عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

بررسی رویکرد معنادرمانی به عنوان روش مشاوره توان بخشی گروهی

  فایلهای مرتبط
بررسی رویکرد معنادرمانی به عنوان روش مشاوره توان بخشی گروهی
معنادرمانی به‌عنوان یک روش مشاوره توان‌بخشیِ گروهی به افراد کمک می‌کند که درک جدیدتر و عمیق‌تری از زندگی و شرایط آن به‌دست آورند و ترغیب شوند که امیدوارتر به زندگی ادامه دهند و به‌راحتی در مقابل اتفاقات زندگی تسلیم نشوند. هنگامی که انسان احساس می‌کند وجود و هستی‌اش به یک منبع لایزال پیوند خورده و خود را متکی به چارچوب‌ها و تکیه‌گاه‌های گسترده‌ای مانند مذهب و فلسفه‌ای که برای زندگی کردن انتخاب کرده است می‌بیند، معنی زندگی را در می‌یابد و آن را احساس می‌کند.

 

 

 

چکـیده

معنادرمانی به‌عنوان یک روش مشاوره توان‌بخشیِ گروهی به افراد کمک می‌کند که درک جدیدتر و عمیق‌تری از زندگی و شرایط آن به‌دست آورند و ترغیب شوند که امیدوارتر به زندگی ادامه دهند و به‌راحتی در مقابل اتفاقات زندگی تسلیم نشوند. هنگامی که انسان احساس می‌کند وجود و هستی‌اش به یک منبع لایزال پیوند خورده و خود را متکی به چارچوب‌ها و تکیه‌گاه‌های گسترده‌ای مانند مذهب و فلسفه‌ای که برای زندگی کردن انتخاب کرده است می‌بیند، معنی زندگی را در می‌یابد و آن را احساس می‌کند. معنادرمانی از روش‌های درمانی مؤثر است که در قالب کار گروهی امکان‌پذیر است. این شیوه درمانی از نظر فلسفی قرابت بسیاری با آموزه‌های دینی دارد و می‌توان آموزه‌های دینی را در آن گنجاند. براساس این روش درمانی، آنچه در هستی انسان اهمیت دارد، سرنوشتی نیست که انتظارش را می‌کشد بلکه شیوه‌ای است که انسان سرنوشت را می‌پذیرد. انسان ممکن است هر چیز ارزشمندی را از دست بدهد، مگر بنیادی‌ترین آزادی بشری یعنی آزادی انتخاب، شیوه برخورد یا شیوه واکنش نسبت به سرنوشت و آزادیِ برگزیدنِ راه خویش را. در این مقاله، روش و معنادرمانی با رویکردی دینی تبیین شده و در پایان مراحل و شیوه اجرای آن، بررسی و نقد و ارزیابی روش مطرح شده است.

 


مقدمه

یکی از دیدگاه‌های انسان‌دوستانه به پرسمان‌های گوناگون روان‌شناختی، دیدگاه دانشورانه وجودنگری فرانکل و شیوه درمانگری وی موسوم به معنادرمانی1 است. معنادرمانی یکی از کاربردی‌ترین دیدگاه‌های وجودنگر است و برخلاف بسیاری از دیدگاه‌های وجودنگر که دربرگیرنده واژگان و روش‌هایی هستند که برای بسیاری از مردم بیگانه‌اند، دارای واژگان و روش‌هایی است که به آسانی قابل فهم هستند. افزون بر این، یکی از مردم‌پسندترین و خوش‌بینانه‌ترین مدل‌های دیدگاه‌ وجودنگر است که به اشخاص به‌عنوان کسانی نگاه می‌کند که توانایی فراتر رفتن از محیطشان و آزادی و مسئولیت برای انتخاب کردن را دارند (بلیر، 2004). معنادرمانی، رویکردی فلسفی درباره مردم و هستی آن‌هاست و به مضامین و موضوعات مهم زندگی مانند مرگ و زندگی، آزادی و مسئولیت‌پذیری در برابر خود و دیگران، معنایابی و کنار آمدن با بی‌معنایی، و همانند آن‌ها می‌پردازد. این رویکرد، انسان را وامی‌دارد تا آن سوی دشواری‌ها و رخدادهای هر روزه را ببیند (شارف،‌2000). معنادرمانی یک فرایند درمانی است که به دنبال کسب توانایی برای رسیدن به خود راستین، گسترش دید درباره خود و دنیای پیرامون و روشن کردن چیزهایی است که به زندگی اکنون و آینده فرد معنا می‌دهند (کوری، 2000). فرانکل (1969) معتقد است که معناخواهی، جوهر بنیادی هستی است. از دید او مراجع می‌تواند با امید بستن به روزی بهتر، به آینده معنا دهد. درواقع، معنادرمانی برای آسیب‌های گوناگون منشأ یگانه‌ای قائل است و آن نبود معنا در زندگی است.

