عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

شعر

شعر

انار خلبان/ لاله جعفری

درخت انار کنار برج مراقبت بود.

هواپیما که پرواز می‌کرد، انار فریاد می‌زد: «من هم می‌خواهم خلبان شوم!»

یک روز انار دید هواپیمایی به‌طرف درختش می‌آید.

انار داد زد: «از آن‌طرفی برو، وگرنه می‌افتی!»

امّا هواپیما صدایش را نشنید. انار پرید پیش برج مراقبت و آب دانه‌هایش را پاشید توی چشم برج.

برج از خواب پرید و زود رادارش را روشن کرد.

هواپیما رادار را دید و آن‌طرفی شد.

برج به انار جایزه داد و او را روی صندلی کمک‌خلبان نشاند.

 



لپ‌لپ انار/ یگانه مرادی لاکه

گوساله گفت: «ما... ما... انار!»

گردنش را بالا کشید، ولی پوزه‏اش به انار نرسید.

بزغاله دوید: «مع... مع... انار!» جست زد، اما شاخش به انار نرسید.

گنجشک آمد و بال‌ زد. گردن کشید ولی...

بزغاله و گوساله چپ‌چپ نگاهش کردند.

گنجشکه گفت: «هان؟! آهان! جیک‌جیک!» پر زد و انار را تاب داد.

انار تالاپ افتاد و ترکید.

سه تا دوست لپ‌لپ انار خوردند و اناری شدند.

 



انار خندید/ معصومه یزدانی

یک شب، خاتون ‌پری با خواهرش ننه ‌زری نشسته بودند پای کرسی.

روی کرسی نخودچی بود با باقلوا و کشمش و انار.

خاتون‌ پری و ننه ‌زری کشمش خوردند، باقلوا خوردند، نخود‌چی خوردند.

امّا به انار نرسیده بودند که ننه ‌زری خمیازه کشید و گفت: «وقت رفتن است.»

انار هول شد. قِل خورد و افتاد توی دامن خاتون ‌پری.

خاتون ‌پری گفت: «خواهر‏جانم، انارنخورده که نمی‌شود بروی!»

انار خندید و هزار تا دانه‌ی انار بیرون پریدند.


۳۶
کلیدواژه (keyword): رشد کودک، قصه هاى ریزه میزه، انار خلبان، لاله جعفری، لپ لپ انار، یگانه مرادی لاکه، انار خندید، معصومه یزدانی
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۱۰۴ نفر
۳۲,۸۴۸,۹۴۱ نفر
۱۱,۳۵۴ نفر
۱۰,۲۵۳ نفر
۲۲,۷۱۹,۳۸۶ نفر