عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

خانه‌ی مهربانی

  فایلهای مرتبط
خانه‌ی مهربانی

نوک تُک و پَرتُک دو کبوتر بودند. پَرتُک می‌خواست تخم بگذارد، امّا نمی‌دانست کجا؟ دلش می‌خواست جایی تخم بگذارد که وقتی جوجه‌هایشان به دنیا آمدند، در آنجا مهربانی را یاد بگیرند.

پَرتُک گفت: «بغبغی من!»

نوک تُک گفت: «جان بغ بغی!»

- باد کمکمان می‌کند.

- پس برویم پیش او.

هر دو پیش باد رفتند. باد هوهویی کرد و گفت: «من مهربان تر از محمّد(ص) ندیده‌ام. در خانه‌ی او تخم بگذار.»

نوک تُک و پَرتُک زیر سقف گِلی لانه‌ای ساختند. محمّد(ص) هر روز برایشان دانه می‌ریخت. او هر روز به درخت نخل آب می‌داد و آن را نوازش می‌کرد. به آرامی پشت شترش دست می‌کشید و برایش از چاه، آب خنک می‌کشید. با بچّه‌ها هم بازی می‌کرد.

شبی نوک تُک و پَرتُک صدایی شنیدند. محمّد(ص) می‌گفت: «من باید بروم؛ همین امشب. بروم تا از دست دشمنانم در امان بمانم! به غار «ثور» می‌روم.

پَرتُک یواشکی به نوک تُک گفت: «بغ بغی من!»

نوک تُک گفت: «جان بغبغی!»

- دوست دارم همین جا تخم بگذارم، ولی دلم برای محمّد(ص) تنگ می‌شود. ما هم با او به غار برویم. شاید بتوانیم کمکش کنیم!

نوک تُک و پَرتُک هم به غار ثور رفتند. نوک تُک به سرعت پرید از این طرف و آن طرف کلی کاه و چوب ریز جمع کرد. می‌خواست تخم‌ها در جای گرم و نرمی باشند. لانه  درست شد و پَرتُک تخم گذاشت.

خیال پَرتُک که راحت شد، نگاه مهربانی به نوک تُک کرد و گفت: «تو هم مثل محمّد(ص)مهربانی.»

نوک تُک برایش غذا آورد و بغ بغو کرد. یک‌دفعه صدای پایی شنیدند. نوک تُک سرک کشید. چند آدم اَخمو با داد و فریاد از کوه بالا می‌آمدند. آن‌ها دنبال محمّد(ص) می‌گشتند. پَرتُک ترسید و گفت: «بغبغی من!»

نوک تُک گفت: «جان بغبغی!»

پَرتُک گفت: «آن‌ها تخم‌هایم را نشکنند!»

صدایی شنیدند. محمّد(ص) می‌گفت: «آرام باش، خدا با ماست.»

صداهای فریاد بلندتر شدند. صدای هن هن می‌آمد. یکی گفت: «داخل غار را نگاه کن.»

آن دیگری با اخم گفت: «مگر نمی‌بینی کبوترها اینجا تخم گذاشته اند! معلوم است کسی اینجا نیست، وگرنه پرنده‌ها فرار می‌کردند.»

صداها دور شدند. پَرتُک گفت: «بغبغی من!» نوک تُک گفت: «جان بغبغی!»

پَرتُک گفت: «یعنی این‌ها نمی‌دانند ما محمّد(ص) را دوست داریم؟»

نوک تُک گفت: «حتماً نمی‌دانند!»

بعد هم زیر گوش پَرتُک گفت: «من مطمئنّم جوجه‌هایمان هم محمّد(ص) را دوست دارند و مثل او مهربان خواهند شد.»

۱۷۲۷
کلیدواژه (keyword): رشد کودک، قصه‌ گل گلی،خانه‌ مهربانی،لیلا باقری،
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۱۳۵ نفر
۳۴,۰۶۳,۱۸۷ نفر
۸,۰۸۹ نفر
۱۴,۶۹۶ نفر
۲۳,۷۰۱,۵۱۲ نفر