عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

داستان ناتمام

داستان ناتمام

 

آریزونا ، خواهر ایندی و تکس ، داشت برایشان داستان می‏خواند:

«... و اژدها کوچولو به خواب رفت. پایان.»

ایندی گفت: «نه‌خیر! داستان هنوز تمام نشده!»

آریزونا گفت: «بیا خودت ببین! این صفحه‌ی آخر است.»

ایندی گفت: «مهم نیست.»

«مهم نیست؟»

«نه، در داستان چیزهای بیشتری اتّفاق می‏افتند.»

«واقعاً؟ مثلاً چی؟»

«خُب، اژدها کوچولو به خواب نرفت. فقط داشت بعد از جشن استراحت می‏کرد.»

آریزونا خندید و گفت: «واقعاً؟!»

«آن شب جشن آن‌ها تا دیروقت طول کشید.»

تکس وسط داستان ایندی پرید و گفت: «آره، جشن ماه کامل بود. جغدها، راکون‏ها و جانوران شب هم توی جشن بودند.»

ایندی گفت: «آره، یک کیک تولّد بزرگ هم بود!»

آریزونا گفت: «وای! خدای من! کیک تولّد مال چه کسی بود؟»

تکس و ایندی به هم نگاه کردند و خندیدند. هر دو با هم گفتند: «جشن تولّد اژدها کوچولو بود دیگر!»

آریزونا گفت: «خُب، بعدش چی شد؟»

ایندی گفت: «اگر دلت می‏خواهد، تو هم در ساختن داستان کمک کن.»

آریزونا گفت: «باشد. این چطور است؟ پس از جشن ماه کامل، اژدهای کوچک به ماه سفر می‏کند.»

تکس گفت: «و آنجا با اژدهای ماه دیدار می‏کند.»

ایندی گفت: «دیدی گفتم؟! می‏دانستم داستان هنوز تمام نشده!»


۴۰
کلیدواژه (keyword): رشد کودک، داستان ناتمام، لیسا روچ، بهار اشراق
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۱۰۹ نفر
۳۲,۸۴۸,۹۴۴ نفر
۱۱,۳۵۷ نفر
۱۰,۲۵۳ نفر
۲۲,۷۱۹,۳۸۹ نفر