بیان مسئله

معنادرمانی رویکردی فلسفی برای مواجهه با مشکلات و چالش‌های زندگی آن دسته از افرادی است که با معنایابی در طول زندگی چالش دارند. این رویکرد درمانی بر چهار بُعد مهم یعنی مرگ، آزادی، تنهایی و بی‌معنایی که در وجود انسانی ریشه دارند تأکید می‌کند. در معنادرمانیِ گروهی، شرکت‌کنندگان با هدف کشف خود و با فرض اینکه علائق وجودی مشترکی دارند، در گروه شرکت می‌کنند. در فرایند معنادرمانی اعضا سفری خوداکتشافی را که دارای سه هدف است، آغاز می‌کنند. آنان باید بتوانند:

1. توانایی درک خودِ حقیقی را پیدا کنند؛

2. دید خود را نسبت به خویشتن و دنیای اطراف گسترش دهند؛

3. آنچه را به زندگی فعلی و آینده آنان معنی می‌دهد، آشکار سازند (کوری، 1995).

لوگوتراپی به شیوه‌ای که فرانکل به کار می‌برد، به معنای معنایابی در درون رنجی است که فرد می‌برد (قربامنش به نقل از فرانکل، 1386). فرانکل درباره سلامت روان بر اراده معطوف به معنا تأکید کرده است. او معتقد است که انسانیت آدمی در گرو مسئولیتی است که او دارد و انسان موجودی معنوی است (قدرتی، 1387). مفروضه‌های معنادرمانی عبارت‌اند از:

الف) بشر موجودی است که شامل بدن، ذهن و روح است. روح ضرورتاً یک مفهوم نیست بلکه مانند بدن و ذهن یک بعد جهانی از بشریت است.

ب) زندگی تحت هر شرایطی حتی در بدبختی‌های بزرگ دارای معناست.

ج) افراد میل به معناخواهی دارند که نخستین ‌انگیزه برای زندگی و عملکرد است و از میل به لذت یا قدرت عمیق‌تر است.

د) زندگی شامل موقعیت‌ها و لحظه‌هایی است که در آن‌ها افراد باید به این سؤال پاسخ دهند که آیا تصمیماتشان با معنی است یا نه 

ه) هر فردی منحصربه‌فرد است و اهمیتی غیرقابل جایگزین دارد (بارنس، 2000).

معنا در زندگی به‌عنوان یک مفهوم گسترده حاوی عناصر شناختی، عناصر انگیزشی و عناصر عاطفی است (دزاتر و همکاران، 2013). معنا در زندگی سعی بر آن دارد که با کمک به افراد، موضوعات اصلی زندگی‌ا‌شان را کشف و به‌طور انعطاف‌پذیری اهداف و آرزوهایشان را پیگیری کنند (استیگر، 2012). معنا در زندگی در طول دوران نوجوانی و در دوره ظهور بزرگ‌سالی برجسته می‌شود (استیگر، اویشی و کاشدن، 2009؛ به نقل از عسکری‌زاده و پولادی، 1395). معنادرمانی، رویکردی فلسفی درباره مردم و وجود آن‌هاست که به مضامین و موضوعات مهم زندگی مانند معنای رنج، خلأ وجودی، مهر و زندگی، آزادی و مسئولیت‌پذیری در قبال خود و دیگران، معنایابی و کنار آمدن با بی‌معنایی می‌پردازد (محمدپور، 1385). معنادرمانی از روش‌های درمانی مؤثر است که در قالب کارگروهی امکان‌پذیر است (یالوم و لیسز، 2005). آنچه در معنادرمانی قابل توجه و اهمیت است، به معناجویی افراد در زندگی معتقد بود. او می‌گفت که رفتار انسان‌ها نه بر پایه لذت‌گرایی مبتنی بر نظریه فروید1 و نه بر پایه نظریه قدرت‌طلبی آدلر است، بلکه انسان‌ها در زندگی به دنبال معنا و مفهومی برای زندگی خود می‌باشند. اگر فردی نتواند معنایی در زندگی خویش بیابد، احساس پوچی به او دست می‌دهد؛ از زندگی ناامید می‌شود و ملامت و خستگی از زندگی تمام وجودش را فرا می‌گیرد. این حس الزاماً منجر به بیماری روانی نمی‌شود بلکه پیش‌آگاهی بدی برای ابتلا به اختلال‌هاست. بنابراین، فرانکل بهزیستی را در یافتن معنا و مفهوم زندگی می‌داند. معنای زندگی فرد می‌تواند فراتر از زندگی فیزیکی باشد (جیمز، 2016). یافتن معنا در زندگی، ما را در مورد چگونگی زندگی راهنمایی می‌کند (تودمی، 2015).

