعنی پدرت پیر است یا جوان؟).
او در جواب یا میگوید «پیر» یا «جِهال». بعد همان نفر اول با دقّت به هَسته فشار مىآورد تا هسته بپَرَد بالا. چون هَستهی خارَک لیز است، ممکن است خیلی نَپَرَد.
اگر هسته از سه چهار وَجَب بیشتر پرید، پدر نفر دومى جِهال (جوان) است. اما اگر زیاد نپرید، پدرش پیر است.
اگر هستهی خارَک همانقدر پرید که نفر دوم گفته بود، سؤال را از یکی دیگر میپرسد تا بهترتیب نوبت بچّههای دیگر شود.
گاهی که هوا خیلی گرم است و بچّهها توی محلّه نیستند، توی خانه با مامان و بابا بازی میکنیم.
تو اهل کجایی؟
تو اهل کجایی؟ آنجا چه بازیهایی میکنید؟ برایم بنویس و از بازیتان عکس قشنگی بفرست تا توی مجله چاپ کنیم.
این هم نشانی ما: http://shad.ir/koodak_roshd
بفرمایید قلیهماهی!
من و خواهرم خیلی دوست داریم برویم خانهی داییجان.
یواشکَی بگویم برای چی؟
بـرای اینکه زندایی برای مهمانهایش قلیهماهی میپزد. این غذا خیلی خوشمزه و مقوّی است.
آخ! دهنم آب افتاد!
لالایی
تو لالایی بلدی؟ اگر دوست داری، وقتی عروسکت را میخوابانی، این لالایی بوشهری را برایش بخوان:
مو لالات میکُنُم خوابت نمیآ (من تو را میخوابانم ولی خوابت نمیآید)
بزرگت میکُنُم یادت نمیآ (نمیآید)
مو لالات میکُنُم تا زنده باشی
غلام حضرت معصومه باشی
غلام حضرت معصومهی قم
زیارت میکُنُم هر صبح و هر شوم (شب)