هر چه از دست پروردگار بیرون میآید، از عیب و نقص مبراست، ولی همین که به دست انسان افتاد فاسد میشود (روسو).
پیشدرآمد
ژانژاک روسو از جمله نامدارترین متفکران و فیلسوفان در حوزه تعلیم و تربیت است که اندیشه وی الهامبخش بسیاری از دیگر نظریهپردازان، مکتبهای تربیتی و نظریههای آموزشی بوده است. افرادی همانند جان دیویی، پستالوژی و فروبل، و مکتبهایی همچون طبیعتگرایی، عملگرایی و پیشرفتگرایی از روسو تأثیر بسیاری گرفتهاند. همچنین، بسیاری از شیوههای آموزشی و تربیتی که در مدرسههای کشورهای گوناگون اجرا میشوند، از آرای فلسفی و تربیتی ایشان متأثرند. در بیان جایگاه وی همین بس که در دنیای تعلیم و تربیت، بعد از افلاطون بزرگترین متفکر و پدیدآورنده فلسفه تربیتی مغربزمین لقب گرفته است (کاردان، ۱۴٠۲: ۱۳۸). با وجود آنچه بهطور مختصر بیان شد، آشنایی با نام و اندیشه روسو بیشتر در مراکز و فضاهای دانشگاهی مشاهده میشود، در حالی که معرفی و ترویج شیوههای تربیتی ایشان در میان معلمان و مربیان مدرسهها و همچنین والدین، شایسته توجه بیشتری است. این موضوع آنجا ضرورت بیشتری مییابد که پی ببریم، عمده اندیشه و توصیههای تربیتی روسو در مورد کودک و دوران کودکی است. از این رو مناسب دیدم برای آشنایی معلمان عزیز، بهویژه نومعلمان و همچنین والدین گرامی، برخی از ابعاد اندیشه روسو را در آموزش و تربیت کودکان بهصورت کاربردی و مختصر بیان کنم. بدیهی است که در این مختصر حق مطلب در مورد روسو ادا نمیشود. برای آشنایی بیشتر، رجوع به آثار ایشان سودمند است.
تربیت روسویی در عمل
1. آسانگیری در تربیت. کودک فقط کودک است
اندیشه روسو در تغییر نگاه به کودک و دوران کودکی تأثیر بسزایی گذاشته است. پیش از او، کودک موجودی شیطان، شرور، خرابکار و نیازمند کنترل قلمداد میشد. کودک خوب آن بود که تا جای ممکن شبیه افراد بزرگسال رفتار میکرد. بهترین شیوه تربیتی کودکان، تلاش برای آمادهکردن آنان برای برعهدهگرفتن نقش در دوران بزرگسالی تلقی میشد.
روسو با این طرز تفکر مقابله کرد. از نظر روسو، کودک فقط کودک است. دوره کودکی با دوره بزرگسالی متفاوت است و شیوههای ادراک، تفکر و احساس خاص این دوره را داراست. از نظر وی، کودکان موجودات پاکی هستند که به اقتضای طبیعت کودکی خود در حال شناخت و کشف جهان هستند. کودک باید آزاد باشد و در مسیر کودکیاش حمایت و پشتیبانی شود. والدین و مربیان کودک باید از اعمال خشونت نسبت به کودکان اجتناب کنند، صبر و حوصله فراوان کنند و نسبت به انتخابها و حتی اشتباههای کودک آسانگیر باشند.
۲. تجربه حسی، اساس یادگیری
کانون توجه روسو را تجربه حسی تشکیل میدهد که کودک از طریق آن، طبیعت را تجزیه، تحلیل و کشف میکند. از این رو، تجربههای دست اول و مواجهه مستقیم با طبیعت، رویدادها و پدیدهها، اصلی اساسی در اندیشه روسوست که از طریق مشاهدههای میدانی یا گردش علمی فراهم میشود. کودک باید ببیند، بشنود، لمس کند، بچشد، بسازد، خراب کند و بازی کند تا یادگیری واقعی و بدون واسطه اتفاق بیفتد. شیوههایی همچون سخنرانی، موعظه، نصیحت و توضیحدادن در اندیشه روسو چندان جایگاهی ندارند.