با توجه به نقش معنویت، مذهب و جهت‌گیری مذهبی در بهداشت روان و ارتقای سلامت روان (نواب و همکاران، 1394) معنویت و رشد معنوی انسان در چند دهه گذشته به‌صورتی روزافزون توجه روان‌شناسان و متخصصان بهداشت روانی را به خود جلب کرده است (اتن و شنک، 2007؛ پوچالسکی، ویتیلو، هال و رلر، 2014). همچنین، بسیاری از پزشکان معنویت و باورهای معنوی را یک منبع مهم سلامت جسمی و بهبود افراد می‌شناسند و در نتیجه، در فرایند درمان مسائل معنوی بیماران را مورد توجه قرار می‌دهند (وایت، پیترز و اسکیم، 2014). پژوهش‌ها نشان می‌دهد افراد دارای معنویت بالا نه‌تنها دارای کارکرد ایمنی بهتر و منظم‌تری هستند بلکه طول عمر بیشتری نیز دارند (لو و همکاران، 2011). تأثیر این امر شاید به این دلیل باشد که فرد با افزایش گرایش مذهبی و باورهای معنوی به نوعی خودکنترلی دست پیدا می‌کند که مانع تأثیر شرایط نامطلوب بیرونی می‌شود و در نتیجه آن، او سلامت روان خود را حفظ می‌کند (نواب و همکاران، 1394).

بنابراین، به منظور کمک به مقابله نوجوانان و جوانان با چالش‌های این دوره، تدارک خدمات حرفه‌ای بهداشت روانی بسیار ضروری است. این خدمات طیفی از درمان‌های گروهی و فردی را شامل می‌شود. هدف درمان گروهی در وهله اول حل مشکل و در مرحله دوم معمولاً جلوگیری از بروز مشکل است (شفیع‌آبادی، 1392). چارچوب یک گروه درمانی، فرصتی مناسب را برای روبه‌رو شدن با موضوعات مورد ملاحظه در طول زندگی ایجاد می‌کند و امکان پاسخ‌دهی مناسب را فراهم می‌آورد (هدایتی، 1385). انسان موجودی است اجتماعی و وجود او در اجتماع و در ارتباط با دیگران رشد می‌کند و غنا می‌یابد. او در تعامل با دیگران به نقاط قوت و ضعف خود پی می‌برد و در صدد اصلاح ضعف‌های خود برمی‌آید. بسیاری از شناخت‌های فرد از خودش نتیجه بازخوردهایی است که از دیگران دریافت می‌کند. او رفتارهای خود را در رابطه با دیگران تنظیم می‌کند؛ لذا بسیار بهتر است که درمان وی نیز در گروه انجام شود. در گروه اعضا یکدیگر را بهتر درک می‌کنند و احساس تعلق و تنها نبودن در گروه اتفاق می‌افتد. همچنین، حضور در گروه امکان الگوگیری از کسانی را که در موقعیت‌های مشابه فعال‌تر عمل می‌کنند، فراهم می‌آورد. گروه نه تنها جنبه درمانی دارد بلکه محتوای آن به رشد فرد کمک می‌کند. آنچه در گروه آموخته می‌شود، به سبب تعامل و ایجاد چالش ماندگار است (راجرز، 1392؛ ترجمه ماهر). لذا می‌تواند روشی مؤثر برای افزایش امیدواری و دوری از یأس و تنهایی و کاهش خشونت باشد. معنادرمانی از روش‌های درمانی مؤثر است که در قالب کار گروهی امکان‌پذیر است. این شیوه درمانی از نظر فلسفی قرابت بسیاری با آموزه‌های دینی دارد و می‌توان آموزه‌های دینی را در آن گنجاند. براساس این روش درمانی، آنچه در هستی انسان اهمیت دارد، سرنوشتی نیست که انتظارش را می‌کشد بلکه شیوه‌ای است که انسان سرنوشت را می‌پذیرد. انسان می‌تواند هرچیز ارزشمندی را از دست بدهد، مگر بنیادی‌ترین آزادی بشری یعنی آزادی انتخاب، شیوه برخورد یا شیوه واکنش نسبت به سرنوشت و آزادیِ برگزیدن راه خویش را. خداوند در قرآن بارها به مقوله آزادی و اختیار اشاره کرده است «إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکرًا وَ إِمَّا کفُورًا» (سوره انسان، آیه 3)؛ اوست که نعمت اختیار و انتخاب را به انسان کرامت فرموده است. همین خداوند خالق انسان و آزادی او، در درون انسان و بیرون او، پیامبرانی را مبعوث کرده است تا انسان آزاد را هدایت و راهنمایی کنند و آزادی، اختیار و انتخاب او با فرامین این دو «نبی» درونی و بیرونی در تقید قرار گرفته است. «لاَ إِکرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی» (بقره، آیه 256)؛ در دین هیچ اجباری نیست و راه از بیراهه به خوبی آشکار شده است. آیه 29 سوره کهف: «و َقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکمْ فَمَن شَاء فَلْیؤْمِن وَ مَن شَاء فَلْیکفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا»؛ بگو: این حق است از سوی پروردگارتان! هر کس ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود) و هر کس می‌خواهد کافر گردد. ما برای ستمگران آتشی آماده کرده‌ایم. زنده بودن یعنی برای رنج خویش معنایی یافتن یعنی ادامه هستی. «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کبَدٍ»  (البلد/ 4)؛ که ما انسان را در رنج آفریدیم و زندگی او پر از رنج‌هاست.

