تَپتَپِ خمیر
تپتپ خمیر... کی میآید بازی؟
من و مامان و بابا و...
جانمی! بازی را شروع کنیم!
یک نفر، مثلاً داداش کوچولو، سر میگذارد. (یعنی مثل سجدهی نماز سرش را روی دستهایش میگذارد.) و چشمهایش را میبندد.
بقیه دور او مینشینیم و به پشتش میزنیم، انگار مثل نانواها با کف دستهایمان خمیر نان را صاف میکنیم.
و ترانه میخوانیم:
تپتپِ خمیر شیشه پُرپنیر دست کی بالا؟
بعد دستهایمان را پشت داداش کوچولو میگذاریم.
اما فقط یک نفر، مثلاً مامان، یک دستش را بالا نگه میدارد.
داداش کوچولو باید حدس بزند دست چه کسی بالاست.
اگر درست بگوید، جایش با مامان عوض میشود. اگر غلط بگوید، جایش عوض نمیشود و دوباره خودش سر میگذارد.
ترانه ای که دوستانم در خراسان جنوبی میخوانند اینجوری است:
گَوِ زردِ میرعلا [گاوِ زردِ میرعلا]
کِنده زِمین، کِنده هوا [همهجا را شخم زده]
دست کی بالا؟
شُلهی مشهدی
بهبه! چه رنگورویی، چه عطر و بویی!
بابا میگوید: «پختنش زحمت دارد، سخت است!»
من میگویم: «در عوض خیلی خوشمزه و مقوّی است و خوردنش کِیف دارد.»
لالایی
تو لالایی بلدی؟
اگر دوست داری، وقتی عروسکت را میخوابانی، این لالایی خراسانی را برایش بخوان:
لالالالا گُلُم بَشی [گُلَم باشی]
تسلّای دِلُم بَشی [آرامشبخش دلم باشی]
درخت پُرگُلُم بَشی
همیشه سُنبلُم بَشی