۳. روسو و تربیت منفی
روسو انسانها و بهتبع آن کودکان را موجوداتی ذاتاً پاک قلمداد میکند. از نظر وی این جامعه است که باعث گرایش فرد به فساد و تباهی اخلاقی میشود. از این رو، بهشدت بر آمادگی و فراهمکردن محیط مناسب تأکید میکند و زدودن کژیها و نادرستیها از اطراف کودکان را توصیه میکند. سفارش روسو نثار عشق و محبت به کودک در دوران حساس رشد اوست تا نیازهای عاطفی او تأمین شوند و کودک عشق و محبت به خود و سپس دیگران را بیاموزد. به بیان سادهتر، کودک باید خوبیها، زیباییها، نیکی، صداقت و محبت را تجربه کند و تا جای ممکن با ناهنجاریهای اجتماعی روبهرو نشود. در این بین، کنترل همنشینان و گروه دوستان نیز امری حیاتی است که باید مدنظر والدین کودک قرار گیرد.
۴. تربیت اخلاقی و اجتماعی کودکان
روسو در تربیت اخلاقی و اجتماعی کودکان شیوه جالب و قابلتوجهی را توصیه میکند و ترکیبی از آزادگذاشتن کودک، صحنهآرایی پنهانی و مواجهه کودک با تبعات اقدامش را در پیش میگیرد. طبق این شیوه باید از ملامت و سرزنش کودک خودداری کنیم و درعینحال به او فرصت بدهیم خودش انتخاب و در نهایت، پیامد کارش را بهطور مستقیم تجربه کند. فرض کنیم زمستان است و کودک ما نمیخواهد لباس گرم بپوشد. والدین باید از اصرار به پوشاندن لباس گرم به کودک خودداری کنند و اجازه دهند کودک با تبعات این تصمیم خود، که احتمالاً سرماخوردگی است، روبهرو شود. خود طبیعت بهترین معلم کودک است و نتیجه هر کار و تصمیمی را به او میآموزد.
۵. همنوایی با طبیعت
عصاره اندیشههای روسو در درک مفهوم واژه طبیعت نهفته است. از نظر روسو و دیگر طبیعتگرایان، طبیعت فینفسه نظامی کلی است که تمامیت هستی از جمله انسان و طبیعت انسانی را در بر میگیرد و تبیین میکند (گوتک، ۱۳۹۸: ۹۴). در اندیشه روسو، برای تأمین مقاصد آموزشوپرورش باید به طبیعت و طبیعت انسانی توجه کرد (همان، ۹۵). از این رو، توجه به حواس، غریزه انسانی، کندبودن روند تربیت، تدریجیبودن تغییرات، صبوربودن، آموزش هر مفهوم در زمان مناسب آن، خودداری از دخالت بیجا و نابهنگام، و دادن فرصت به کودک، همگی مفهومهایی کلیدی محسوب میشوند که با درک مفهوم طبیعیبودن، موردتوجه قرار میگیرند. برای مثال، همانند رشد طبیعی یک درخت که شامل مراحل گوناگونی است و هر دوره شرایط متفاوت و مخصوص به خود را دارد، در آموزش به کودکان نیز باید به اقتضائات سنی و رشد طبیعی آنها توجه کرد. نمیتوان در هر سن و دورهای هر مفهوم و موضوعی را آموزش داد. مثلاً آموزش مفاهیم انتزاعی باید تقریباً همزمان با دوره نوجوانی و بلوغ فرد صورت پذیرد.
جمعبندی
بخش زیادی از اندیشه روسو نقد رویکردهای اجتماعی و تربیتی مربوط به زمانه خودش بوده است. روسو، بر خلاف بسیاری از همعصران خود، معتقد بود در کودک نباید در جستوجوی انسان بزرگسال باشیم، چرا که کودک به شیوه خاص خود میبیند، میاندیشد و حس میکند. انتقاد دیگر وی این بود که چرا تنها درباره آینده کودک نگران هستیم و شرایط کنونی او را در نظر نمیگیریم؟ از نظر روسو، باید به کودک محبت کرد، عشق ورزید، آسان گرفت، همراه و همنوایش شد و با اعتماد به طبیعت پاک کودکی، زمینه رشد طبیعی و بهدور از تعجیل را برایش فراهم کرد.
پیشنهاد برای مطالعه بیشتر
عمده اندیشه و نظریههای فلسفی و تربیتی روسو در مهمترین کتاب او با نام «امیل» مطرح شده است. امیل روایت خیالی تربیت کودکی است که در طبیعت رشد مییابد و تربیت میشود. روسو در ضمن این داستان شیوهها و توصیههای تربیتی خود را بیان میکند. مطالعه این کتاب برای هر معلم و مربی کودک ضرورت بسیار دارد.