عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

مغفول‌های سرنوشت‌ساز

  فایلهای مرتبط
مغفول‌های سرنوشت‌ساز

نیما، دانش‌آموز کلاس چهارم، نه در علوم پیشرفت تحصیلی زیادی داشت، نه در فارسی ممتاز بود و نه در ریاضی آن‌قدر قوی که خانواده‌اش امیدوار شوند. اما زنگ‌های هنر و تربیت‌بدنی، ماجرا را عوض می‌کردند. وقتی معلم گِل سفال‌گری یا مداد رنگی به او می‌داد، نیما در سکوت غرق می‌شد و طرح‌هایی می‌زد که توجه همه را جلب می‌کرد. زنگ ورزش هم برایش لذت‌بخش‌ترین زمان مدرسه بود؛ جایی که می‌دوید، می‌خندید و احساس زنده‌بودن می‌کرد. هیچ‌کس تا آن روز استعدادهای پنهان او را ندیده بود؛ شاید چون هیچ‌کس فرصتی برای شکوفایی او فراهم نکرده بود، شاید ... !

زندگی انسان ساختاری چندلایه، پویا و پیچیده دارد؛ ساختاری متشکل از ابعاد درهم‌تنیده زیستی، روانی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی که کیفیت زیستن، سلامت جسمی و روانی، و میزان موفقیت فرد را در ایفای نقش‌های اجتماعی و حرفه‌ای‌اش تعیین می‌کنند. اما در این میان، دو بعد کلیدی بیش از دیگر بعدها در شکل‌دهی به زیست مؤثر انسانی نقش دارند: «سلامت جسمانی» و «توانایی در مهارت‌های خلاقانه و معنادار» (Loehr & Schwartz, 2001).

سلامت فقط به معنای نبود بیماری نیست، بلکه برخورداری از آمادگی جسمانی، شادابی روانی و توانایی مواجهه با تنش‌های زندگی است (OECD, 2023)؛ ویژگی‌ای که در جهان امروز با تغییرات و فشارهای روانی گسترده، سریع و روزافزون نقش حیاتی‌تری دارد. همچنین، مهارت‌های خلاقانه و هنری، نه صرفاً ابزار سرگرمی یا تلطیف روح، بلکه شالوده تفکر انتقادی، توانایی حل‌مسئله، انعطاف‌پذیری ذهنی و حتی اشتغال پایدار به شمار می‌روند (Bakhshi, Frey & Osborne, 2017) و بسیاری از شغل‌های آینده، به توانایی‌هایی چون طراحی، خلاقیت، تصویرسازی ذهنی، آفرینندگی و بیان هنرمندانه ایده‌ها بستگی دارند.

با چنین نگاهی می‌توان دریافت، «تربیت‌بدنی» و «هنر» دو عنصر بنیادین هستند، هم برای ساختن آینده‌ای سالم‌تر، خلاق‌تر و تواناتر برای کودکان، و هم تأثیری عمیق و بلندمدت بر کیفیت زندگی بزرگ‌سالان دارند. فعالیت‌بدنی منظم که از سنین کودکی نهادینه شود، تا سال‌های بزرگ‌سالی به کاهش بیماری‌های غیرواگیر، افزایش بهره‌وری شغلی و حفظ نشاط روانی کمک می‌کند (Lee, et al., 2022). ورزش‌های تیمی، تمرین‌های فیزیکی و بازی‌های حرکتی بستر مناسبی برای پرورش همکاری، مسئولیت‌پذیری، مهارت حل‌مسئله و ارتباط مؤثر فراهم می‌‌کنند. اجرای برنامه‌های مهارت‌های زندگیِ مبتنی بر ورزش در کلاس‌های تربیت‌بدنی باعث بهبود معنادار مهارت‌های ارتباطی، تصمیم‌گیری، همدلی و مدیریت هیجان در میان دانش‌آموزان می‌شود (Goudas & Giannoudis, 2018). پیوند بین آموزش مهارت‌های اجتماعی‌هیجانی و فعالیت‌های تربیت‌بدنی، به‌ویژه در ورزش‌های گروهی، به‌عنوان راهبرد موفق تقویت خودآگاهی، خودمدیریتی و تفکر انتقادی قلمداد می‌شود (Nazar & Shoval, 2025). همچنین، فعالیت‌های فیزیکی مانند یوگا، دوچرخه‌سواری و بازی‌های حرکتی در مطالعات بین‌المللی به‌عنوان ابزارهایی مؤثر در ارتقای تاب‌آوری، کنترل فشار روانی و تعامل مثبت اجتماعی معرفی شده‌اند
(Becerra-Labra, et al., 2025). عکس این وضعیت نیز صادق است و کم‌تحرکی بر بیماری‌هایی چون چاقی، اختلال‌های سوخت‌وسازی و بیماری‌های قلبی عروقی و کاهش کیفیت زندگی افراد در مراحل زندگی می‌افزاید (هاشمی، خطیبی، هژبرنیا و علم، 1400).

