عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

واقعیت درمانی

توانایی ایجاد رفتار مطلوب در دانش‎آموزان، بخشی مهمی از کار مشاوران مدارس و زمینه مناسبی برای پیوند عاطفی میان آن‌هاست. به‌نظر می‎رسد مشاوران به مهارت برقراری ارتباط مؤثر و مثبت با دانش‎آموزان نیاز اساسی دارند. این مهارت باعث کاهش رفتارهای نامطلوب دانش‎آموزان می‎شود. جو مدرسه و شیوه‌های کنترل دانش‌آموزان در هر شرایطی بر نگرش دانش‎آموزان نسبت به مدرسه، مطالعه، تحصیل و حتی بر خودپنداره آن‌ها تأثیر مستقیم می‎گذارد. بر اساس رویکرد واقعیت‌درمانی، تنها کسی که می‌توانیم رفتارش را کنترل کنیم، خود ما هستیم. اگر رابطه ناموفقی با دانش‌آموزان دارم، باید بیندیشم و ببینم خود من چه‌کاری می‌توانم انجام دهم که باعث بهبودی رابطه‌ام شود، نه اینکه سعی کنم آن‌ها را تغییر بدهم. تقریباً در تمامی موارد، هنگامی که دست از کنترل بیرونی برمی‌داریم، رفتار افراد نیز تغییر می‌کند. اما واقعیت‌درمانی گلاسر چیزی ورای رهایی از کنترل بیرونی است. باید تا جایی که امکان دارد به افراد کمک کنیم تا نیازهایشان را تأمین کنند. برای دستیابی به این هدف لازم است هفت عادت مهرورزی و پیونددهنده رابطه را جایگزین هفت «رفتار مخرب رابطه» کنیم. واقعیت‌درمانی گلاسر باور دارد، اگر مشکلی سبب ناراحتی یک فرد شود، همیشه ناشی از یک اختلال روانی نیست. هدف این شیوه پرورش توانمندی قبول مسئولیت در فرد و ایجاد هویتی موفق در اوست. بنابراین، درمانگر در اولین مرحله باید رفتاری را که درصدد اصلاح آن خواهد بود، شناسایی کند و تمام توجیهات خود و مراجع را بدان معطوف دارد. به گذشته او توجه نکند و هیچ‌گونه عذر و بهانه‌ای را هم برای رد مسئولیت نپذیرد.

مقدمه

واقعیت‌درمانی یک شیوه روان‌درمانی و مشاوره است. این رویکرد توسط روان‌پزشکی به نام ویلیام گلاسر در سال ۱۹۶۰ توسعه یافت. راه‌های درمانی در این روش متفاوت از راه‌های روان‌پزشکی و  روان‌کاوی و قواعدی است که در انجمن‌های پزشکی روان‌درمانی آموزش داده می‌شوند. واقعیت‌درمانی به‌جای توجه به اختلالات و بیماری‌های روانی بر سه مورد زیر تمرکز دارد:

۱. واقع‌گرایی؛ ۲. مسئولیت‌پذیری؛ ۳. تفکیک درست و غلط

واقعیت‌درمانی می‌گوید فرد نه از یک بیماری بدنی- روانی، بلکه از شرایط انسانی، اجتماعی و جهانی رنج می‌برد. با این توصیف، توفیق‌نیافتن فرد در نیل به نیازهای اساسی‌اش موجب می‌شود رفتارهای وی از هنجارهای تعریف‌شده فاصله بگیرد. از آنجا که نیازهای ضروری بخشی از زندگی حاضر فرد محسوب می‌شوند، واقعیت‌درمانی خود را درگیر مسائل گذشته مراجع نمی‌کند. همچنین اصول این شیوه درمانی نیز با مسائل مرتبط با ناخودآگاه درگیر نمی‌شوند. واقعیت‌درمانی با اتکا به مشاوره، حل مسئله، تمرکز بر زمان حالِ مراجعه‌کننده و آموزش و ارائه اطلاعات به مراجع، حق انتخاب آینده‌ای بهتر را به وی نوید می‌دهد.

در این شیوه درمانی، مراجعه‌کنندگان به فهم این موضوع هدایت می‌شوند که واقعاً چه می‌خواهند و در شرایط حاضر، چطور می‌توانند به‌طور صحیح در راستای رسیدن به این اهداف رفتار کنند. با استناد به توصیف گلاسر، جامعه متخصصان روان‌شناسی به‌طور معمول،  باعجله و بی‌احتیاط سریعاً به مردم برچسب‌هایی نظیر بیمار یا دارای اختلال روانی می‌زنند. در حالی که برچسب اختلال ‌روانی باعث بروز مشکلات جدی برای افراد می‌شود.

 

هدف واقعیت‌درمانی

هدف این روش پرورش توانایی قبول مسئولیت توسط فرد و ایجاد هویتی موفق در اوست. بنابراین، درمانگر باید در اولین مرحله رفتاری را که درصدد اصلاح آن خواهد بود، شناسایی کند و تمام توجیهات خود و مراجع را بدان معطوف دارد. به گذشته او توجه نکند، هیچ‌گونه  عذر و بهانه‌ای  را برای رد مسئولیت نپذیرد و از پذیرش هر گونه حالت انتقال نیز برحذر باشد. «تشخیص» رفتاری غیرمسئولانه است و هیچ‌گونه تشخیص خاصی در نظر نخواهد بود. در  واقعیت‌درمانی تلاش می‌شود که فرد اهداف کوتاه‌مدت و درازمدت زندگی خود را بشناسد و با صراحت آن‌ها را تعریف و توصیف کند.

در جریان واقعیت‌درمانی از فرد خواسته می‌شود که همه راه‌های احتمالی را، بدون اظهار نظر و قضاوت، فقط روی کاغذ یادداشت کند. سپس مراجع و درمانگر به اظهار نظر و قضاوت درباره راه و روش‌های ارائه شده می‌پردازند و هر یک را از جهات متعدد بررسی و تجزیه‌وتحلیل می‌کنند. در نتیجه، مراجع می‌تواند از بین آن‌ها راه و روش‌هایی  را که به نتایج مطلوب‌تری خواهد انجامید، انتخاب کند.

واقعیت‌درمانی گلاسر باور دارد اگر مشکلی سبب ناراحتی یک فرد شود، الزاماً همیشه ناشی از یک اختلال روانی نیست، بلکه ممکن است نشئت‌گرفته از ناتوانی در ارضای نیازهای روانی وی باشد. واقعیت‌درمانی تلاش دارد مراجعه‌کننده را از رفتارش جدا کند و توجه روان‌پزشکان  و روان‌شناسان را به عادت‌های مخرب رابطه معطوف دارد و آن‌ها را به تقویت عادت‌های مهرورزانه و پیونددهنده در مدارس و مراجعانشان ترغیب کند. در ادامه تمایلات مهرورزانه و مخرب را تشریح می‌کنیم.

 

هفت عادت مهرورزی و پیونددهنده رابطه

۱. گوش‌دادن: با گوش‌دادن نیاز فرد مقابل را کشف خواهیم کرد. گریه‌کردن کودک هنگام خوابیدن برای ارضای یکی از نیازهای وی انجام می‌گیرد و والدین باید این نیاز را کشف کنند. ما گوش‌کردن به دیگران را یاد نگرفته‌ایم. گوش‌دادن مهارت و رفتاری خلاقانه است که باید به عادت تبدیل شود.

۲. حمایت‌کردن: برای رفع نیازهای خود باید از یکدیگر حمایت کنیم، به جای اینکه در تقابل با یکدیگر قرار گیریم.

۳. تشویق‌کردن: «تشویق» با «پاداش» که تخریب‌کننده است، فرق می‌کند. تشویق به فرد دلگرمی می‌دهد و او را توانمند می‌سازد. نمونه‌هایی از تشویق عبارت‌اند از: «من می‌دانم که تو از عهده این کار برمی‌آیی.»

۴. احترام و منزلت: احترام یکی از نیازهای بنیادی است که متأسفانه در روابط انسانی بسیار کم مورد توجه قرار می‌گیرد و خیلی زود تخریب می‌شود. اگر دانش‌آموزی احساس احترام را در چشمان مدیر خود ببیند، وی را در جهان کیفی خود جای می‌دهد و با تمام توان و انرژی برای درس‌خواندن کار می‌کند. هیچ‌کس نمی‌خواهد عزت نفس خود را از دست بدهد. همه می‌خواهند برای خود کسی باشند.