یا أَیهَا الْإِنسَانُ إِنَّک کادِحٌ إِلَى رَبِّک کدْحًا فَمُلَاقِیهِ «الانشقاق/6»؛ ای انسان! تو با تلاش و رنج به‌سوی پروردگارت می‌روی و او را ملاقات خواهی کرد. انسان حاصل غرایز زیستی و کشمکش‌های دوران کودکی نیست. فرانکل (1986) می‌گوید: با آنکه در معرض شرایطی بیرونی هستیم که بر زندگی‌مان تأثیر می‌گذارند (رویدادهای ناگوار)، در انتخاب واکنشمان نسبت به این اوضاع و شرایط آزادیم؛ این نیروها می‌توانند موقعیت‌های ما را دگرگون سازند اما در انتخاب جایگاهمان برای مقابله با آن‌ها آزادیم (پروچاسکا و نورکراس، 1392، ترجمه سیدمحمدی). خداوند در قرآن کریم راه‌هایی را برای معنا بخشیدن به مصائب و سختی‌ها آورده است مثلاً، آن‌ها را راهی برای آزمایش انسان‌ها می‌داند «إِنَمَا أمْوَالُکُمْ وَ أوْلادُکُمْ فِتْنَئٌ»؛ اموال و فرزندان شما فقط وسیله آزمایش هستند. «أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یتْرَکوا أَن یقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لَا یفْتَنُونَ»؛ (عنکبوت، 2)؛ آیا مردم گمان کردند همین که بگویند «ایمان آوردیم»، به حال خود رها می‌شوند و آزمایش نخواهند شد؟» گاهی مصائب راهی برای تکامل هستند، چنان‌که امام علی (ع) می‌فرماید: «و فی تَقَلُّبِ الْأحوالِ علم جواهرُ الرِّجال» (کافی، شیخ کلینی، ج 8).

هرچه بیشتر بتوانیم از خود فراتر برویم و خود را در کسی یا چیزی ایثار کنیم، انسان‌تر می‌شویم و این معیار نهایی رشد و پرورش شخصیت سالم است. از ایثار در روایات به‌عنوان «خوی و خصلت ابرار و برگزیدگان الهی، نیکوترین احسان و اعلی مراتب ایمان» نام برده شده است، چنان که امیرمؤمنان علی (ع) می‌فرماید: «الایثار سجیئُ الاْبرارِ و شیمئُ الاْخیار»؛‌ ایثار خوی نیکوکاران و شیوه نیکان است. در جای دیگر فرموده است: «اَلایثار احسنَ الاحسانِ و اَعلی مراتبِ الایمان»؛ ایثار نیکوترین احسان و بالاترین مراتب ایمان است. خداوند نیزدر آیه 15 سوره حجرات، این حقیقت را این‌گونه منعکس کرده است: «مؤمنان کسانی هستند که به خدا و پیامبر او ایمان آوردند و در آن هرگز تردید نکردند و با مال و جان خود در راه خدا کوشیدند؛ آنان به راستی در ایمان خود صادق‌اند.» در جامعه گاهی برخی از افراد چنان نسبت به سرنوشت دیگران احساس دلبستگی و مسئولیت می‌کنند که گویی به تنهایی عهده‌دار کار همه هستند و همواره آخرین حد بخشش و نهایت از خودگذشتگی و ایثار نسبت به دیگران را نشان می‌دهند. درباره چنین افرادی در دوران مدرسه در کتاب‌ها خوانده‌ایم و نمونه عملی آن‌ها را هم بارها در جامعه دیده‌ایم؛ کسانی مثل شهیدان هشت سال دفاع مقدس و ... . اکنون هم سال‌هاست که اخبار متعددی از فداکاری می‌شنویم. در بیان ایثار جانی حضرت علی (ع) می‌فرماید: «و بعضی از مردم برای به‌دست آوردن خشنودی خدا جان خویش را فدا می‌کنند (سوره بقره: 207). در جای دیگر نیز ایثار مالی خاندان پیامبر (ص) را چنین می‌ستاید: غذای خویش را با آنکه آن را دوست دارند، به مسکین و یتیم و اسیر می‌خورانند (سوره انسان: 8).

لازمه جست‌وجوی معنا مسئولیت شخصی است. هیچ‌کس و هیچ چیز نمی‌تواند به ما احساس معنا و منظور در زندگی بدهد و این مسئولیت خود ماست که راهمان را پیدا کنیم و آن‌گاه که آن را یافتیم، در آن پایداری کنیم. پاسخ ما نه سخن و اندیشه بلکه باید عمل باشد. نبودن معنا در زندگی روان‌نژندی است. ویژگی این حالت نبودن هدف، معنا و احساس تهی بودن و ناامیدی است. به اعتقاد فرانکل (1978)، سه عامل جوهر وجود انسان را تشکیل می‌دهد: معنویت، آزادی و مسئولیت. بدون آن‌ها یافتن معنا و منظور در زندگی میسر نیست. معنای زندگی برای هر کس یکتا و ویژه طرز تفکر اوست و از کسی به کسی و از لحظه‌ای به لحظه دیگر تفاوت می‌کند (کوری، ترجمه سیدمحمدی، 1392).

