عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

توسعه مفهوم توانستن برای دانش‌آموز

  فایلهای مرتبط
توسعه مفهوم توانستن برای دانش‌آموز
یک مدل ارتباطی برای تقویت و توسعه «عزم» در دانش‌آموزان

 

 

زمانی بود که وقتی معلم سر کلاس حاضر می‌شد، دانش‌آموزان کتاب را باز می‌کردند و او هم درس می‌داد و کلاس به پایان می‌رسید. اما روزگار تغییر کرده است. یک روز معلم وارد کلاس می‌شود و بچه‌ها حال ندارند، یک روز می‌گویند زوری که نیست، نمی‌خواهیم درس بخوانیم و روز بعد می‌گویند اصلاً چرا باید این درس‌ها را بخوانیم! مواردی از این دست معلم را به فکر فرو می‌برند که چه کند تا دانش‌آموزان دل به کلاس بدهند.

من می‌پذیرم دانش‌آموزان این نسل با نسل‌های گذشته تفاوت دارند. در عین حال این را هم می‌پذیرم که درس معلم ار بود زمزمه محبتی، جمعه به مکتب آورد طفل گریزپا را. این نوشته درباره یکی از مدل‌های ارتباطی معلم با دانش‌آموزان نسل امروز است؛ ارتباطی که به ساختن کلاسی می‌رسد که همین دانش‌آموزان امروزی را سر ذوق می‌آورد تا مشتاقانه یاد بگیرند و شکوفا شوند.

بعد از حدود بیش از یک دهه یاددهی‌یادگیری با دانش‌آموزان و معلمانی از گروه‌های متفاوت سنی، به این بینش رسیدم که معلم آن رفیق صمیمی است که انباشت تعامل‌های هر روزش با دانش‌آموز، دانش‌آموز را به احساس «من می‌توانم» می‌رساند. وقتی این احساس در دانش‌آموز جریان داشته باشد، باور می‌کند می‌تواند جسورانه در حوضچه زندگی آب‌تنی کند، و این پویایی زمینه حرکت و عمل در راستای یادگیری آن‌ چیزی است که نیاز دارد. اما معلم چگونه این احساس را در دانش‌آموز زنده نگه دارد؟

بر اساس نظریه خود تعیین‌ گری1 یکی از نیازهای بنیادین انسان، نیاز به احساس شایسته‌بودن2 است. نیاز به شایسته‌بودن این است که درباره اینکه می‌تواند کارهایی را به‌خوبی انجام دهد، ارزیابی مثبتی داشته باشد. از این نظر، اولین ویژگی معلم این است که هر تعاملی را به موقعیت «توسعه مفهوم توانستن» برای دانش‌آموز تبدیل کند و در این مسیر، اولین چالش برای خود معلم است، زیرا در هر تعاملی نیاز دارد از نحوه احساس‌کردن و فکرکردن خودش آگاه باشد و به نحوه احساس‌کردن و فکرکردن دانش‌آموزانش توجه کند. در حالی که حواسش به خودش است، کفش دانش‌آموزانش را بپوشد و با آن‌ها راه برود، روی صندلی آن‌ها بنشیند و از زاویه دید آن‌ها به خودش و کلاس نگاه کند. اما معلم برای ایجاد این تعامل همدلانه به چه ابزاری نیاز دارد؟

معلم برای اینکه بتواند با دانش‌آموزش ارتباط همدلانه داشته باشد، نیاز دارد گوش‌دادن باکیفیت را یاد بگیرد. گوش‌دادن شاید در ظاهر کاری باشد که او همیشه در حال انجام‌دادنش است، اما از آنجا که مغز انسان با بیش از 25 سوگیری‌های شناختی مانع دریافت و تفسیر دقیق اطلاعات می‌شود، به یادگیری عمیق نیاز دارد و از این دریچه، گوش‌دادن برای معلم بخشی از فرایند توسعه فردی است، نه فقط ابزار اخلاقی.

معلمی که خوب گوش می‌دهد، مراقب ذهنیت‌ها و پیش‌داوری‌های ناخودآگاهش نسبت به دانش‌آموزان است و اجازه نمی‌دهد ذهنیت قبلی یا سوءبرداشتش درباره یک دانش‌آموز باعث شود حرف‌های او را جدی نگیرد یا نشنود.

او در پاسخ یا ارزیابی گفته‌های دانش‌آموزان عجله ندارد و دنبال ثابت‌کردن ایده و نظر خودش نیست، بلکه با دقیق گوش‌دادن، فرصت یادگیری درباره خودش و دانش‌آموزانش را مهیا می‌کند و با ایجاد جریان گفت‌وگو بستری فراهم می‌کند تا نظرها با هم آمیخته شوند و جریانی جدید پدیدار شود.

معلمی که خوب گوش می‌دهد، می‌داند که دانای کل نیست و همه‌چیز را نمی‌داند؛ چه در زمینه تخصصی تدریس و چه درباره ویژگی‌های دانش‌آموزانش. و از این رو، وقتی خوب گوش می‌دهد، از چیزهایی که نمی‌داند آگاه می‌شود و این آگاهی در دو زمینه برای او مفید است.

زمینه اول اینکه به‌خاطر آگاهی می‌تواند قضاوت‌هایش را به تعلیق در آورد و شتاب‌زده یک طرز فکر نیازموده و رفتار غیراثربخش را اجرا نکند. این رفتار می‌تواند توبیخ‌های ناگهانی، بی‌توجهی، تحقیر، تهدید، سرزنش یا بازجویی از دانش‌آموزی باشد که خطا کرده است. چنین رفتارهایی ممکن است دانش‌آموز را مضطرب و برای همیشه یا مدتی از احساس شایستگی و «من می‌توانم» دورش کنند. از این رو، معلمی که خوب گوش می‌کند، نیاز دارد در هنگام مواجهه با مسائل، با همه دانش‌آموزان به یک سبک و سیاق رفتار کند و بینشان تفاوت قائل نشود. دانش‌آموزان نسبت به این موضوع به‌شدت حساس هستند و واکنش‌های متفاوت معلم را، حتی در استفاده از یک واژه کوچک تشویقی نسبت به همدیگر، مقایسه می‌کنند. به‌علاوه، وقتی دانش‌آموز احساس کند معلمش واقعاً به حرف‌های او گوش می‌دهد، احساس می‌کند دیده و شنیده می‌شود. این رفتار باعث ایجاد حس ارزشمندی، امنیت و اعتماد در او می‌شود.

زمینه دوم کشف علاقه‌ها و نیازهای دانش‌آموزان است. آگاهی به اینکه معلم به همه دانش دسترسی ندارد، سبب می‌شود شوق به دانستن در او زیاد شود و موقعیت‌های گفت‌وگوی بیشتر با دانش‌آموزان را ترتیب دهد. وقتی دانش‌آموز احساس کند معلمش ذهن باز دارد و می‌تواند پیش‌فرض‌های ذهنی خود را به تعلیق درآورد، خود واقعی‌اش را ابراز می‌کند. ابراز خود، به معلم کمک می‌کند نیازها و تمایل دانش‌آموزان را استخراج کند، از ایده‌های آن‌ها بهره ببرد و بر اساس نیازهای آن‌ها کلاس درسش را طراحی کند. این کار پاسخ به دومین نیاز بنیادین روان‌شناختی است. نیاز به ارتباط3؛ ارتباط بین دنیای درون خود و دنیای بیرون از خود. معلم با گوش‌دادن می‌تواند کلاسی را طراحی کند که دانش‌آموز ربط بین آن کلاس و خودش را احساس کند. بستر چنین کلاسی به دانش‌آموز کمک می‌کند درباره خودش با جرئت صحبت کند و جسورانه در راستای علاقه‌هایش قدم بردارد. نیاز به ارتباط در شکل‌گیری و تثبیت هویت دانش‌آموز نقش مهمی دارد.

در نهایت، معلمی که خوب گوش می‌دهد، می‌تواند با پرسیدن سؤال‌هایی از این دست درباره حال و هوای دانش‌آموزانش نسبت به خودش و کلاس، ارزیابی همدلانه داشته باشد. این سؤال‌ها با همکاری معلم درس کارآفرینی، طراحی شده‌اند:

آنچه از کلاسمان دوست دارم این است که ...

آنچه در مورد معلمم دوست دارم این است که ...

خانم یا آقای ... فردی است که ....

کاش معلمم به جای ....

کلاس جای بهتری می‌شود، اگر ....

کلاس جالب است، وقتی که ....

اگر این کلاس را نداشتیم، ....

کاش معلمم ...

کاش در کلاس درسمان ...

وقت‌هایی که ..................... در کلاس احساس ناراحتی می‌کنم.

خوش‌ترین روز کلاس .....

حوصله‌ام در کلاس سر می‌رود، وقتی که .....

بدترین اتفاقی که ممکن است در کلاس بیفتد، این است که ....

مثلث نیازهای بنیادین روان‌شناختی یک ضلع سوم هم دارد؛ نیاز به اختیار عمل4. معلم در پیچ‌وتاب توسعه خود و دانش‌آموزان لازم است به دانش‌آموزان آزادی و اجازه مشارکت در امور کلاس را بدهد. این اختیار عمل در راستای چارچوبی است که معلم و دانش‌آموز به‌صورت مشترک وضع کرده‌اند و باعث می‌شود دانش‌آموز در رویارویی با مسئله‌ها تلاش و مسئولیت‌پذیری را تمرین کند.

می‌توان فهمید، با استفاده از شاخص‌های روان‌شناختی نظریه خودتعیین‌گری و مهارت‌های گفت‌وگو معلم می‌تواند در کلاس ساختاری ترتیب دهد که به دانش‌آموزان کمک کند در طول زمان به‌طور مؤثرتر و واقعی‌‌تر برای بهترکردن محیطی که در آن زندگی می‌کنند، بکوشند. در چنین ساختاری ویژگی‌های کنترلی کمتر و ویژگی‌های مشارکتی بیشترند و در آن لحظه‌به‌لحظه احساس «من می‌توانم» توسعه می‌یابد.

اما فوت کوزه‌گری. در کنار همه این‌ها، به نظر می‌رسد نسل فعلی شوخ‌طبعی و شادی بیشتری می‌طلبد و معلم باید بتواند وقتی دانش‌آموزان خسته شدند یا حال ندارند، آن‌ها را خوش‌حال کند، چرا که یادگیری یک فعالیت شناختی کاملاً احساسی است. برای همین لازم است جیب معلم همیشه پر باشد از عبارت‌های طنزآلود آمیخته با احترام و ضرب‌المثل‌های آمیخته با احترام و فعالیت‌های نشاط‌آور کوتاه؛ تا هر زمان به آن‌ها نیاز پیدا کرد، بی‌درنگ یکی را از جیبش رونمایی و کلاس را شاد کند. رمزینه پایین صفحه می‌تواند جیب شما را تا حد خوبی از فعالیت‌های نشاط‌آور پر کند. جیب معلمی‌تان همیشه پر از شکلات و نخودچی‌کشمش.

 

 

پی‌نوشت‌ها

1. Self Determination Theory (SDT)

2. Need for competency

3. Need for relatedness

4. Need for autonomy

 

 

 

۷
کلیدواژه (keyword): رشد مدرسه فردا، آموزش، توسعه مفهوم توانستن برای دانش آموز، یک مدل ارتباطی برای تقویت و توسعه عزم در دانش آموزان، بهاره میرزاپور
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۱۸۰ نفر
۳۲,۵۱۸,۹۲۶ نفر
۴,۷۹۷ نفر
۶,۹۶۰ نفر
۲۲,۴۶۴,۴۱۵ نفر