عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

دوست کوچک خدا

دوست کوچک خدا

 

نی‌نی‌مورچه خیلی دوست داشت از توی سوراخ دیوار به خانه‌ی پیامبر(ص) برود. گوشه‌ای می‌نشست و کارهای فاطمه کوچولو را تماشا می‌کرد.

روزی به مامانش گفت: «من فاطمه را اندازه‌ی همه‌ی گندم‌های دنیا دوست دارم، ولی نمی‌دانم چرا.»

مامان‌ مورچه گفت: «شاید چون خیلی مهربان است.»

نی‌نی‌مورچه پیش فاطمه دوید. خوب به کارهایش نگاه کرد. بعد به لانه برگشت و به مامانش گفت: «بله، فاطمه خیلی مهربان است. ولی فقط این نیست، چون بیشتر از مهربانی‌اش دوستش دارم.»

مامان ‌مورچه گفت: «شاید چون خیلی صبور است.»

نی‌نی‌مورچه دوباره رفت و خوب نگاه کرد. بعد پیش مامانش برگشت و گفت: «بله، فاطمه خیلی صبور است. ولی فقط این نیست.»

مامان‌ مورچه گفت: «شاید چون خیلی خوش‌اخلاق است.»

نی‌نی‌مورچه سه‌باره رفت و نگاه کرد. با خودش گفت: «بله، فاطمه خیلی خوش‌اخلاق است. ولی فقط این نیست... شاید رازی دارد.»

آن‌وقت تا شب به حرف‌های فاطمه گوش داد. حرف‌های او با خدا را شنید. با خوش‌حالی پیش مامانش دوید و گفت: «فهمیدم چرا فاطمه این‌قدر مهربان و صبور و خوش‌اخلاق است!»

مامان‌ مورچه او را بوسید و پرسید: «چرا؟»

نی‌نی‌مورچه گفت: «چون همه‌ی کارهایش برای خوش‌حالی خداست.»

آن‌وقت با شادی گفت: «فاطمه را اندازه‌ی همه‌ی گندم‌های دنیا دوست دارم، چون دوست کوچکِ خداست.»

 


۴۴
کلیدواژه (keyword): رشد کودک، قصه گل گلی، دوست کوچک خدا، کلر ژوبرت
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۱۰۷ نفر
۳۲,۸۴۹,۵۹۶ نفر
۱۲,۰۰۹ نفر
۱۰,۲۵۳ نفر
۲۲,۷۱۹,۸۷۶ نفر