عکس رهبر جدید

لاک پشت پرنده

  فایلهای مرتبط
لاک پشت پرنده
ما درس لاک‌پشت و مرغابی کتاب فارسی پایه‌ی اوّل را به نمایشنامه تبدیل کرده‌ایم. شما می‌توانید این نمایشنامه را با اجازّه‌ی معلّمتان، در کلاس یا سالن مدرسه اجرا کنید.

 

 

وسایل لازم:

عروسکها یا صورتکهای لاکپشت و مرغابیها

 

نقشها:

- سه نوآموز با گرفتن عروسک یا صورتک هر یک از این حیوانات، به جای آنها بازی میکنند.

- یک نوآموز راوی است.  چند نوآموزِ نشسته در کلاس هم بهجای مردم سخن میگویند.

 

مکان اجرا:

کلاس درس یا سالن مدرسه

صدای گریهی لاکپشت شنیده میشود. مرغابی1 و مرغابی2 وارد میشوند.

 

مرغابی1: کی داره گریه میکنه؟

مرغابی2: غیر از من و تو و دوست عزیز ما لاکپشت که کس دیگهای تو این مرداب زندگی نمیکنه!

مرغابی1: (بهطرف لاکپشت میرود.)  دوست عزیز من، چرا گریه میکنی؟

لاکپشت: وقتی با هم حرف میزدید، شنیدم که گفتید میخواهید از این مرداب برید.

مرغابی2: لاکپشت عزیز، این مرداب خشک شده! مرغابی که نمیتونه بدون آب زندگی کنه!

لاکپشت: پس من چی؟ میخواهید دوست خودتون رو تنها بگذارید؟

مرغابی1: چارهای نداریم. دل ما حتماً برای تو تنگ میشه.

یه رودخانه پیدا کردیم و باید بریم اونجا.

لاکپشت: منم میخوام با شما بیام، میخوام با شما بیام.

مرغابی1: چطوری؟ تو که نمیتونی پرواز کنی!

مرغابی2: دلم نمیخواد لاکپشت رو تنها بگذاریم!

مرغابی1: منم دلم نمیخواد، ولی چارهای نداریم!

مرغابی2: ما میتونیم لاکپشت رو با خودمون ببریم.

لاکپشت: وای! پس من با شما میام، میام؟

مرغابی1: چطوری؟

مرغابی2: به این چوب نگاه کن.

مرغابی1: خب؟

مرغابی2: لاکپشت میتونه وسط این چوب رو با دندوناش محکم نگه داره.

لاکپشت: میتونم. میتونم.

مرغابی2: ما هم دو سر چوب رو با نوکمون محکم نگه میداریم.

مرغابی1: بعدش چی میشه؟

مرغابی2: اونوقت بهطرف رودخانه پرواز میکنیم.

مرغابی1: و دوست عزیزمون لاکپشت رو هم با خودمون میبریم.

لاکپشت: عالیه، عالیه! ما بازم با هم زندگی میکنیم.

مرغابی2: بله. امّا این کار یه شرط داره.

لاکپشت: هر شرطی باشه قبول میکنم.

مرغابی2: اگر مـردم به پروازکـردن ما نگاه کـردند و حرف زدند، نباید دهـان باز کنی و جواب بدی.

لاکپشت: چرا؟

مرغابی1: چون اگه دهانت رو باز کنی و جواب بدی، رها میشی و از آسمان به زمین میافتی.

لاکپشت: قبوله. من اصلاً حرف نمیزنم.

مرغابی2: قول میدی؟

لاکپشت: بله قول میدم.

مرغابی1: پـس پرواز میکنیم.(نوآموزانی که نقش لاکپشت و مرغابی را بازی میکنند، با کمک دست چوب را روی دهان عروسکها یا صورتکها قرار میدهند. سپس از میان نوآموزانی که در کلاس نشستهاند عبور میکنند.)

تماشاگر1: نگاه کنید، خیلی عجیبه!

تماشاگر2: لاکپشت پرواز میکنه!

تماشاگر3: پرواز، یک پرواز عجیب!

تماشاگر4: ببینید، لاکپشت وسط چوب رو گرفته.

نوآموز راوی: لاکپشت که خیلی عصبانی شده بود و دلش میخواست جواب مردم رو بده، تحمّل نکرد و جواب داد.

لاکپشت: چهکار بهکار ما دارید؟ اگر میتونید شما هم پرواز کنید.(صورتک یا عروسک لاکپشت از چوب جدا می شود. مرغابیها به پرواز خود ادامه میدهند.)

نوآموز راوی: لاکپشت، قولی رو که داده بود، فراموش کرد. برای همین از آسمان به زمین افتاد. این عاقبت کسی است که دهانش رو بیموقع باز کنه.مرغابیها هم که چارهای نداشتند، برای رسیدن به رودخانه پرواز کردند و از آنجا دور شدند.

 

امیدوارم از این نمایشنامه خوشتون آمده باشه.

 

۱۲۲
کلیدواژه (keyword): رشد کودک، نمایش، لاک پشت پرنده، حسن دولت آبادی
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید