عکس رهبر جدید

می‌دانم که عصبانی‌ام

 ۱۳۹۹/۰۷/۲۷
  فایلهای مرتبط
می‌دانم که عصبانی‌ام

پسر کوچولو کلاس اوّل است.

امروز در مدرسه خیلی بازی کرد.

خسته شد.

ظهر که شد به خانه برگشت.

خیلی گرسنه اش بود.

 

یواش گفت: «سلام!»

دلش غذا می خواست، اما غذا هنوز حاضر نبود.

پسر کوچولو داد کشید: «من غذا می خواهم.»

احساس کرد عصبانی شده. مامان آمد.

گفت: «من صدای بلندی شنیدم که خیلی عصبانی بود!»  

 

پسرک گفت: «من بودم!»

مامان کنار پسرک نشست و گفت: «عصبانی هستی یا گرسنه؟»

پسر کوچولو با صدای آرام تری گفت: «هردو!»

 

مامان گفت: «آهان فهمیدم! من هم وقتی

از مدرسه برمی گشتم خیلی گرسنه ام بود!»

پسرک گفت: تو هم داد می زدی؟

مامان خندید و گفت: «بعضی وقت ها!

اما با داد زدن که سیر نمی شدم!»

 

پسرک گفت: «امّا من الان خیلی گرسنه و کمی هم عصبانی، چون غذا آماده نیست!»

مامان گفت: «پس بقیه اش را بعداً می گویم!»

پسرک گفت: «نه، الان بگو مامان!»

مامان با خنده گفت: «من اوّل چند تا نفس عمیق می کشیدم! این طوری: آآآآه!»

 

 

مامان و پسرک از ته دل نفس کشیدند.

بعد مامان گفت: «خب! حالا بیا

سفره را با هم آماده کنیم.

تو هم کمک می کنی؟»

پسرک گفت: «اوووم!

من می توانم بشقاب ها را بیاورم!»

مامان لبخند زد و گفت: «قبوله!»

 

۴۲۰
کلیدواژه: رشد کودک,مثل تو,کودک عصبانی,
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید