مروری بر زندگی و دستاوردهای شهید مسعود علی محمدی
مادربزرگم سواد قرآنی داشت. خودش میگفت سواد مکتبی! وقتی گفتم یکی از دانشمندهای کشورمان را ترور کردند، ابروهای بلندش را توی هم جمع کرد و گفت: «یعنی شهیدش کردند؟»
گفتم: «آره مادربزرگ، شهیدش کردند!»
عینک تهاستکانیاش را از روی صورت برداشت و با دستمالی که همیشه کنار دستش بود، قطرههای اشک را از روی صورت پرچین و چروکش پاک کرد. همیشه وقتی از چیزی ناراحت میشد، یا غصهاش میگرفت، خیره میشد به جایی و سر تکان میداد.
اما این بار دستش را دراز کرد و عصاش را که به دیوار تکیه داده بود برداشت و گفت: «میرم دو رکعت نماز براش بخونم!»
با خودم گفتم تا مادربزرگ نمازش را بخواند، دو استکان چای آماده کنم. اما بعد از نماز آنقدر با خدا راز و نیاز کرد که چای سرد شد و از دهان افتاد. وقتی برگشت و روی تشکچهاش نشست پرسیدم: «مادربزرگ چه دعایی میکردی که اینقدر طولانی بود؟»
سرش را با حسرت تکان داد و گفت: «دعا کردم و از خدا خواستم که مملکتمون هیچوقت از آدمای خوب و باسواد خالی نشه!» با خنده گفتم: «این دعا که نباید این همه طولانی میشد!»
مادربزرگ چشمهای روشنش را بهصورتم دوخت و آرام گفت: «چون یک باردعا نکردم! هزار بار از خدا خواستم!»
رفتم چای تازه بریزم که مادربزرگ پرسید: «این بنده خدایی که شهیدش کردند چهکاره بوده؟»
سؤال مادربزرگ مثل شوک تکانم داد. چه جوابی باید به او میدادم، وقتی خودم هم چیز زیادی از او نمیدانستم؟ میخواستم خودم را به نشنیدن بزنم، اما خجالت کشیدم. در حالی که سینی چای را میآوردم گفتم: «واقعیتش منم چیز زیادی دربارهاش نمیدونم! فقط میدونم اسمش دکترمسعود علیمحمدی بوده!»
مادربزرگ عمداً سرش را پایین انداخت تا دستپاچگیام را نبیند. بعد خیلی آرام گفت: «تو که کتابخونی! برو بخون ببین چی بوده، چهکاره بوده، اصلاً چرا شهیدش کردند!»
تلنگر مادربزرگ باعث شد وقتی به خانه برمیگردم، تا نزدیک اذان صبح مطالبی را که درباره شهید مسعود علیمحمدی نوشته شده بود بخوانم: «شهید مسعود علیمحمدی فروردین 1340 خورشیدی در خانوادهای مذهبی در یکی از روستاهای شهرستان ایذه چشم به جهان گشود. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همان شهر گذراند. مسعود از هوش و استعداد قابل توجهی برخوردار بود. داشتن روحیه حساس، گشادهرویی و خوشخلقی از او شخصیتی دوستداشتنی ساخته بود. همین امر سبب جذب دوستان زیادی شده بود. بیشتر همکلاسیهای علیمحمدی وی را دانشآموزی ممتاز و کوشا و از بهترین شاگردان میشناختند. با وجود مشکلات فراوان در کنار تحصیل، همگام و همراه پدر به فعالیتهای کشاورزی میپرداخت. دوران جوانی مسعود، هم زمان با اوجگیری تظاهرات و مبارزات ملت ایران شد. او با سخنرانی و برپایی نماز جماعت در دبیرستان به مبارزه و فعالیت در گروههای سیاسی میپرداخت. مسعود ضمن عضویت در انجمن اسلامی دبیرستان، عضو فعال نیروهای مسجد جامع نیز بود و سعی در برپایی کلاسهای عقیدتی و سیاسی داشت. او در سنگر دبیرستان فعالانه به تبلیغ و جذب نیروهای مؤمن دست میزد و با افکار انحرافی رایج آن زمان نیز مبارزه میکرد. پس از پایان دوران متوسطه و اخذ مدرک دیپلم در سال 1358 خورشیدی، به جهادگران پیوست و با تمام توان در خدمت محرومان قرار گرفت. در ادامه کمیته فرهنگی جهادسازندگی شهرستان ایذه را راهاندازی کرد. کتابخانههای بزرگی در شهر دایر میکرد و کتابخانههای موجود در شهر را گسترش میداد. ضمن اینکه در این مدت به تهیه و تکثیر نشریه، فیلم و اسلاید و دایرکردن کلاسهای تابستانی آموزش قرآن نیز مشغول بود. او کار فرهنگی را بزرگترین مسئولیت فرد مؤمن میدانست.
با شروع جنگ تحمیلی از جهاد استعفا داد و به سپاه پیوست. در همان ابتدا به عنوان مسئول پرسنلی پایگاه مشغول به خدمت شد. او به دنبال روزنهای بود تا به جبهه برود و در نخستین فرصت فرمانده پایگاه را قانع کرد و به جبهه اعزام شد. شهید علیمحمدی ابتدا به عنوان نیروی تکرو در یکی از گردانها مشغول به خدمت شد و در عملیات خیبر حضور داشت. به دنبال آن، بنا به دستور مسئولان لشکر، به عنوان مسئول تعاون و فرمانده گردان انصار لشکر ۷ ولیعصر (عج) مشغول به خدمت شد.»
خواندن این همه مطلب درباره دانشمند کشورمان مرا به وجد آورد. دوباره مشغول جستوجو شدم تا بفهمم در ادامه چه فعالیتهایی انجام داده بود که این مطالب را دیدم: «... او مدرک کارشناسی را از دانشگاه شیراز(1364) و کارشناسی ارشد(1367) و دکترای فیزیک با گرایش ذرات بنیادی (۱۳۷۱) را از دانشگاه صنعتی شریف کسب کرد. از دانشجویان نخستین دوره دکترای فیزیک داخل ایران و نخستین شخصی بود که در ایران دکترای خود را در فیزیک دریافت کرده بود. او دهها مقاله آیاسآی منتشر کرده و همچنین از جمله اولین دانشجویان پسادکترا در پژوهشگاه دانشهای بنیادی بود.
تخصص اصلی او ذرات بنیادی، انرژیهای بالا و کیهانشناسی بود. با پژوهشگاه دانشهای بنیادی (مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات) نیز طی سالهای 1376 تا ۱۳۸٠ همکاری داشته است. از جمله درسهای ارائهشده توسط وی میتوان به مکانیک کوانتومی و الکترومغناطیس، مکانیک آماری، ذرات بنیادی و نظریه میدانهای کوانتمی اشاره کرد. علیمحمدی یکی از برگزیدگان جشنواره بینالمللی خوارزمی در سال 1386 بود و در پژوهشهای بنیادی رتبه دوم را کسب کرد.
وی از سال 1374 در دانشکده فیزیک دانشگاه تهران مشغول به تدریس بود و عضو هیئت علمی این دانشگاه محسوب میشد. وی همچنین به عنوان استاد راهنما و مشاور در پروژههای پایاننامههای مرتبط با علوم فیزیکی به فعالیت مشغول بود. دکتر علیمحمدی، استاد تمام فیزیک دانشگاه تهران و نماینده ایران در پروژه سزامی (مرکز تابش سینکروترون برای تحقیقات و علوم کاربردی در خاورمیانه) بود.»
مطالب زیادی برای شناختن دانشمند بزرگ کشورمان، دکتر مسعود علیمحمدی پیدا کردم، اما تلخترین مطلب شهادتش بود: «در ساعت هفتوسی دقیقه صبح بیست و دوم دی ماه 1388 در منطقه قیطریه تهران، بر اثر انفجار بمب در یک دستگاه موتورسیکلت که به فاصله یک متری از درِ ورودی منزل دکتر مسعود علیمحمدی جاسازی شده بود، دانشمند ارزشمندِ کشورمان به شهادت رسید.»
آخرین مطلب را از رهبر انقلابمان، حضرت آیتاللهخامنهای درباره دانشمند هستهای کشورمان خواندم که چراغِ روشنی برای امیدبخشی به آینده علمی کشورمان بود: «... کسانی که از دنیای علم به وادی شهادت وارد شدهاند، علاوه بر همه برکاتی که دیگر شهدا دارند، اینها یک امتیاز دارند و آن هم این است که به محیط علمی ما روح بخشیدهاند. یعنی نشان دادهاند که محیط دانش کشور و آنهم دانشهای پیشرفتهای که اینها دنبال میکردند، به وسیله چه کسانی دارد اداره میشود.
یک روز بود که محیطهای علمی ما تأثیرگذارانش کسانی بودند که نه به این ملت اعتقاد داشتند، نه به دین این ملت اعتقاد داشتند، نه به شرف این ملت اعتقاد داشتند.
امروز برترین قلههای علمی کشور و تحصیلی کشور دارد به وسیله کسانی اداره میشود و تولید میشود - نه اینکه اداره میشود - دارد میروید به وسیله کسانی که در اعداد شهدای ما قرار میگیرند. یعنی بالاترین رتبه از ارزشهای معنوی را به دست میآورند. مثل همین شهید علیمحمدی و شهید شهریاری و امثال اینها. بنابراین شهادت این جور دانشمندها آبرو بخشید به محیط علمی ما. علاوه بر اینکه هر شهیدی آبرو میبخشد به ملتش. و هر شهیدی آبرو میبخشد به خانوادهاش... .»1
نزدیک اذان صبح است. از جا بلند میشوم تا بروم وضو بگیرم. باید بعد از نماز برای سلامتی همه دانشمندان کشورم دعا کنم!
۳۵
کلیدواژه (keyword):
رشد نوجوان، فرمانده من،دانشمند هسته ای،شهید مسعود علی محمدی، اصغر فکور