عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

آتش «احساس» و گلستان «منطق»

  فایلهای مرتبط
آتش «احساس» و گلستان «منطق»
«اجازه بدهید منطقی صحبت کنیم. بحث‌کردن با شما فایده‌ای ندارد. منطق ندارید. باید در این موقعیت منطقی فکر کنیم. اصلاً شما دهه هشتادی‌ها منطق سرتان نمی‌شود!...» این‌ها نمونه‌ای از جملاتی هستند که به گوشتان خورده‌اند، یا به بی‌منطق‌بودن متهم شده‌اید یا طرف مقابل را بی‌منطق فرض کرده‌اید. اصلاً این منطق چیست که همه ادعا می‌کنند صاحب آن هستند و با منطق فکر می‌کنند!

منطق قانون صحیح فکرکردن است؛ یعنی قاعده و قانونی که مشخص میکند فکر ما تا چه میزان درست است. منطق مانند یک خطکش است که به ما اطمینان میدهد خط بین دو نقطه را صاف کشیدهایم. وقتی است که فکر میکنیم میخواهیم با کمک چیزهایی که بلدیم، چیزهایی را که نمیدانیم بفهمیم. مثلاً بفهمیم اگر 73 توپ داشته باشیم و 45 توپ را بفروشیم، چند توپ برای ما میماند؟ ما تعداد توپهای اولیه و تعداد فروختهشده را میدانیم و همینطور میدانیم در این مواقع باید از منها استفاده کنیم. پس بعد از منهاکردن، پاسخ این است که 28 توپ برای ما مانده است. ما با کمک مطالبی که بلد بودیم، به پاسخ رسیدیم. برای اینکه به پاسخ سؤالمان برسیم، فکر کردیم.

اما یک سؤال: فکر همه و همه فکرها جواب درستی به ما میدهد؟

نه! فقط فکری درست است که منطقی باشد.

پس وقتی دیگران را به منطقینبودن متهم میکنیم یا خودمان را تحویل میگیریم و گمان میکنیم خیلی با منطق هستیم، باید ببینیم فکر و نظر ما قاعده و قانون و در چارچوب مشخصی دارد یا نه؟

برای رسیدن به تفکر منطقی حداقل دو شرط لازم است:

اول اینکه آنچه میدانیم واقعاً درست و کامل باشد. اگر خبر نادرستی به ما رسیده باشد، قطعاً نتیجه درستی هم نمیتوان از آن گرفت.

مثلاً در مثال توپفروش، اگر اعداد به ما اشتباه گفته باشند، ما نتیجه غلطی به دست خواهیم آورد.

یا اگر بدانیم چقدر توپ فروختهشده، ولی ندانیم از اول چقدر توپ وجود داشته، باز هم نمیتوانیم مسئله را حل کنیم.

اما باید با چه روشی فکر کنیم که نتیجه درستی به ما بدهد؟

گاهی وقتها از چیزی خوشمان میآید و دوست داریم هر طور شده است به همه بقبولانیم که آن چیز بهتر است یا از کسی خوشمان نمیآید و هر چه میگوید با او مخالفت میکنیم. وقتی این طوری شد، دیگر منطقی نیستیم و داریم احساسی حرف میزنیم.

دوم آنکه باید بتوانیم بین مباحث ارتباط درستی ایجاد کنیم. برقراری ارتباط منطقی بین مباحث، به دانش و دقت ما بستگی دارد. در مثال توپ فروش، به ما گفتهاند توپهای باقیمانده را حساب کنید. چه میشد اگر به جای تفریقکردن، تقسیم میکردیم و باقیمانده را حساب میکردیم. پس دانش مربوط به مسیر حل مسئله مهم است.

 

افراد غیراحساسی و دارای دانش و دقت، بعد از انتخاب، شک و دودلی به خودشان راه نمیدهند. با نظرات متفاوت بهسادگی کنار میآیند و هر ایده را بهعنوان مسئلهای قابل تأمل قبول میکنند. آنها سعی میکنند در تحلیل عقاید و اندیشهها ارزشهای خودشان را نادیده بگیرند. به همین علت در این افراد کمتر نشانهای از تعصب دیده میشود. برعکس، افراد احساسی معمولاً با  اندیشههای مخالف و متفاوت برخوردی متعصبانه دارند و نمیتوانند بدون درنظرگرفتن ارزشهای خودشان عقاید دیگران را داوری کنند. احساسات و تعصب چشم ما را به روی واقعیت میبندد و عقل انسان را از چارچوب تفکر منطقی خارج میکند. هواداران فوتبال با تعصب و عشق فراوان از گروه خود حمایت میکنند و هیچ حرفی را در نقد گروه خود نمیپذیرند. در مقابل، هواداران گروه مقابل با عصبانیت جبهه میگیرند. این تعصب و عصبانیت باعث میشود هواداران نقاط ضعف و ایرادهای گروه محبوب خود را نبینند و این نقاط ضعف بیشتر و عمیقتر شوند، در حالی که اگر تعصب کورکورانه را کنار بگذارند و این ایرادها را بپذیرند، به پیشرفت و بهترشدن گروه محبوبشان کمک خواهد شد.