تربیت هنری نیز ظرفیت بیان خود، مشارکت اجتماعی، حل‌مسئله و حتی مهارت‌های ارتباطی را تقویت می‌کند که همگی از الزامات کلیدی موفقیت در دنیای کار و زندگی امروز هستند. آموزش هنر، به‌ویژه در قالب برنامه‌های منظم مدرسه‌ای، بر خودآگاهی، همدلی، همکاری و مهارت‌های ارتباطی در دانش‌آموزان و رشد معنادار در حوزه‌های اجتماعی‌هیجانی، مانند مدیریت هیجان، مسئولیت‌پذیری و مشارکت اجتماعی منجر می‌شود (Allensworth, Schwartz & de la Torre, 2019). دانش‌آموزانی که در معرض آموزش‌های هنری قرار می‌گیرند، نسبت به سایر همسالان خود، تفکر انتقادی، خلاقیت، همدلی و حل‌مسئله بهتری دارند (Sivanesan & Anandan, 2024). آموزش هنر به افزایش اعتمادبه‌نفس و تقویت بیان خود نیز کمک می‌کند؛ به نحوی که در پژوهشی جدید، ۹۲درصد از کودکان گزارش کردند که فعالیت‌های هنری به آن‌ها کمک کرده است احساس بهتری نسبت به خود داشته باشند و اعتماد بیشتری به توانایی‌هایشان پیدا کنند (Parents.com). همچنین، بر‌اساس مطالعات علم اعصاب (نوروساینس) در زمینه رشد مغزی در کودکان، شرکت در فعالیت‌های‌بدنی منظم و تجربه‌های هنری به‌طور هم‌زمان بر حجم اسبک مغز (هیپوکامپ)، بهبود ارتباط‌های عصبی و ارتقای مهارت‌های شناختی‌هیجانی در آن‌ها می‌افزایند (Kolb & Gibb, 2019) و کشورهایی که در آموزش ابتدایی بیشترین سرمایه‌گذاری را روی درس‌های هنر و تربیت‌بدنی کرده‌‌اند (نظیر فنلاند، کره جنوبی و هلند)، در شاخص‌هایی چون شادی ملی، نرخ مشارکت در مشاغل خلاقانه، و سلامت روان بزرگ‌سالان، وضعیت بهتری دارند (OECD, 2023).

اما با وجود این پشتوانه علمی و تجربی و تأکیدهای مکرر اسناد کلان آموزش‌وپرورش، از جمله سند تحول بنیادین (1390)، مبنی بر تربیت همه‌جانبه دانش‌آموزان در ساحت‌های شش‌گانه، دو درس «تربیت‌بدنی» و «هنر» همچنان در ساختار نظام آموزش‌وپرورش ایران در حاشیه قرار دارند، از اولویت برنامه هفتگی خارج‌اند و در زمان‌های آمادگی برای امتحان‌ها یا کمبود معلم، نخستین گزینه برای حذف یا جایگزینی هستند (داورپناه و عارفی‌نژاد، 1402؛ قاسمی، کشگر و روشنی، 1394؛ موسوی‌راد و شهیدی، 1401؛ خلیفه، خلیفه، سپهرزادگان و صارمی نوری، 1398) و با آن‌ها بسان دو درس گمشده در پس‌زمینه برنامه‌های درسی برخورد می‌شود.

در تأیید این ادعا، رمضانی‌نژاد (نقل‌‌شده در سرلک و کاوه، 1400) استدلال کرد، درس تربیت‌بدنی جایگاه اصلی خود را در آموزش‌وپرورش کسب نکرده است و سرلک و کاوه (1400) نتیجه گرفتند، وضعیت ورزش تربیتی و آموزشی در کشور نواقص و محدودیت‌هایی دارد که برای برطرف‌کردن آن‌ها باید برنامه‌ریزی‌های مدون و جدیدی وجود داشته باشند.

