تولدتان مبارک!

کبرا بابایی  ۱۴۰۰/۰۲/۰۷
  فایلهای مرتبط
تولدتان مبارک!

روی کاغذ یک قلب قرمز بزرگ میکشم و میچسبانمش به تقویم، درست روی روز نیمه شعبان. میدانم که این روز یک عید خیلی بزرگ و واقعی داریم. از آن عیدهایی که مامان حتماً شیرینی میپزد و بابا حتماً حتماً هرطور شده، کارها را جور میکند تا با هم مسجد جمکران برویم. نمیدانم امسال راهی مسجد میشویم یا نه؟ شاید مجبور شویم باز هم از توی تلویزیون جمکران را ببینیم. از راه دور و با تماس تصویری عید را به همدیگر تبریک بگوییم و تنهای تنها جشن بگیریم.

مامان میگوید: «صبر نعمت خداست. اینکه ما توی این مدت صبر و تحمل را خوب یاد گرفتیم، خودش عالی است.»

از پنجره بیرون را تماشا میکنم. تمام کوچه چراغانی است. چراغها روشن و خاموش میشوند و مثل ستارهها به من چشمک میزنند. من هم چشمهایم را باز و بسته میکنم. باز... بسته... باز... بسته...

از آشپزخانه بوی شیرینی میآید. دلم ضعف میرود. ماشین بابا را میبینم که توی کوچه میپیچد. کاش زودتر میفهمیدم که قرار فردا عید ما کجاست؟ پای تلویزیون یا توی مسجد جمکران؟

مامان میگوید: «فرقی ندارد. قرار ما با امام زمان(ع) توی دلمان است. آنجا که خیلی دوستش داریم. آنجا که یادش هستیم و به خاطرش، کارهای خوب انجام میدهیم.»

تلویزیون برنامهی شاد پخش میکند. لامپها چشمک میزنند. توی آسمان، آن دور دورها آتشبازی است. نقطههای زرد و سبز و سفید و آبی و قرمز پخش میشوند. توی هوا و گل و ستاره و فواره درست میکنند. زیر لب میگویم «تولدتان مبارک» و فکر میکنم چه قرار تازهای توی دلم با امام(ع) بگذارم؟ قراری که هم او را خوشحال کند و هم دل خودم را ...

۹۹
کلیدواژه: رشد دانش‌آموز، راه آسمان،
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید