از انگشتان ما تا فردای ایران
-
سهیلا ملک محمدی
۱۴۰۴/۰۷/۰۱
برخلاف همه پیشبینیها و دویدنها و درگیرکردن بچهها و همکارها، باز هم شب قبل از گشایش نمایشگاه مجبور شدیم تا 10 شب در هنرستان بمانیم. راهروها و سالنها باید مرتب میشدند، نصب بعضی از تابلوها مانده بود، یک چیزهایی باید جابهجا میشد و بعضی از کارها هم حذف.
- سختی هنرستانیبودن همین است، باید از در و دیوار مدرسه سلیقه ببارد و زیبایی. نمیشود مصداق لالایی بلدبودن باشی و خوابت نبرد. نمیشود هنرستانی باشی و چیدمان نمایشگاه توی ذوق بزند. هنرستانی باشی و کارهای برگزیده، حداقلِ استاندارهای هنری را نداشته باشند. هم باید کار انجام شود، هم باید همهچیز زیبا باشد و محیط چشمنواز. نمیشود هنرستانی باشی و از انگشتان کاربلدت هنر نبارد. این اقتضای هنرستانیبودن است. توقعی که از هر هنرستانی میرود.
- صبح دوشنبه روز گشایش نمایشگاه است و کلی مهمان داریم. بچههایی که همیشه گوشه و کنار کار را میگیرند، کمی اضطراب دارند. بالاخره برای بعضیشان راهنمای نمایشگاه بودن تجربه تازه و هیجانانگیزی است. عرضه حاصل یک سال تلاش برای بچههای سال نهمیای که قرار است انتخاب رشته کنند و اصلاً برای همین آمدهاند هنرستان را ببینند، کار آسانی نیست. باید بایستند، خوشآمد بگویند و هنرستان و رشتهها را معرفی کنند، سؤالهای مهمانان را جواب بدهند و گاهی مظلومانه از توان تحلیل و محاسبه و قدرت هوششان دفاع کنند و بر کلیشههای اجتماعی علیه هنرستان بشورند، و البته یک جاهایی هم آبروداری کنند. بچهها یک جاهایی لازم است درگیر مسائل شوند و به مغز برنامهها وارد شوند؛ از سیاستگذاری تا برنامهریزی و اجرا.
- هنرجو باید به مهمانان و آدمهایی که هنرستان را از دور میبینند و دربارهاش میشنوند، نشان دهد هنرستان نهتنها محل جمعشدن بچهتنبلهای مدرسه نیست، بلکه محل ادامه تحصیل و حضور بچههایی است که هنر را دوست دارند و دنیا را نه از زاویه فرمولها و ترکیبها و روابط ریاضی، که از دریچه رنگ، نور، تصویر، فن و ابزار میبینند. هنرستان محل جمعشدن بچههایی است که تصمیم گرفتهاند شجاعانه و جسورانه پای تصمیمشان بایستند؛ بچههایی که بعضی در عالم نوجوانی با تمام وجود باید خود را و انتخابشان را به خانواده ثابت کنند.
- کم نیستند پدر و مادرهایی که با گل و شیرینی برای دیدن نمایشگاه میآیند و البته تنها هم نیستند. پدربزرگها و مادربزرگها ذوق نوهها را میکنند. خالهها و داییها با کنجکاوی و تشویق کارها را پیگیری میکنند، عمهها و عموها هم هستند. شاید حضور اقوامِ بچهها که احتمالاً به دعوت پدر و مادر آمدهاند، این پیام را مخابره میکند که «هنرستانیها را ببینید، نوجوانانی را ببینید که با وجود جریان جاری جامعه، چیزی غیر از پزشکی و مهندسی را دوست دارند. نوجوان من را ببینید.»
- هنرستان سلول مولد آموزشوپرورش است. جایی که میتواند کارآفرین تربیت کند؛ محلی که انسانی از نوجوانیاش، میتواند نتیجه آموزشهایی را که دیده است، در قامت محصولی فنی یا هنری، ببیند و لمس کند و به فروش برساند. هنرستان جایی است که میتواند این فضا را به هنرجوی نوجوان بدهد تا برای توانمندیهای فنی و هنریاش بازارگرمی کند و مشتری بیابد و تجربههای خرد اقتصادی به دست آورد.
- مثل همیشه آدمها، آینده و رؤیاهایشان مهماند؛ آدمهایی که اگر علاقههایشان محترم شمرده شوند، مردمی پرتوان، سالم و سازنده برای آینده کشور خواهند بود. شاید نشستن پای حرفهای والدینی که عالمی را دوست داشتند و از آن منع شدند، شنیدن حسرتهای آدمها و زدن روی ماشینحساب، ساعتها و روزها و پولهایی که در مسیرهای انتخاب اشتباه هدررفته، شاید سرزدن به دبیرستانها و بعضی از نوجوانانی که خودشان را برای آزمون سراسری رشتههای نظری آماده میکنند، و دیدن دردهای جسمی با ریشه عصبی و ناشی از تحمل اضطرابهای فراوان، ناتوانی و علاقه به بعضی درسها، به همه ما معلمانی که در مسیر انتخاب رشته تحصیلی بچهها بیتأثیر نیستیم، کمک بزرگی کند تا در مورد هنرستانها واقعیتر و منصفانهتر صحبت کنیم.
- اکنون که در مسیر شروع سال تحصیلی جدید هستیم، برای کمکردن این خسارتها، هنرستانیها خودشان باید دستبهکار شوند. همتی جمعی لازم است تا کلیشهها و برچسبهایی را که از گذشته متوجه هنرستانها بوده، آرامآرام حذف کرد. هنرستانها را باید بدون سانسور و وحشتافکنی (ترور) فرهنگی نشان داد. همانگونه که هست، پویا، مولد، عاطفی و در عین حال پرکار؛ محیطی که انتخاب تعداد قابلتوجهی از دانشآموزان نخبه متوسطه اول است.
۷
کلیدواژه (keyword):
رشد هنرجو، بدانگاه، از انگشتان ما تا فردای ایران، سهیلا ملک محمدی