درس هنر نیز با چالش‌هایی مشابه و حتی عمیق‌تر مواجه است. گرچه سند برنامه درسی ملی (1390) درس هنر را بستر توسعه خلاقیت، تفکر شهودی و بیان فرهنگی معرفی کرده است، اما آموزش آن نه‌تنها انسجام نظری ندارد، بلکه با نوعی سطحی‌نگری و محدودنگری مواجه است (خلیفه و همکاران، 1398). رویکردهای نوین آموزش هنر (نظیر تربیت هنری مبتنی بر فعالیت و خلاقیت) و مفاهیم بومی هنر مانند نقاشی ایرانی، به‌ندرت در مدرسه‌ها اجرا می‌شوند و بیشتر آموزش‌ها به فعالیت‌های تکراری محدود شده‌اند (فلاحی، صفری و یوسف‌فرحنک، 1396؛ حسن‌پور و نیک‌نام، 1399) و در مقایسه با کشورهای پیشرفته‌ای مانند ژاپن، آموزش هنر در ایران فاقد جایگاهی راهبردی در تربیت چندساحتی دانش‌آموزان است و بیشتر جنبه تزئینی و فرعی یافته و حتی در بسیاری از مدرسه‌ها به‌صورت غیررسمی یا توسط معلمان غیرتخصصی تدریس می‌شود (کارگزار، کبوک و الداغی، 1400).

با تعمق در یافته‌های گفته‌شده، این برداشت شکل می‌گیرد که در معماری برنامه‌های درسی نظام آموزشی ایران، دو درس قرار دارد که اگرچه در ظاهر حضور دارند، اما در عمل نه جدی گرفته می‌شوند، نه عمیق طراحی شده‌اند و نه منصفانه اجرا می‌شوند. این دو درس، «مغفول‌های سرنوشت‌ساز» هستند؛ چون مورد بی‌مهری قرار گرفته‌اند. و اگر این روند ادامه یابد، بی‌تردید سرنوشت نسل آینده در زمینه‌های سلامت جسمانی و روانی، خلاقیت و توانمندی‌های اجتماعی، به‌شدت آسیب خواهد دید.

حاشیه‌نشینی یا غفلت از درس‌های تربیت‌بدنی و هنر ریشه و دلایل متعدد دارد. ریشه چنین وضعیتی را باید در نگرشی سنتی، تاریخی و نهادینه‌شده جست که یادگیری را به‌طور عمده به تسلط بر محتواهای شناختی و درس‌های نظری محدود می‌کند و به این دو درس بیشتر نگاه ابزاری یا تشریفاتی (تربیت‌بدنی برای تخلیه هیجانی، و هنر برای پرکردن زمان فراغت) دارد و نه به‌عنوان ابزار توسعه مهارت‌های شناختی، اجتماعی و روانی (Eisner, 2002 ; Csikszentmihalyi, 1996). پژوهش‌های ملی نیز نشان می‌دهند که خانواده‌ها، معلمان و مدیران مدرسه‌ها در ایران معمولاً ارزش این درس‌ها را کمتر از درس‌های نظری می‌دانند (کیانی، 1403). این ذهنیت نادرست از حمایت اجتماعی و تخصیص منابع مادی و معنوی موردنیاز به این حوزه‌ها کاسته است. در مقابل، تحقیقات جهانی بر نقش حیاتی آموزش هنر و فعالیت بدنی در تقویت مهارت‌های شناختی، خلاقیت، سلامت روان و ارتباط‌های اجتماعی تأکید دارند (Csikszentmihalyi, 1996; Stuckey & Nobel, 2010; Biddle & Asare, 2011).

در سطح کلان، یکی از دلایل بنیادی چنین وضعیتی، رویکرد آزمون‌محور نظام آموزشی است. مطالعات گسترده بین‌المللی نشان داده‌اند که نظام‌های آموزشی مبتنی بر سنجش‌های متمرکز بر حافظه و محتوای نظری، به درس‌های مهارتی و خلاقانه نظیر هنر و تربیت‌بدنی توجه کمتری دارند (Black & Wiliam, 1998; Darling-Hammond, et al.,2020).

در ایران، سیاست‌های آموزشی غالب، به ارتقای نمره در درس‌های اصلی ریاضی، علوم و زبان معطوف بوده و درس‌های هنر و تربیت‌بدنی در معرض کاهش ساعت تدریس، حذف یا تفویض به معلمان غیرمتخصص قرار دارند. این رویکرد آزمون‌محوری، نه‌تنها از ارزش آموزشی این درس‌ها کاسته، بلکه انگیزه دانش‌آموزان، معلمان و مدیران را برای ارتقای کیفیت آموزش آن‌ها محدود کرده است.

