نسل آلفا، صدایی که اگر شنیده شود، شجاعانهترین گفتوگوها را رقم میزند
۱۴۰۴/۰۷/۰۱
بهعنوان مشاور و معلم مدرسه دوره متوسطه اول منطقههای 2 و 5 آموزشوپرورش تهران، در این سالها با نسل آلفا نهتنها در محیط آموزشی، که در لایههای رفتاری و عاطفی روزمرهشان زندگی کردهام. به گمانم مهمترین ویژگی این نسل، جستوجوی معنا در دنیای شتابزده و چندپاره امروز است. شاید همین موضوع باعث شده است گاهی من و همنسلانم احساس کنیم این نسل درگیر بیمعنایی شده است؛ در حالیکه بیشتر گمگشته محیطی است که در آن به دنیا آمده است.
نسلی که زیر بار کلیشهها نمیرود و برای هر چیز دلیل میخواهد. ما نسلی بودیم که اگر نگوییم به همهچیز ایمان داشتیم، دستکم در بدیهیات دنیای خود تردید نمیکردیم. اما این نسل، حتی همان بدیهیات را هم دوباره میسنجد و این گاه ما را آشفته میکند. پشت ظاهر منطقی ما که میخواهد درستیاش را به نسل آلفا اثبات کند، کوهی از ترس و خشم نهفته است.
و بااینحال، اگر این نسل احساس کند شنیده میشود، شجاعانهترین گفتوگوها را رقم میزند.
در برخورد با آنها یاد گرفتهام، اقتدار، بدون بناشدن بر بستر رابطهای انسانی، کارآمد نیست. نسل آلفا بهرسمیتشناختهشدن را پیشنیاز هر نوع تعاملی میداند، و وقتی این اتفاق میافتد، بسیاری از چالشهای رفتاری یا آموزشی به شکل طبیعی رنگ میبازند.
در سالهای اخیر، بارها پیش آمده است که یکی از دانشآموزانم، با جسارتی مثالزدنی، به یکی از ساختارهای مدرسه یا حتی گفتههای من نقدی وارد کرده است؛ گاهی بیپرده و گاهی حتی با لحن تند. در ابتدا حس کردهام با بیادبی و بیاحترامی مواجهم. اما وقتی خشم اولیه فرونشست و به محتوای گفتهاش بازگشتم، متوجه شدم اگر از پوسته لحن عبور کنم، در دل این اعتراض، مسئلهای واقعی و شنیدنی وجود دارد.
این نسل، تا وقتی نداند که صدایش شنیده میشود، یا در سکوت فرو میرود یا فریاد میزند. و این فریاد، گاهی به شکل سکوت سنگین، گاهی بیتفاوتی محض، گاهی طغیان و گاهی کنارهگیری، خودش را نشان میدهد. در هر حالت، پیام یکی است: «من دیده نمیشوم».
در سالهایی که در مدرسهها با نوجوانهای این نسل زیستهام، بیش از هر چیزی، این جمله در ذهنم تکرار شده است: «نسل آلفا منتظر کسی نیست که راه را نشانش دهد، منتظر کسی است که در کنارش راه برود.»
در مواجهه با نسل آلفا، ما دیگر نمیتوانیم تنها نقش «معلم یا مشاور» سنتی را بازی کنیم، بلکه باید یاد بگیریم که هممسیر، همراه و گاه حتی یادگیرنده باشیم. دیگر کافی نیست فقط چیزهایی را که آنها دوست دارند، ببینی و لابد آن اطلاعات را به اشتراک بگذاری تا آنها ذوق کنند، یا پلی شود برای ارتباط (شما بشنوید نقشبازیکردن و گولزدن).
باید بروی چیزهایی را که آنها دوست دارند لمس کنی، تجربهشان کنی و آن بخشی را که مال خودت میشود، با آنها به اشتراک بگذاری. این مسیر تنها راه ارتباطی زنده و صادقانه است.
یاد گرفتهام در جلسات مشاوره، گاهی سؤالهایم را کنار بگذارم و فقط بشنوم؛ بیقضاوت و بیقالب، فقط برای آنکه نوجوانی باور کند که میتواند خودش باشد، بیآنکه بابت این «خودبودن» بازخواست شود. باید بپذیریم که لازم نیست، بهخصوص آنجا که سؤالی نپرسیدهاند، جوابی بدهیم. خلاصه، نیاز نیست دنبال یاددادن به آنها باشیم؛ شاید بیشتر باید دنبال یادگرفتن برویم!
این نسل، برخلاف تصور رایج، کمحوصله نیست، بلکه بیمعنایی را بهسرعت حس میکند. اگر محتوایی که به او عرضه میشود، با زندگی واقعیاش پیوند نداشته باشد، بهسرعت آن را کنار میگذارد. اما اگر چیزی را بهطور عمیق درک کند و با آن ارتباط بگیرد، میتواند تا اعماق آن پیش برود و خلاقیت بینظیری نشان دهد.
نسل آلفا در بسیاری از موقعیتها تصویری متناقض از خود به نمایش میگذارد: گاه بیانگیزه و گاه پرتلاش؛ گاه بیتفاوت و گاه عمیقاً حساس؛ گاه منزوی و گاه بهشدت اجتماعی.
در مشاهدههایم دریافتهام که این تناقضها نه نشانه بحران، بلکه نشانه جستوجوی هویتی پیچیده در جهانی متغیر است؛ جهانی که در آن هویتهای ثابت کمتر معنا دارند و سیالبودن بخشی از بقاست.
در این میان، نقش ما بزرگترها، معلمان، مشاوران و والدین، بیش از آنکه هدایتگری باشد، باید همراهکنندگی باشد. اینکه حاضر باشیم کنارشان بمانیم، حتی وقتی درکشان نمیکنیم. حتی وقتی زبانشان برایمان ناآشناست. حتی وقتی احساس میکنیم از «راه درست» دور شدهاند. گاهی ماندن از هر راهنماییای مهمتر است.
ما باید بپذیریم که مرجعیت اخلاقی و فکری نسلهای پیشین دیگر برای نسل آلفا بهصورت پیشفرض پذیرفتهشده نیست. برای آنها، اعتبار نه از جایگاه، بلکه از رابطه میآید. نسل ما با کلمههای بزرگی چون «وظیفه»، «اطاعت» و «سکوت» رشد کرد؛ نسل آلفا با واژههایی چون «انتخاب»، «معنا» و «تجربه» زندگی میکند.
اگر بخواهیم با آنها گفتوگو کنیم، باید زبانمان را بهروز کنیم؛ نه به معنای تقلید از اصطلاحهایشان، بلکه به معنای فهم چارچوبهای ذهنیشان. به معنای ایستادن در نقطهای بین دو نسل و ساختن پلی زنده برای درک متقابل.
در نهایت، اگر بخواهم تجربهام را در یک جمله خلاصه کنم، شاید این باشد: برای برقراری ارتباط مؤثر با نسل آلفا، باید پیش از آنکه آموزگار خوبی باشیم، شنونده صبوری باشیم.
۱۱
کلیدواژه (keyword):
رشد مدرسه فردا، تجربه، نسل آلفا، علی آهازان