عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

خانه ببعی قشنگه

خانه ببعی قشنگه
بازیگران: آرمان، پارسا، صداهای پشت صحنه( اوّل و دوّم)، چند باغ‌دار، کشاورز و عشایر.

 

 

صحنهی اوّل

[آرمان و پارسا پشت یک میزکوچک ایستادهاند. آنها دارند گوسـفند کاغذی نمایش را میسازند.]

پارسا: « اسمش را میگذارم ببعی قشنگه!»

آرمان: « کاش یک گوسفند واقعی داشتم!»

[پارسا ببعی قشنگه را میگیرد و مثل یک گوسفند دور صحنه جستوخیز میکند. آرمان میخندد.]

آرمان: «بعبع!»

پارسا [میخندد]: «من یک کاری بلدم.»

آرمان: «چه کاری؟»

پارسا [وسط صحنه میایستد. ببعی را بالا میبرد و آرام به شکل دایرهای بزرگ میچرخاند]: «ببعی قشنگه، از خیال ما بیا. از تو فکر ما بیا. »

پارسا و آرمان: «بیا. بیا.»

[آرمان و پارسا بعبع کنان و خندان دور صحنه میدوند.] ناگهان از پشت صحنه صدا میآید:

صدای اوّل: « صدای گروپ گروپ مال چیه؟

صدای دوّم: « انگار گوسفند آوردن توی کلاس.

صدای اوّل: «سرو صدا کم بود، بعبع گوسفند هم اضافه شد.»

[پارسا و آرمان و ببعی آرام گوش میدهند و به همدیگر هیسهیس میکنند.]

ببعی(پارسا نقش ببعی را هم اجرا میکند): «بع! چرا مـــن را اینجا از خیـالتان بـیرون کشیدید؟»

آرمان [ببعی را ناز میکند]: «نازی ببعی! کجا باید از خیال ما در میآمدی؟»

ببعی( پارسا)[بلند میشود و دور صحنه راه میرود]: «من دلم علفزار میخواهد. دوست دارم هر روز صبح چوپان مهربان من را ببرد چَرا. بعععع! من باید بروم روستا.»

آرمان نازش میکند و میگوید: «تو بگو روستا چطور است تا ما خیال کنیم و تو بروی توی خیال ما.»

 

صحنهی دوّم

[صدای گلّهی گوسفند پخش میشود. یکی دو نفر با لباسهای محلّی وارد صحنه میشوند و به چیدن میوه از درخت خیالی یا آبدادن و هرسکردن درخت مشغول میشوند.]

ببعی: «توی روستا، صبحها میروم چَرا. از کنار باغهای میوه رد میشوم. مردم روستا توی باغها کار می‌کنند و میوههای خوشمزه را از درختهای میوه میچینند. بعد از کنار مزرعهها رد میشوم.

[یکی دو نفر با لباسهای روستایی، در حال دروی گندم و پاشیدن بذر وارد صحنه میشوند]

ببعی: کشاورزها گندم و جو و ذرّت و خیلی چیزهای خوشمزه میکارند. وقتی میرسیم به علفزار، خیلی خوش میگذرد. بهبه! علفهای تازه!

آرمان: [دوری میزند]: «خیال روستا خیلی قشنگ بود! پس این همه میوه و سبزی و نان و ذرّت از روستا میآید؟»

ببعی: «بععععععله!»

آرمان و پارسا میخندند. آرمان میگوید: «خیال قشنگ دیگری نداری که با تو برویم ببعی جان؟»

ببعی بالا و پایین میپرد: «بعبع! ما ببعیها خیلی مهم هستیم؛ آنقدر مهم که بعضی از مردم به خاطر ما مدام خانه عوض میکنند.»

آرمان با تعجّب: «کی بهخاطر گوسفندها خانهاش را عوض میکند؟»

ببعی: «بع‌‌بع! وایوای! نمیدانید؟ عشایر! چشمهایتان را ببندید و بیایید توی خیال من.»

 

صحنهی سوّم

[چند نفر وارد صحنه میشوند. یک پارچه را مثل چادر میگیرند. یک نفر در حال ریسیدن نخ است. دو نفر دارند یـک مَشـک را تکان مـی دهند.] مـیتوان از یک بطری آب بهجای مشک استفاده کرد.

[آرمان و پارسا دو طرف ببعی مینشینند و چشمهایشان را میبندد.] صــدای گلهی گوسفند دوباره پخش میشود.

ببعی: «وقتی ما پیش عشایر باشیم، خانوادهی خیلی بزرگی داریم. صبح زود از کنار سیاهچادرهای عشایر رد میشویم و میرویم به چَرا. بعد هم توی علفزارهای بزرگ یک عالمه علف تازه و خوشمزه میخوریم.»

آرمان: «این سیاهچادرها خانه هستند؟»

ببعی: «بععععله. عشایر چادرهایی از پشمهای ما میبافند و توی آنها زندگی میکنند. آنها از پشم ما قالی میبافند. از شیر ما هم کره و ماست و کشک درست میکنند.»

آرمان: [زبانش را روی لبهایش میکشد]: «بهبه! چه بوی کبابی میآید! بوی کبابِ ...»

ببعی: «ساکت! ساکت! از خیالت میپرم بیرونها!»

آرمان و پارسا میخندند. ببعی کمی جستوخیز میکند.

آرمان: «وقتی هوا سرد شد، آنها توی این خانههای چادری سرما نمیخورند؟»

ببعی: «نععع خیر! وقتی هوا بخواهد سرد شود، آنها چادرهایشان را جمع میکنند. آن وقت همه با هم به جایی میرویم که هوا گرم و خوب و زمینها پر از علف باشد.»

آرمان: «چه جالب! این همه گوسفند، این همه شیر، این همه پشم!»

پارسا: «این همه گوشت! عشایر و کشاورزان خیلی مهم هستند آرمان. مگر نه؟»

آرمان: «درسته پارسا. خانم معلّم ما گفته برای روز روستا و عشایر یک نقّاشی بکشیم.»

پارسا: «من یک علفزار میکشم؛ با یک عالمه سیاهچادر و گوسفند.»

آرمان: «من هم یک روستا میکشم؛ پر از باغ و ببعی و مزرعه!»

[ببعی بعبع کنان دور صحنه میچرخد. کسانی که وارد صحنه شده بودند هم با او همراه میشوند. و کمکم از صحنه خارج میشوند.]

صدای نی چوپان پایانبخش صحنه است.

۸۴
کلیدواژه (keyword): رشد نوآموز، نمایشنامه، خانه ببعی قشنگه، سودابه احمدی
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۱۰۹ نفر
۳۲,۵۱۸,۹۸۸ نفر
۴,۸۵۹ نفر
۶,۹۶۰ نفر
۲۲,۴۶۴,۴۶۲ نفر