دلیل بعدی، کمبود نیروی متخصص و امکانات آموزشی استاندارد است (ورهرام، امیرنژاد و منانی، 1403؛ افضل‌پور، زرنگ، و خوشبختی، 1386؛ درویشی، 1398؛ سرلک و کاوه، 1400). نبود سالن‌های ورزشی مناسب، کارگاه‌های هنری و تجهیزات کافی، روند آموزش مؤثر را مختل کرده و به‌شدت از کیفیت یادگیری کاسته است (UNESCO, 2019 ; OECD, 2020). این نقصان زیرساخت‌ها، علاوه بر تأثیر بر آموزش، از جذابیت این درس‌ها در نظر دانش‌آموزان می‌کاهند.

از سوی دیگر، نبود آموزش‌های تخصصی ضمن‌خدمت و فرصت‌های توانمندسازی معلمان نیز عامل مهمی است. بررسی‌ها نشان داده‌اند، در بسیاری از مناطق، معلمان تربیت‌بدنی به دلیل آموزش ناکافی و ناآگاهی از روش‌های نوین تدریس، قادر به ارائه آموزش‌های مؤثر نیستند (روزیان، پرند، ارجمند و پردل، 1403). علاوه بر این، تخصیص نامناسب بودجه به این دو حوزه نسبت به درس‌های نظری، به کمبود منابع آموزشی و تجهیزات منجر شده است. این وضعیت به‌نوبه خود کیفیت و اثربخشی آموزش را تحت تأثیر قرار می‌دهد (سازمان توسعه و همکاری اقتصادی، 2023).

در نهایت، نبود آگاهی و شناخت ناکافی سیاست‌گذاران و مدیران آموزشی نسبت به نقش کلیدی تربیت‌بدنی و هنر در سلامت جسمانی، روانی و توسعه مهارت‌های خلاقانه و اجتماعی، سبب غفلت از این دو درس در تصمیم‌گیری‌های کلان، به‌حاشیه‌رفتن آن‌ها و ازدست‌رفتن فرصت‌های ارزشمند تربیتی می‌شود (زمانی‌دارانی، 1396).

حال سؤال این است که چه کار باید کرد؟ برای بهبود و ارتقای جایگاه درس‌های تربیت‌بدنی و هنر اقدام‌های متعددی می‌توان انجام داد. نخستین و بنیادی‌ترین گام، تغییر نگرش مسلط بر نظام آموزشی نسبت به این دو درس است. لازم است که از رهگذر بازنگری در اسناد بالادستی، تدوین بیانیه‌های فلسفی جدید و بازتولید گفتمان‌های تربیتی در رسانه‌ها، دانشگاه‌ها و نهادهای تصمیم‌ساز، درس‌های تربیت‌بدنی و هنر نه به‌عنوان ابزار سرگرمی یا تنش‌زدایی، بلکه به‌عنوان درس‌هایی «هویت‌ساز، مهارت‌آفرین و سلامت‌محور» بازشناخته شوند، چون پژوهش‌های متعدد نشان داده‌اند که تغییر گفتمان غالب بر سیاست‌های آموزشی، پیش‌شرط تغییر در اولویت‌بندی منابع و برنامه‌ریزی درسی است (آیزنر، 2002).

حذف یا کم‌رنگ‌کردن آزمون‌های متمرکز و حافظه‌محور و جایگزینی آن‌ها با شیوه‌های ارزشیابی فرایندی، عملکردی و پروژه‌محور، می‌تواند فرصت‌هایی برای رشد درس‌های خلاقانه و مهارتی فراهم آورد. تجربه‌های موفق کشورهایی نظیر فنلاند، نیوزیلند و سنگاپور نشان می‌دهد، حذف آزمون‌های رتبه‌بندی ملی در سال‌های ابتدایی تحصیل، موجب تقویت درس‌های هنر و تربیت‌بدنی و تقویت رفاه و انگیزه یادگیری دانش‌آموزان شده است (Darling-Hammond, et al., 2020).

