معلم نزدیکترین فرد به دانشآموز است. ما مربیها و معلمان چیزی بیش از موضوعها و مفاهیم را آموزش میدهیم؛ ما به انسانها آموزش میدهیم. زمانی جیمز کومر، روانپزشک حاذق کودکان، اظهار داشت: «یادگیری مؤثر بدون برقراری رابطه مؤثر ممکن نیست»1. مهمترین کار من در کلاس این است که در عمل بین خودم و دانشآموزانم احساس همدلی و همبستگی ایجاد کنم. بدون انجام این کار، یادگیری واقعی و هیجانانگیز و لذتبخش هدفی دشوار است. من با ایجاد ارتباط و همدلی با دانشآموزانم و خانوادههایشان به این هدف دست پیدا میکنم که متوجه شوند من برای آنها خیلی اهمیت قائل هستم و به حرفهایشان گوش میدهم2.
گاهی با آگاهی، همدلی و مداخله مختصر و بهموقع کمک بسیار زیادی به دانشآموزان صورت میگیرد. در بین آثاری که دریافت کردم، متوجه کتاب «کاش معلمم میدانست» اثر کایل شوارتز با ترجمه حمیده عربنژاد شدم. گویا مخاطب این اثر همه ما معلمان، مربیان، مدیران و والدین هستیم. بنابراین نکاتی را در ادامه یادآوری میکنم. البته بیشتر معلمان، دانشآموزان را همچون فرزندان خود گرامی میدارند و این نکات را بهخوبی مدنظر دارند:
بهجای جمله «کاش معلمم میدانست، نشستن طولانیمدت باعث میشود پاهایم درد بگیرد»، «معلمم میدانست نشستن طولانیمدت باعث میشود پاهایم درد بگیرد».
بهجای جمله «کاش معلمم میدانست چه موقع درس بدهد و چه موقع دست از تدریس بکشد و برایمان داستان تعریف کند»، «معلمم میدانست چه موقع درس بدهد و چه موقع دست از تدریس بکشد و برایمان داستان تعریف کند».
بهجای جمله «کاش معلمم میدانست من به بیشفعالی مبتلا هستم و با افراد دیگر فرق میکنم»، «معلمم میدانست من به بیشفعالی مبتلا هستم و با افراد دیگر فرق میکنم».
بهجای جمله «کاش خانم معلمم بداند من از چیزی که او فکر میکند باهوشترم»، خانم معلمم میداند من از چیزی که او فکر میکند باهوشترم».
بهجای جمله «کاش معلمم میدانست شیوه یادگیری درسها برای همه یکسان نیست و کاش معلمها میدانستند بعضی افراد برای یادگیری به زمان بیشتری نیاز دارند»، معلمم میدانست شیوه یادگیری درسها برای همه یکسان نیست و معلمها میدانستند بعضی افراد برای یادگیری به زمان بیشتری نیاز دارند».
بهجای جمله «کاش معلمم میدانست گاهی اوقات احساس و عواطفم قبل از ورود به کلاس جریحهدار میشود و افراد با خصومت و دشمنی حالم را بدتر میکنند»، «معلمم میدانست گاهی اوقات احساس و عواطفم قبل از ورود به کلاس جریحهدار میشود و افراد با خصومت و دشمنی حالم را بدتر میکنند».
بهجای جمله «کاش معلمم میدانست زندگی سختی داشتهام و تمام سعی و تلاشم را میکنم تا تکتک لحظهها روز را خوشبینانه سپری کنم»، «معلمم میدانست زندگی سختی داشتهام و تمام سعی و تلاشم را میکنم تا تکتک لحظات روز را خوشبینانه سپری کنم».
بهجای جمله «کاش معلمم میدانست برادر کوچکم بیماری جسمی دارد و با درد زیاد و گریه شبها بیدار میماند و من هم از غصه نمیخوابم»، «معلمم میدانست برادر کوچکم بیماری جسمی دارد و با درد زیاد شبها بیدار میماند و من هم از غصه نمیخوابم».
بهجای «کاش معلمانم میدانستند من آن بچه شادی نیستم که هر روز صبح میبینند. چندین بار سعی کردهام به زندگیام پایان دهم. هر روز در دریای غم و غصه غرق میشوم»، ...
بهجای «کاش معلمم میدانست بعد از سالها هنوز یادآوری رفتار معلم کلاس اولم دلشوره و اضطرابی غیرقابل وصف در دلم ایجاد میکند»، ...
کاش معلمم میدانست مادرم دچار بیماری سخت و لاعلاجی شده است و من نمیتوانم این موضوع را لحظهای فراموش کنم...
کاش معلمم میدانست من برای همکلاسیهایم که برایشان مشکلی پیش میآید، بهشدت نگران میشوم و دوست دارم برای آنها کاری کنم تا بتوانم خوشحالشان کنم...
کاش معلمم میدانست امسال پدرم فوت کرد و با اینکه کنار همکلاسیهایم هستم، بیشتر از قبل احساس تنهایی و دلتنگی میکنم...
همه ما معلمان میتوانیم از دانشآموزان و حتی از فرزندان و اطرافیان خود بخواهیم بدون ذکر نام و نشان، اینگونه برایمان بنویسند و شادیها، غمها و نگرانیهای خود را با ما به اشتراک بگذارند تا ما نیز با آگاهی و دقت بیشتر با آنها مواجه شویم.
پینوشت
1 و 2. جیمز کومر، روانپزشک کودکان و پژوهشگر آموزشی، این جمله را در سال ۱۹۹۵ در یک سخنرانی در Education Service Center, Houston در هیوستون، تگزاس مطرح کرد.