جهان بینی دینی به جهت پذیرش موجود ابدی و متعالی و زندگی اخروی، حیات انسان‌ها را معنادار می‌سازد. معنا و هدف زندگی از نظر ادیان کاملاً مشخص است. اسلام دنیا را مزرعه آخرت می‌داند. در مصادر روایی و متون اسلامی زندگی مادی انسان‌ها جنبه امتحان دارد و هدف غایی از زندگی، قرب الهی دانسته شده است. برای رسیدن به این هدف، انسان‌ها از طریق عبادت و اطاعت خداوند زندگی خود را معنادار می‌سازند. دین اسلام درکی عمیق از جهان و انسان ارائه می‌دهد و انسان را خلیفه خداوند روی زمین می‌داند. گاهی دگرگون ساختن شرایط یا دوری گزیدن از آن‌ها در توان ما نیست. در چنین شرایطی، تنها راه معقول پاسخ‌گویی، پذیرفتن است. شیوه‌ای که سرنوشت خود را می‌پذیریم و شهامتی که در تحمل رنج و وقاری که در برابر مصیبت نشان می‌دهیم، آزمون و سنجش نهایی توفیق ما به‌عنوان یک انسان است. سلامت روان یعنی از مرز توجه به خودگذشتن، از خود فراتر رفتن و جذب معنا و منظوری شدن. ویژگی دیگر انسانِ از خود فرارونده، تعهد و غرقه شدن در کار است. جنبه مهم کار محتوای آن نیست بلکه شیوه انجام دادن آن است؛ زیرا از راه کار معنا می‌یابیم نه در آن. پس تقریباً در هر شغلی می‌توان معنا یافت (شولتس، ترجمه خوشدل، 1394). خداوند در آیاتی از جمله آیات 319 و 393 سوره بقره و آیات 13 و 11 و نیز 331 و 338 سوره اعراف و به‌ویژه در آیه 19 سوره اسراء به صراحت از شاکله و شخصیت وجودی انسان سخن می‌گوید که با عمل ساخته می‌شود و رفتارهای آینده و آتی او نیز براساس همین شخصیت و شاکله وجودی است. به این معنا که «از کوزه همان برون تراود که در اوست.» آیاتی چون آیه 34 سوره لقمان و 12 و 13 سوره صافات و 3 سوره طور و 1 سوره جمعه و نیز آیاتی دیگر بر همین معنا تأکید دارند و از نقش و اهمیت خاص و بسیار مهم اندیشه و کار در زندگی بشر سخن به میان آورده‌اند. معنای زندگی هر کس به همان اندازه واقعی است که وظایف زندگی (کانگ و همکاران، 2009). فرانکل (1986) معتقد است که افراد افسرده،‌ ناامید و بی‌قرارند و مأیوس، و آن‌هایی که احساس تنهایی می‌کنند، اغلب از بی‌معنایی در زندگی شکایت می‌کنند (کوری، 1392). به نظر می‌رسد که معنادرمانی نوعی هشیارافزایی باشد که به ترکیب پسخوراند شخصی و آموزش قانع‌سازی در قالب فلسفه وجودی متکی است. معنادرمانی، رویکردی فلسفی درباره وجود است که به مضامین مهم زندگی مانند معنای درد و رنج، خلأ وجودی، زندگی و مرگ، آزادی و مسئولیت‌پذیری در قبال خود و دیگران، معنایابی و کنار آمدن با بی‌معنایی می‌پردازد (محمدپور، 1385). بدیهی است که از این دیدگاه، هدف زندگی کاهش تنش یا زندگی بدون تنش نیست بلکه از آنجا که جست‌وجوی معنا، وظیفه‌ای مبارزه‌جویانه است تنش درونی فرد را افزایش می‌دهد و او را به تلاش برای آنچه باید کسب کند، وا می‌دارد. این سطح از تنش برای رهایی فرد از احساس دلتنگی، بی‌دردی و غلبه بر «خلأ وجودی» لازم است؛ تلاش و تکاپوی حاصل از تنش معناجویی، یأس انسان روان نژند را به احساس امید و موفقیت بدل می‌سازد (رحیمیان، 1387).

با توجه به اهمیت معنا در زندگی، تحقیقات بسیاری در این زمینه صورت گرفته است. نصیری وجوکار (1387) در پژوهش خود نشان داده‌اند که میان معناداری زندگی و امید و شادی و رضایتمندی از زندگی، رابطه معنادار مثبت وجود دارد و میان معنای زندگی با افسردگی، رابطه معنادار منفی وجود دارد. نتایج تحقیق فخار و همکاران (1387) نشان داد که مشاوره گروهی با رویکرد معنادرمانی بر بهبود سلامت روان زنان تأثیر دارد. این روش به‌ویژه بر کاهش اضطراب و فشارهای روانی زنان سالمند مؤثر بوده است. غلامی و بشلیده (1390) اثربخشی معنویت درمانی بر سلامت روان زنان مطلقه را بررسی کرده و نتایج مثبتی را گزارش داده‌اند. نواب (1394) اثربخشی معنادرمانی با رویکرد اسلامی را برای کمک به بهزیستی زنان به کار برده و نتایج مثبتی را نشان داده است. بنابر نتایج این پژوهش، معنادرمانی سبب افزایش بهزیستی روان‌شناختی زنان می‌شود.