گسترش دوره‌های تربیت‌معلم تخصصی در حوزه‌های تربیت‌بدنی و هنر در دانشگاه‌های فرهنگیان، ارتقای جایگاه حرفه‌ای این معلمان و ایجاد مشوق‌های شغلی (نظیر ارتقای رتبه، افزایش حقوق یا فرصت‌های ادامه تحصیل) برای جذب نیروهای توانمند، از ضروریات توسعه این دو حوزه هستند (ورهرام، امیرنژاد و منانی، 1403). همچنین، بهره‌گیری از هنرمندان و مربیان حرفه‌ای خارج از آموزش‌وپرورش در قالب طرح‌های مکمل نیز می‌تواند نقش مؤثری ایفا کند.

با توجه به کمبود معلمان تخصصی، اجرای برنامه‌های آموزشی ضمن خدمت کاربردی و مشارکتی برای معلمان عمومی، به‌ویژه در مناطق کم‌برخوردار، می‌تواند کیفیت آموزش را به‌طور ملموسی ارتقا دهد. این دوره‌ها باید مبتنی بر روش‌های نوین تدریس، استفاده از رسانه‌های نو و با تأکید بر یادگیری از طریق عمل1 طراحی و اجرا شوند.

برنامه‌های درسی هنر و تربیت‌بدنی باید به‌گونه‌ای بازطراحی شوند که با تحولات جهانی، نیازهای روانی‌اجتماعی نسل جدید و ظرفیت‌های بومی سازگار باشند. در هنر، آموزش موسیقی، نمایش، طراحی دیجیتال و تولید محتوای هنری نوین، و در تربیت‌بدنی، بازی‌های مهارتی، ورزش‌های همگانی و آموزش سبک زندگی فعال باید مورد توجه قرار گیرند. طراحی مواد کمک‌آموزشی جذاب، دیجیتال و چندرسانه‌ای نیز می‌تواند این شرایط را تسهیل کند.

ایجاد و تجهیز فضاهای ورزشی و هنری استاندارد در مدرسه‌ها، به‌ویژه در دوره‌های ابتدایی و مناطق کم‌برخوردار باید یکی از اولویت‌های بودجه‌ای آموزش‌وپرورش باشد. تخصیص ردیف بودجه مشخص برای تجهیز کلاس‌های هنر و تربیت‌بدنی، به‌کارگیری منابع محلی (نظیر مراکز فرهنگی و ورزشی شهرها) و تدوین بسته‌های حمایتی برای مدرسه‌های فاقد امکانات در این راستا ضروری است.

آگاه‌سازی خانواده‌ها درباره نقش تربیت‌بدنی و هنر در سلامت و موفقیت فرزندانشان، از طریق کارگاه‌های والدین، جشنواره‌های مدرسه‌ای، نمایشگاه‌های آثار هنری و رویدادهای ورزشی، می‌تواند پشتیبانی اجتماعی از این درس‌ها را تقویت کند. مدرسه‌ها باید به کانون‌های تجربه مشترک هنری و تربیت بدنی خانواده و کودک تبدیل شوند تا این دو حوزه از حاشیه به متن زیست تربیتی کودک منتقل شوند.

برای اطمینان از بهبود کیفیت آموزش درس‌های هنر و تربیت‌بدنی، لازم است نظامی به‌منظور پایش مستمر اجرای این درس‌ها، سنجش بازخورد دانش‌آموزان و معلمان، و ارزیابی اثرات آن بر سلامت، خلاقیت و مشارکت دانش‌آموزان طراحی شود. نتایج این ارزیابی‌ها می‌تواند به اصلاح سیاست‌ها، تخصیص منابع و برنامه‌ریزی‌های آینده کمک کند.

و در نهایت، سیاست‌گذاران آموزشی باید مفهوم «تربیت همه‌جانبه» را از شعار به راهبردی عملیاتی بدل کنند. این امر مستلزم بازتوزیع منابع، بازنگری در اولویت‌های آموزشی، اصلاح تقویم زمانی مدرسه و تغییر در ساختار برنامه درسی ملی است؛ به‌گونه‌ای که سلامت، خلاقیت، تخیل و مهارت‌های اجتماعی، هم‌تراز سواد خواندن، نوشتن و محاسبه قرار گیرند.


 

 

پی‌نوشت

1. learning by doing

 


۱۵
کلیدواژه (keyword): رشد مدیریت مدرسه، چالش های مدیریتی، مغفول های سرنوشت ساز، دکتر سیدمحمدحسین حسینی، دکتر معصومه مطور
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۲۶۷ نفر
۳۲,۸۴۸,۳۲۴ نفر
۱۰,۷۳۷ نفر
۱۰,۲۵۳ نفر
۲۲,۷۱۸,۹۲۹ نفر