عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

مهربان با همه

  فایلهای مرتبط
مهربان با همه

امام‌رضا(ع) بسیار مهربان و خوش‌اخلاق بود؛ حتّی با کسانی که با او دشمن بودند. هارون، خلیفه‌ی ستمگر به یکی از فرماندهان به‌نام جَلودی و سربازانش دستور داده بود تا به خانه‌ی امام حمله کنند و هر چیزی را که در خانه‌ی امام بود، بردارند.

امام‌رضا(ع) مقابل خانه ایستاده بود. به جَلودی گفت: «سربازان تو نامحرم هستند. آن‌ها زن‌ها و بچّه‌ها را می‌ترسانند. تو و سربازانت بیرون بمانید؛ من خودم هر چیزی را که می‌خواهی برایت می‌آورم.»

جلودی فکری کرد و گفت: «باشد. من می‌دانم که تو مرد راستگویی هستی. پس هرچه در خانه هست، بیاور و تحویل بده.»

سـال‌هـا بـعـد، هـارون مُـرد و پسـرش مـأمون حاکم شد. مأمون دستور داد امـام‌رضا(ع) را بـه ایـران بیاورند. در مجلسی امام رضا(ع) دوباره جلودی را دید. آن ها می‌خواستند جلودی را بکشند. امام‌رضا(ع) به مأمون نزدیک شد و آهسته گفت: «این پیرمرد را به خاطر من ببخش.» امام می خواست از جلودی که آن روز وارد خانه نشده بود، تشکّر کند.

جَلودی فکرکرد حتماً از مأمون می‌خواهد او را به بدترین شکل بکشد و انتقامش را بگیرد. پس جلودی به مأمون گفت: «من به پدرت خیلی خدمت کرده‌ام. در عوض از تو می‌خواهم به حرف این مرد گوش نکنی. چون او دشمنِ من است.  هرچه گفت، برعکسش را انجام بده.»

مأمون لبخندی زد و گفت: «او از من خواست تو را زنده بگذارم؛ امّا تو خودت خواستی که به حرف او گوش نکنم.» پس دستور داد او را بکشند.

 

امام‌رضا(ع) در ایران، چند خدمت‌کار و چند نگهبان داشت. خدمت‌کاران وقتِ غذا، سفره می‌انداختند و از امام دعوت می‌کردند که سر سفره بیایند و غذا بخورند. امّا امام‌رضا(ع) می‌فرمود: «شما هم بیایید تا همه با هم غذا بخوریم.»

یک‌بـار یکـی از خـدمت‌کـاران گفت: «ما خدمت‌کـار شما هستیم؛ خوب نیست خدمت‌کارها با صاحب‌خانه سر یک سفره بنشینند. اجازه بدهید سفره‌ی دیگری  بیندازیم.»

امام فرمود: «ما همه با هم برادریم و در این خانه، همه با هم غذا می‌خوریم.»

یک بار امام‌رضا(ع) وارد حمّام شدند. در آن زمان، حمّام‌ها یک سالن بزرگ همگانی بودند. پیرمردی رو به امام‌رضا(ع) کرد و گفت: « پشتِ مرا کیسه می‌کشی؟»

امام لبخندی زد و پذیرفت و مشغولِ کیسه ‌کشیدن شد.

یکی از حاضران رو به پیرمرد گفت: «می دانی  چنین چیزی را از چه کسی خواسته ای؟ او علی پسر امام کاظم(ع) و فرزند پیامبر خداست.»

مرد خیلی خجالت کشید، از امام عذرخواهی کرد و گفت: «ببخشید. من شما را نشناختم. لطفاً کیسه را به من بدهید و ادامه ندهید. بیش‌تر از این مرا شرمنده نکنید.»

امام‌رضا(ع)  به او فرمود: «اشکالی ندارد؛ لازم نیست خجالت بکشی.» و به کیسه کشیدن ادامه داد.

امـام هشتـم مـا امام‌رضا(ع) یکی از مهربان‌ترین امامان است.

 


۳۴۹
کلیدواژه (keyword): رشد نوآموز,حرف های خوب,
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۸۸ نفر
۳۲,۷۳۸,۴۳۶ نفر
۱,۰۸۹ نفر
۲۲,۶۶۲ نفر
۲۲,۶۵۰,۰۰۳ نفر