سوری (1394) در پژوهش خود به این نتیجه رسید که معنادرمانی گروهی بر کاهش پرخاشگری در پسران نوجوان نقش مثبت داشته است؛ یعنی نمره دانش‌آموزان گروه آزمایش نسبت به گروه گواه دارای تفاوت معناداری است. نتایج پژوهش کاویانی و رحیمی (1381) نشان داد که معنادرمانی گروهی سبب کاهش افسردگی در گروه آزمایش می‌شود؛ در حالی که گروه گواه تغییری را نشان ندادند. نتایج پژوهش اصغری و همکاران (1391) نیز نشان داد که معنادرمانی گروهی به مثابه یک روش توان‌بخشی در بهبود افسردگی سالمندان تأثیری بسزا دارد. آنگ و جیاکینگ (2012) در بررسی رابطه معنا در زندگی و رضایت از زندگی 519 بزرگسال دریافتند که فراگیری روش‌های معنادرمانی در زندگی به‌طور چشمگیری با افزایش خشنودی و رضایت از زندگی رابطه دارد. همچنین، اسپک و همکاران (2008) در پژوهش خود دریافتند که اثربخشی معنادرمانی گروهی و معنادرمانی اینترنتی در کاهش افسردگی مؤثر است اما اثربخشی معنادرمانی گروهی به‌طور چشمگیری از این دو بالاتر است. نتایج پژوهش ناگاتا (2008) که نقش معنادرمانی را در کاهش دردهای مزمن بیماران بررسی کرده است، نشان می‌دهد که معنادرمانی به مثابه یک روش درمانی، شیوه‌ای مؤثر و قوی در فعالیت‌های حیاتی انسان است. چونگ و چونگ (2012) نقش مثبت‌نگری و داشتن معنا را در زندگی بررسی و چنین استنباط کردند که افرادی که توانسته‌اند مثبت‌اندیش باشند و معنایی در زندگی بیابند، از سلامت بیشتری برخوردارند. معنادرمانی افق دید فرد را وسعت می‌بخشد و با روش‌های افزایش آگاهی وجودی و به چالش کشاندن مراجع با پرسش‌هایی در مورد معنا و هدف زندگی، به وی کمک کند تا برای زندگی خود معنایی بیابد. پژوهش‌های متعدد تأثیر معنادرمانی را بر ابعاد مختلف سلامت روان مورد بررسی قرار داده‌اند. در همه این پژوهش‌ها، مفاهیم معنادرمانی (آزادی، مرگ، معنای زندگی و تنهایی) از دید وجودی مورد بررسی قرار گرفته‌اند. همچنین، پژوهش‌های متعددی با رویکردهای مذهبی و دینی انجام شده که دارای نتایج قابل توجهی بوده است. بهرامی و رمضانی (1384) در پژوهش خود به این نتیجه رسیده‌اند که باورهای مذهبی در سلامت روان و کاهش افسردگی افراد تأثیر مثبت و معناداری دارند. همچنین، جان بزرگی (1386) از پژوهش خود چنین استنباط کرد که باورهای مذهبی بر سلامت روان تأثیر معنادار دارند. اولین گام در سفر زندگی این است که افراد مسئولیت بپذیرند. یالوم و لِشِچ (2005) معتقدند که وقتی افراد نقش خود را در به وجود آوردن وضع ناگوار زندگی خودشان تشخیص دهند و بپذیرند، این را نیز می‌پذیرند که فقط خود آن‌ها قدرت تغییر دادن وضعیت را دارند (کوری، 1392) چالش واقعی افراد این است که بتوانند در دنیایی که تنها هستند و سرانجام باید با مرگ روبه‌رو شوند، زندگی کنند. معنادرمانی با ایجاد آگاهی در مراجع که انسان آزاد است اما روی دیگر آزادی احساس مسئولیت و انتخاب است، به وی کمک می‌کند تا خود را مسئول زندگی خویش بداند. انسان ناامید کسی است که معنا و هدفی در زندگی ندارد؛ چرا که نخواسته است مسئولیت انتخاب های خود را بپذیرد یا جرئت آن را نداشته است. آشنایی با باورهای مذهبی می‌تواند به وی کمک کند تا برای خود معنایی بیابد. در آموزه‌های دینی آمده که هیچ انسانی بیهوده خلق نشده و خداوند از آفرینش او هدفی داشته است. او می‌تواند هدف را جست‌وجو کند و به زندگی خود روحی دوباره بدمد. معنا در ازخودفراروندگی پیدا می‌شود و اینکه فرد بتواند به فراتر از خودش بیندیشد و برای مشارکت در اقداماتی که موجب رفاه جامعه می‌شوند، راهکارهایی پیدا کند (پروچاسکا و نورکراس، 1392). دین اسلام کامل‌ترین دین است و لذا آنچه را لازمه سعادت و سلامت انسان است، دارد. عمل به آموزه‌های دینی و آگاهی از فلسفه آن و ایمان به خدا و ائمه اطهار(ع) همواره می‌تواند زندگی انسان را غنا و معنا ببخشد.