۵ و ۶. اعتماد و پذیرش: ما باید به اطرافیان خود اعتماد کنیم و بپذیریم با یکدیگر تفاوت داریم. قرار نیست اطرافیان مانند ما باشند. شیوه درس‌خواندن من در دوران تحصیل مختص من بوده است و امروز نباید از فرزند خود انتظار داشته باشم که به همان شیوه درس بخواند. ما هنوز یاد نگرفته‌ایم که شیوه‌های یادگیری انسان‌ها متفاوت است. ما باید تفاوت‌ها را بپذیریم و اعتماد کنیم. در این صورت خواهیم دید فرزند ما با استفاده از خلاقیت خود می‌تواند به نتایج قابل قبولی دست یابد.

۷. گفت‌وگوی همیشگی بر سر اختلافات: همواره و در تمام مسائل نمی‌توان با یکدیگر تفاهم داشت. ما بر سر بسیاری از مسائل با هم اختلاف داریم و برای حل اختلافات خود از هفت روش کنترل بیرونی استفاده می‌کنیم. در حالی که برای حل تعارضات می‌توان به گفت‌وگو متوسل شد. البته ممکن است این گفت‌وگوها به تفاهم ختم نشوند، اما همین گفت‌وگو از تخریب یکدیگر بهتر است. در مصالحه و گفت‌و‌شنود بر سر اختلافات هر یک از طرفین می‌تواند پیشنهاد کند که به نظر او چه‌کاری به حل مشکلشان کمک می‌کند. به چنین گفت‌وگویی، «گفت‌وگوی برنده-برنده» می‌گویند و دو طرف احساس برنده‌بودن دارند.

قدرت رفتارهای پیونددهنده در این است که به ما کمک می‌کند با دانش‌آموزان، به‌ویژه نزدیکانمان، خوب کنار بیاییم. طبق تجربه‌های ما، این راه یگانه راه حفظ یک زندگی مشترک رضایتمند و پایدار است. وقتی می‌خواهیم بر اساس واقعیات رفتار کنیم، حتی زمانی که احتمال می‌دهیم کمترین اختلاف وجود دارد، باید پیش از هر اقدامی فکر کنیم. اولین فکرمان باید این باشد که تا جای ممکن از به‌کارگیری هفت رفتار مخرب اجتناب کنیم، زیرا می‌دانیم که استفاده از این رفتارها ما را بیشتر از هم دور می‌کند و بر مشکلات می‌افزاید.

 

هفت رفتار مخرب رابطه عبارت‌اند از:

۱. انتقادکردن: زمانی که رفتار فرد مقابل مورد پسند دیگری نباشد، از انتقاد استفاده می‌کند.

۲.سرزنش‌کردن: هنگامی که فرد کار نکند، وی را سرزنش می‌کنند.

۳. غرغر و نق‌نق‌زدن: فرد زیر لب می‌گوید کاش من نیز شانس داشتم. من بیچاره گیر چه کسانی افتاده‌ام!

۴. شکایت‌کردن: شاکیان از زمین و زمان همه جا هستند و ما آن‌ها را خوب می‌شناسیم.

۵. تهدیدکردن: وقتی دستشان به جایی بند نمی‌شود، شروع به تهدید می‌کنند و عصبی می‌شوند.

۶. تنبیه‌کردن: امروز تنبیه‌کردن در مدارس کتک زدن نیست، بلکه رفتارهایی مثل فریاد کشیدن و دادن تکلیف چندبرابر به دانش‌آموزان تنبیه محسوب می‌شود.

۷. باج‌دهی برای کنترل دیگری: بسیاری از افراد برای کنترل دیگران از این روش استفاده می‌کنند.

هنگامی که نیاز افراد در رابطه‌ای نسبتاً طولانی با یکدیگر، در تعارض با هم قرار می‌گیرد، دچار اختلاف می‌شوند و به این هفت رفتار مخرب متوسل می‌شوند.

 

نتیجه‌گیری

واقعیت‌درمانی امروزی سریعاً روی روابط ناخوشایند یا فقدان رابطه تمرکز می‌کند که معمولاً علت مشکلات درمان‌جویان است. امکان دارد درمان‌جویان از مشکلاتی شکایت کنند که به موجب آن‌ها نتوانسته‌اند در کاری موفق شوند. نظیر اینکه نتوانسته‌اند شغلی را حفظ کنند، در مدرسه خوب عمل کنند، یا رابطه‌ای بامعنی داشته باشند. وقتی درمان‌جویان شکایت می‌کنند که دیگران باعث رنج آن‌ها شده‌اند، درمانگر خود را درگیر یافتن تقصیر نمی‌کند.

واقعیت‌درمانی روی آنچه که درمان‌جویان می‌توانند در روابط کنترل کنند، تمرکز می‌کند.

واقعیت‌درمانی به درمان‌جویان می‌آموزد که صحبت‌کردن از چیزی که آن‌ها نتوانند کنترل کنند، بی‌معنی است. اصل بنیادی که درک‌کردن آن برای درمان‌جویان اهمیت زیادی دارد این است: «تنها فردی را که شما می‌توانید کنترل کنید، خودتان است.»

وقتی که درمان‌جویان به‌درستی خاطر نشان می‌سازند که این منصفانه نیست، درمانگر موافقت می‌کند و می‌گوید: «شکایت‌کردن ممکن است در کوتاه‌مدت احساس خوبی ایجاد کند، ولی رفتاری کاملاً بی‌حاصل است. تضمینی وجود ندارد که زندگی منصفانه باشد. تنها کسی که می‌تواند تغییر کند خود شما هستید. تنها راه‌حل مشکلات گفت‌وگو با زبانی پیونددهنده یا زبان عادت‌های مهرورزانه است.»

ما فقط می‌توانیم رفتارهای خودمان را کنترل کنیم. اگرخوب درک کرده باشید، اکثر گفت‌وشنودها در دنیای واقعی عمیقاً ریشه در کنترل بیرونی دارند.

برای مثال من سعی می‌کنم شما را قانع کنم که اگر پیشنهاد مرا بپذیرید، از ناراحتی‌هایتان به میزان زیادی کاسته خواهد شد. شما هم سعی می‌کنید دقیقاً همین کار را در مقابل من انجام دهید.

لطفاً  دقت بفرمایید: «در مقابل من و نه برای من.»

مشاوران و روان‌شناسان در مدارس باید برای رفع اختلافاتشان با دانش‌آموزان یا مراجعانشان یک یا چند رفتار مهرورزانه به کار برند. این کار بسیار ساده به نظر می‌رسد، اما عملی کردنش بسیار دشوار است؛ مگر آنکه همواره به یاد داشته باشیم با اعمال هفت رفتار مخرب تا چه حد به زندگی‌مان صدمه وارد می‌کنیم.

 
 

منابع

1. سیف، علی اکبر (1395)؛ روانشناسی پرورشی نوین، تهران، نشر دوران.

2. سند تحول آموزش و پرورش (1390)؛ شورای عالی آموزش‌وپرورش. وبگاه: http//www.nlai.ir/portals/o/files/pdf/common

3. شعاری‌نژاد، علی اکبر(1388)؛ روانشناسی رشد1، تهران، انتشارات پیام نور.

4. لطف‌آبادی، حسین (1386)؛ روان شناسی رشد 2، تهران، انتشارات سمت.

5. کدیور، پروین (1394)؛ روانشناسی تربیتی، تهران، انتشارات سمت.

 


۵۰۴
کلیدواژه (keyword): رشد آموزش مشاور مدرسه،مشاوره و درمان،واقعیت درمانی،مشاور مدرسه،مسئولیت پذیری،روش گلاسر،رفتار مخرب رابطه،عادت مهرورزی،واقعیت درمانی، روح الله عزیزی، زینب نیکوبخت،
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۱۱۸ نفر
۳۲,۷۶۵,۳۴۱ نفر
۶,۱۰۰ نفر
۲۱,۸۹۴ نفر
۲۲,۶۶۰,۴۴۴ نفر