عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

مدال افتخار اشک

  فایلهای مرتبط
مدال افتخار اشک
به یاد سیدرضی موسوی

 

همه‌چیز در هاله‌ای از گردوخاک پنهان می‌شود. آتش و دود آسمان را پر می‌کند؛ آن‌قدر که انگار هیچ‌وقت آبی نبوده است این وسعت شگفت. صدای مهیب انفجار سه موشک، هرچند فروکش کرده، اما هنوز انگار در فضا می‌پیچد و موج بر می‌دارد. خانه‌ای در «زینبیه»، نزدیک دمشق، فرو می‌ریزد.

خبر از دیاری دوردست به سرزمین لاله‌های پرپر رسید. چند کلمه کوتاه که اشک‌‌ها را جاری کرد و چشم‌ها را پر از اندوه و بغض: «سیدرضی موسوی هم رفت!» آن‌سوی این جهان خاکی شهیدانی لبخند زدند و در میان آنان احتمالاً تبسم سردار دل‌ها پررنگ‌تر بود. در آن وسعت سبز، همیشه شهیدان چشم‌انتظار شهیدانی دیگرند. و هر گاه شهیدی تازه از راه می‌رسد، لبخند‌زنان به استقبال او می‌روند. آن روز هم حاج‌قاسم و یاران شهیدش به استقبال سیدرضی رفتند.

سیدرضی یار دیرینه حاج‌قاسم بود و از همان نخستین روزهایی که حاج‌قاسم در سوریه بود، شانه‌به‌شانه او به دفاع از سرزمین حرم حضرت زینب(س) ایستاد. از دهه 1370 «مسئول پشتیبانی وآماد (لجستیک) نیروی قدس سپاه در سوریه» بود. او و حاج‌‌قاسم دو کوه استوار بودند و در کنار هم سایه‌سار حرم بانویی شدند که سایه‌سار خیمه‌های سیدالشهدا بود. زخم‌ها بر گُرده  دو کوه نشست، رنج‌ها جانشان را آزرد، تنشان اما هرگز نلرزید، گام‌هایشان استوار ماند و دلشان سبز. و بهشت مگر چیزی جز همین وسعت سبز شهیدان است؟!

سیدرضی موسوی در سال 1342 در سمنان چشم‌ به جهان گشود. سال‌ها بعد به عضویت سپاه زنجان درآمد و در روزهای سرخ دفاع مقدس، در کنار رزمندگان زنجانی، خاک جبهه‌ها را مُهر پیشانی خود کرد. سینه‌‌به‌سینه دشمنان بعثی ایستاد، جنگید و از حریم وطن عزیزش دفاع کرد. آن روزها که فوج‌فوج کبوتران سفید با بال‌های شکسته به آسمان می‌کوچیدند، خداوند بال‌های او را نگه‌ داشت تا روزی سایه‌سار حرم کودک سه‌ساله  شهید کربلا باشند.

سید سال‌ها خادم افتخاری حسینه اعظم زنجان بود. آخرین بار دو سال قبل از شهادتش در این حسینیه حضور داشت. هر سال، هشتم ماه محرم، دسته عزاداری معروف این حسینیه با او و خادمان دیگر به سمت امامزاده ابراهیم زنجان حرکت می‌کرد و خدمتگزاری به صدها هزار عزادار حاضر در این دسته افتخار او بود. شاید همین ارادت او به عزاداران حضرت سید‌الشهدا (علیه‌السلام) او را به دفاع از حرم دختر سه‌ساله امام فرستاد. می‌گویند تا او بود هرگز چراغ حرم حضرت رقیه (سلام‌الله علیها) خاموش نشد.

او از مستشاران باسابقه سپاه در سوریه بود و بعد از حاج‌قاسم عالی‌ترین مقام نظامی در آنجا محسوب می‌شد. آن‌قدر بود که هیچ گامی در جبهه مقاومت بدون یاری و پشتیبانی او برداشته نمی‌َشد؛ هرچند نامی از او نبود. گمنامی را دوست داشت و خود را از هیاهو و غوغای روزگار دور نگه می‌داشت. فرمانده کل پشتیبانی نیروهای مسلح در منطقه شامات، مسئول پشتیبانی در محور مقاومت، مستشار ارشد و مسئول پیگیری امور دفاعی با دولت‌ها در محور مقاومت بود و در عملیات آزادسازی جنوب لبنان نیز حضور داشت.

همیشه نمِ اشکی در چشم‌های او بود. لازم نیست چشم در چشم‌ او دوخته باشی تا این را بدانی، در عکس‌هایش هم درخشندگی این قطره اشک را به‌خوبی می‌شود دید. این اشک نشان تنها آرزوی او بود. شهادت تنها آرزوی او بود و حسرت پرواز تنها حسرتی بود که در سینه  او بال‌وپر می‌زد.

روز 4 دی 1402، ساعت 16 به وقت تهران، رژیم غاصب صهیونیستی با شلیک سه موشک از آسمان جولان، او را به آرزوی خود رساند. شهادت او و یارانش نوید طلوع صبحی راستین است. صبحی که در نور آن شب سیاه ظلم و ستم محو خواهد شد.


۳۱
کلیدواژه (keyword): رشد نوجوان، فرمانده من، مدال افتخار اشک، سیدرضی موسوی، سید حبیب نظاری
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۶۹ نفر
۳۳,۰۶۴,۹۱۷ نفر
۸۲۸ نفر
۱۶,۲۰۰ نفر
۲۲,۹۳۹,۳۰۹ نفر