در تفکر منطقی جهت و مسیر مشخصی دنبال میشود. افرادی که منطقی عمل میکنند، معمولاً از برنامههای بلندمدتی که از قبل برای خودشان طراحی کردهاند پیروی میکنند و مسیر حرکتشان ثابت و مشخص است. بنابراین میتوانید آینده آنها را پیشبینی کنید یا مسیرشان را حدس بزنید. اما برعکس آنها، افرادی که احساسی عمل میکنند، بارها تغییر مسیر میدهند و هربار که از آنها درباره برنامههایشان سؤال بپرسید، جواب متفاوتی به شما خواهند داد. افراد احساسی غیرقابل پیشبینی و غیرقابل محاسبه هستند.

در تفکر منطقی باید با بررسی راههای مختلف و درنظرگرفتن عواقب و نتایج هر راه، یکی را انتخاب و عواقب و نتایج تصمیم را پیشبینی کرد و ثابتقدم بود.

کسانی که تفکر منطقی دارند تلاش میکنند در هر موقعیت بر اساس عدالت تصمیمگیری و عمل کنند. این عدالت مستقل از چیزی است که آنها یا دیگران احتمالاً دوست دارند باور کنند یا آرزو کنند. آنها غالباً روی حل مسئله، بدون ملاحظات شخصی، متمرکز هستند. منطق یکی از مهمترین سلاحهای ما انسانها برای حل مشکلات است. با منطق میتوانیم درست فکر کنیم و واقعیتها را در نظر بگیریم. افرادی که تفکر منطقی دارند، میتوانند احساسات را از تصمیمشان حذف کنند و معمولاً نتیجه تصمیمشان قابل اتکاتر است. تفکر منطقی میتواند ما را از دام افراط و تفریط نجات دهد. با تفکر منطقی این توانایی را خواهیم داشت که بهطور دائم عقاید خودمان را بازبینی کنیم و از شر تعصب نجات یابیم. این تفکر با دقت در جزئیات میتواند به ایجاد راه حلهایی کاربردی و درست در حل مسائل و مشکلات منجر شود.

پس زمانی میتوانیم ادعای منطقیبودن و داشتن تفکر منطقی کنیم که اطلاعات را از منابع قابل اطمینان و موثق تهیه کنیم و فرایند فکرکردن و تصمیمگیریمان در قاعده و چارچوب دانش و دقت باشد. مشکلات در زندگی همه وجود دارند. نحوه برخورد ما با هر مشکل باید ترکیبی شگفتانگیز از خلاقیت و منطق باشد. باید ترکیبی شگفتانگیز از کنترل احساسات به هنگام بحران و پیادهکردن بهترین عملکرد از تفکر صحیح ما در موضوع مورد نظر باشد.

باید دقت کنیم به هنگام بروز بحران در هر بخش از زندگی تحصیلی و شخصی، در ابتدا احساسات شروع به پیش روی در ذهن ما میکنند. نباید بهشدت با آنها برخورد کنیم، بلکه باید ضمن توجه به احساسات، آنها را در مراحل بعد اولویتبندی خود قرار دهیم. با توجه به موضوع، بنگرید که آیا برای حل مسئله بهوجودآمده به تفکر منطقی، احساسی یا ترکیبی از هر دوی آنها نیاز است؟

با تعریف این چارچوبها و قوانین میتوانیم عقل و احساس را در یک جهت قرار دهیم و هنگام رویارویی با مشکلات، بدون هیجانزدگی و دستپاچگی، همه جوانب کار را بسنجیم و تصمیمهایی بگیریم که از نتایج آنها راضی باشیم.

۱۷۸
کلیدواژه (keyword): رشد هنرجو، مهارت فردی،منطق،تفکر منطقی،فکر منطقی،آتش احساس و گلستان منطق، سید سجاد زمانی
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید