عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

دیو خَطول مَطول

  فایلهای مرتبط
دیو خَطول مَطول

چسبولانکا صبح که بیدار شد، گفت: «امروز کجا را به هم بریزم؟»

یک‌مرتبه دید صدا می آید. دنبال صدا رفت. رسید به تراشه‌های مداد نارنجی.

پشت نارنجی ها قایم شد و نگاه کرد. پاک کن را دید که پاکولی پاکولی آواز می خواند و خط خطی های روی کاغذ را پاک می کرد.

زود گفت: «اوف که از هر چی پاک کردنه بدم می آد.» بعد تراشه‌های نارنجی را به خودش چسباند و داد زد: «کمک کمک!»

پاک کن گفت: «چی شده؟ کی اذیتّت کرده؟ بگو تا بیام پاکش کنم!»

چسبولانکا گفت: «فکر کنم دیو خَطول‌مَطول بود. تا تو را صدا کردم، پرید توی تُنگ آب. با این جلیقه‌ی نجات رفتم دنبالش، اما خیلی خَطول‌مَطول بود، ترسیدم و برگشتم.»

پاک کن توی تُنگ آب را دید. آنجا فقط دوتا ماهی بود. چپ چپ به غریبه ی نارنجی پوش نگاه کرد و گفت: «وای... اگر کلک زده باشی!»

چسبولانکا ترسید، نارنجی هایش ریخت. دوید و در رفت و دیگر هم آن‌طرف ها پیدایش نشد.

۲۰۰۹
کلیدواژه (keyword): رشد کودک، چی بهتره؟،
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۲۷۵ نفر
۳۴,۴۳۶,۳۸۸ نفر
۶۹,۰۰۰ نفر
۱۵,۷۹۳ نفر
۲۴,۰۰۳,۸۳۹ نفر