عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

خوش بود گر محک تجربه آید به میان ...

خوش بود گر محک تجربه آید به میان ...
خیلی سخت است بعد از سی‌و‌اندی سال خدمت در نهاد تعلیم‌وتربیت که بیش از نیمی از آن در کار مدیریت مدرسه گذشته است، بازنشسته شوی و خداحافظی کنی. بسیاری از مدیران بازنشسته و جابه‌جاشده آموزش‌وپرورش، از اینکه از دل هم می‌روند، وقتی که از دیده‌ها دور می‌شوند، و از اینکه تجربه‌ها و اندیشه‌های آن‌ها به هیچ انگاشته می‌شوند، گله‌مندند و می‌گویند ما می‌توانیم برای مدیرانی که جایگزینمان شده‌اند و نیز برای مدیران اداره‌های آموزش‌وپرورش مشاورانی ارزشمند باشیم. آن‌ها دوست دارند تجربه‌های خودشان را صادقانه و بدون چشمداشت در اختیار مدیران جدید و تازه‌نفس بگذارند؛ تجربه‌هایی که برای کسب هر یک مویی سپید کرده و عمری پشت سر گذاشته‌اند. از این شماره از رشد مدیریت مدرسه سراغ مدیران بازنشسته می‌رویم و از آن‌ها می‌خواهیم با ما و مدیران ارشد آموزش‌وپرورش و مدیران مدرسه‌ها سخن بگویند.

علی اسلامی

معاون‌ سابق آموزش متوسطه سبزوار

من شش سال معاون آموزش متوسطه سبزوار بودم. در مجموع ۳۳ سال خدمت کرده‌ام. از زمانی که از اداره خارج شدم، مدیر جدید اداره، معاون جدید متوسطه، کارشناسان دوره‌های آموزشی، تعدادی از مدیران و معلمان و معاونان مدرسه‌ها با من تماس گرفتند. حتی تعدادی از معاونان آموزشی سایر شهرهای استان و به‌خصوص مسئولان آموزش اداره کل آموزش‌وپرورش استان تماس گرفته‌اند و بنده را مورد تفقد قرار داده‌اند.

من همیشه سرباز آموزش‌و‌پرورشم. به همین دلیل هنوز خودم را بازنشسته نکردم. چون عاشق کارم هستم. حتی بعد بازنشستگی هم ارتباط خودم را با شغل مقدس معلمی و آموزش حفظ می‌کنم.

می‌خواهم خاطراتم را بنویسم. هر چند موجز و خلاصه و کوتاه.

 

علیرضا تنهایی

مدیر بازنشسته مدرسه تیزهوشان شهید بهشتی بیرجند

در ۸ آبان ۱٤۰۰، پس از ۳۰ سال معلمی، که هفت سال آن را مدیر مدرسه بودم، بازنشسته شدم.

 یک سال مدیر مدرسه جمهوری اسلامی ایران در هاوانا و شش سال در دبیرستان استعدادهای درخشان دوره اول در بیرجند بودم.

سراسر این ۳۰ سال در حیرت عظمت پروردگار و لطف بیکرانش به این بنده پر اشتباهش بوده و هنوز هم هستم.

با شروع همایش‌های آموزش ریاضی در سال ۱۳۷٥ تقریباً در همه آن‌ها شرکت کردم؛ با ولعی سیری‌ناپذیر در مصاحبت با آموزشگران برجسته ریاضی از ایران و جهان.

 هر چه بود، زندگی، کار و سفر، بی‌نظیر بود. اگر تقاضای کمکی از هر نوع، آموزشی یا اداری، باشد، در هر کجا حاضر به همکاری هستم؛ کما اینکه هم‌اکنون نیز به‌عنوان دبیر ریاضی با مدرسه همکاری دارم.

خاطرات فراوانی دارم از کلاس درس، مدیریت مدرسه و مدرسه‌های خارج از کشور، که باید برنامه‌ریزی کنم برای مکتوب‌کردن آن‌ها. بخشی از آن‌ها را در وبلاگ شخصی‌ام از سال ۸٥ تا ۹۰ نگاشته‌ام.

 

رقیه نوروزی

مدیر بازنشسته دبیرستان شهیده مریم کاظمی، منطقه ۱٦ تهران

جامعه تعلیم‌وتربیت در دهه شصت شرایط خاصی داشت که وصف آن با زبان قاصر و الفاظ ناقصِ من، برای آنان که در آن ایام در مدرسه نبوده‌اند، قابل توصیف نیست. فقط می‌توانم بگویم که من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش.

از سال 1368 به مدیریت دبیرستان شهید مریم کاظمی واقع در محله جوادیه منطقه ۱٦ تهران برگزیده شدم. مدرسه‌ای بزرگ و پرجمعیت  با ۲٤ کلاس درس، قریب به هزار نفر دانش‌آموز و حدود شصت نفرکادر آموزشی، دفتری و خدماتی که مدیر حق‌التدریس مدرسه از مدت‌ها پیش دبیرستان را رها کرده و رفته بود. شیرازه امور از هم گسسته و سنگ روی سنگ بند نبود. البته در این مجال قصد ندارم تصویر یک مدرسه آشفته و نابسامان را به تصویر بکشم که:

شرح این هجران و این خون جگر

این زمان بگذار تا وقت دگر

می‌دانیم که مدرسه‌ نابسامان و تجهیز نشده‌؛ چه از نظر برنامه‌ریزی و تعیین اهداف و چه به لحاظ کمبودِ تجهیزات آموزشی و چه از نظر نبود نیروی انسانی توانمند، دیریا زود با شکست روبرو خواهد شد و مسیرتربیت در این‌گونه مدرسه‌ها به بیراهه خواهد رفت.

اگرحال معلمان خوب باشد حال مدرسه خوب است و اگر حال مدرسه‌ها خوب باشد حال جامعه خوب است.

پس باید برای خوب‌شدن حالِ معلمان و مدرسه گام اول را محکم برمی‌داشتیم تا بتوانیم در وسعت کوچکی به نام مدرسه تأثیرگذار باشیم، گره ازکار فروبسته مدرسه رهاشده بگشاییم و درحد بضاعت و توان بتوانیم درکاستن از رنجی، زدودن اندوهی و نشاندن لبخندی بر لب‌های حتی یک دانش‌آموز کوشا باشیم. و همین برایمان دستمایه امید و حرکت بود.

باب آشنایی با معلمان و دانش‌آموزان خیلی زود گشوده شد و دیدم که مدرسه سرمایه‌های گران‌بهایی داردکه از نگاه‌ها پنهان مانده و اهمیتشان نادیده گرفته شده است. و آن سرمایه، دبیران باتجربه، توانمند و صاحبان اندیشه وخرد بودند.

گرچه به نقش‌آفرینی مدیران در اعتلای عملکرد مدرسه ایمان دارم و اتحاد و همدلی را رمز موفقیت می‌دانم، از دیگر سو یقین دارم که مدیران انرژی و توان خود را برای پیشرفت و رسیدن به اهدافِ مدرسه، از معلمانشان وام می‌گیرند. پس اولین شورای آموزشی مدرسه فرصت مغتنمی برای خیزشِ اولین گام به ‌سوی به‌سازی عملکرد مدرسه بود. نهال همدلی و همیاری در اولین شورا کاشته شد. پس از آن هر روز با جدیت، عشق و امید آبیاری شد  و به مرور دست در دست هم کاستی‌ها وتیرگی‌ها را از رخسارِ  غبارگرفته مدرسه زدودیم و این‌گونه بود که مدرسه کم‌کم نفس کشید و جان تازه‌ای درکالبد آن دمیده شد.

عملکردهای نیکوی مدرسه به‌تدریج رخ نمودند و نام مدرسه درخشیدن آغازکرد. نتایج آزمون‌های خردادماه ۱۳٦۹ شایان توجه و راضی‌کننده بودند. مدرسه روند پیشرفت خود را بازیافته بود و این خود نقطه امید و انرژی مضاعفی برای بهترکارکردن و ارائه خدمات بهتر و بیشتر برای همه کارکنان مدرسه بود.

بعداز ۱٦ سال کارِ بی‌وقفه در سمت مدیریت دبیرستان شهید مریم کاظمی، در تاریخ 1/7/1384 ایام بازنشستگی فرا رسید.  بازنشستگی جوانیِ شمع ره شده همه ماست و متاعی ارزشمندکه همگی به نقد جوانی خریده‌ایم.

و خاطرات تلخ وشیرین فراوان که به بهای گذر عمر در کوله‌بار زندگی انباشته‌ایم، که نگارش و ثبت و ضبط هر یک از آن‌ها می‌تواند به ‌عنوان منبعی ارزشمند گره‌گشای بسیاری از مسائل تعلیم‌وتربیت باشد.

به قول خداوندگار ادب، سعدی، چه نیکوست تجربه‌ها باانرژی افراد جوان پیوند بخورد که:

زتدبیر پیرکهن برمگرد

که کار آزموده بود سالخورد

برآرند بنیاد رویین زپای

جوانان به نیرو و پیران به رأی

بعد از بازنشستگی، در یکی از روزهای مهرماه ۱۳۸٤، به اولین جلسه مدیران دوره متوسطه دعوت و مورد تقدیر قرار گرفتم.

پس از بازنشستگی ادامه کار و فعالیتم در دبیرستان‌های «سجاد و نرجس۲ » منطقه ٦ رقم خورد.

پس  از آن دست روزگار مسیر عبورم  را از «مجتمع متقین منطقه ۱۲» که ویژه تعلیم‌وتربیت دانش‌آموزان ایتامِ دختر و یکی از مدرسه‌های خاص تهران است قرارداد که تا زمان شیوع کرونا در آنجا مشغول به کار بودم.

باید بگویم، در همه این سال‌ها بیشتر از آنچه که توانسته باشم به دیگران بیاموزم، از دیگران آموخته‌ام؛ به‌ویژه در دبیرستان متقین. گرچه بضاعت و دستمایه‌ای برای کاستن از رنج‌ها و غم‌های این دانش‌آموزان نداشته‌ام، اما از خدا می‌طلبم که روزی بتوانم به نوعی پرده از مظلومیتِ پنهان در وجود این دانش‌آموزان بردارم و نهانی دردشان را با زبان قلم فریاد بکشم.

شاید گوش شنوایی برای شنیدن دردهایشان یا دستی برای مرهم‌نهادن بر زخم دل‌هایشان بیابم! نمی‌دانم.

خدا را چه دیده‌اید، شاید...

۱۸۰۸
کلیدواژه (keyword): رشد مدیریت مدرسه، با فرهیختگان، خوش بود گر محک تجربه آید به میان، علی اسلامی، علیرضا تنهایی، رقیه نوروزی
شوکا
۱۴۰۱/۱۲/۲۶
5
0
1

آفرین بر این همه تلاش و مجاهدت در راه اموزش و پرورش نسل های جوان این کشور. امیدوارم هرجا هستید پیروز و سربلند باشید. اجرکم الی الله.


نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۲۳۸ نفر
۳۴,۴۵۰,۰۱۱ نفر
۱,۸۲۱ نفر
۸۰,۸۰۲ نفر
۲۴,۰۱۸,۰۱۳ نفر