 

41

 

نقد و ارزیابی معنادرمانی

مانند هر مکتب روان درمانی دیگر، معنادرمانی نیز دارای نقاط مثبت و منفی است:

ارزشمندترین سهم معنادرمانی این است که مردم را مسئول زندگی خودشان می‌داند (کاردن، 2003). معنادرمانی دیدگاه فلسفی آسانی از نوع بشر ارائه می‌دهد. پترسون (1973) ارزش معنادرمانی را در همین صراحت و سادگی آن می‌داند و برخلاف سایر رویکردهای وجودگرا، رویکردی خوش‌بینانه و سازنده از وجود آدمی ارائه می‌دهد و تنها مکتبی است که فنون خاص خود دارد. در عین حال، پژوهش معنادرمانی در مقایسه با سایر مکاتب روان‌درمانی به ویژه در قلمرو وجودی مناسب است. معنادرمانی روشی مؤثر برای واژگون کردن تجربه افراد از افسردگی در جامعه معاصر است. این پیام معنادرمانی می‌گوید که تحت هر شرایطی با پذیرش مسئولیت زندگی و تحقق معنایابی می‌توان مفهومی از کنترل و لیاقت را به‌دست آورد که در نوع خود بی‌نظیر است (دیوسین، نیل و کرینگ، 2004).

از سوی دیگر، برخی رویکرد معنادرمانی را بیش از حد سلطه‌جویانه می‌دانند (تیملبن، 2004). معنادرمانی بیش از حد بر زندگی شخصی فرانکل استوار است؛ به‌طوری‌که تیملبن (2004) یکی از پایه‌های نظری فرانکل را زندگی‌نامه و تجربه‌های شخصی‌اش می‌داند. رویکرد معنادرمانی هرچند پشتوانه پژوهشی مقبولی دارد، مبهم بودن، چند تعریف داشتن برخی مفاهیم و حتی غیرقابل تعریف بودن برخی از آن‌ها در درون خود با محدودیت‌های پژوهشی روبه‌روست.

انتقاد دیگر از سوی کاردن (2003) مطرح شده است: فرانکل در آثار خود از کتاب مقدس وام می‌گیرد ولی در اکثر موارد منابع وام‌گیری خود را پنهان می‌کند. کاردن (2003) به برخی تناقض‌ها در گفته‌های فرانکل اشاره می‌کند؛ از جمله، اینکه فرانکل می‌گوید زندگی در هر شرایطی معنادار است، جمله‌ای غیرسقراطی است.

معنادرمانی هرچند یک نظام روان‌درمانی معنوی است، هرگز خدای مذهبی خاص، عقاید فرقه‌ای و امثال آن را القا نمی‌کند (فرانکل، 1967). نکته مهم دیگر این است که معنادرمانی به‌طور مستقیم با علائم روبه‌رو نمی‌شود بلکه می‌کوشد نگرش را عوض کند. واژگونی نگرش شخصی نسبت به علائم درواقع، معنادرمانی را به یک روان‌درمانی شخصی‌نگر تبدیل کرده است (فرانکل، 1947، به نقل از پترسون، 1973).

1. درمانگر به درمان جو کمک می‌کند تا معنای خود را درون مثلث معنا کند.

2. درمانگر باید استقلال و تمامیت درمان‌جو را به رسمیت بشناسد. او این کار را از رهگذر کمک کردن به درمان‌جو برای یافتن راهنمای درونی‌اش انجام می‌دهد.

 

نتیجه‌گیری

در کل، معنادرمانی به‌عنوان یک روش مشاوره توان‌بخشی گروهی به افراد کمک می‌کند که درک جدیدتر و عمیق‌تری نسبت به زندگی و شرایط آن به دست آورند و ترغیب شوند که امیدوارتر به زندگی ادامه دهند و به‌راحتی در مقابل اتفاقات زندگی تسلیم نشوند. هنگامی که انسان احساس می‌کند وجود و هستی‌اش به منبعی لایزال پیوند خورده و خود را متکی به چارچوب‌ها و تکیه‌گاه‌های گسترده‌ای مانند مذهب و فلسفه‌ای که برای زندگی کردن انتخاب کرده است می‌بیند، معنی زندگی را در می‌یابد و احساس می‌کند (اورباچ، 1387) آنگاه با آرامش بیشتری مشکلات را می‌پذیرد و با آن‌ها کنار می‌آید. اولین گام در سفر زندگی این است که افراد مسئولیت بپذیرند. یالوم و لِشِچ (2005) می‌گویند وقتی که افراد نقش خود را در به وجود آوردن وضع ناگوار زندگی خودشان تشخیص دهند و بپذیرند، این را نیز می‌پذیرند که فقط خود آن‌ها قدرت تغییر دادن وضعیت را دارند (کوری، 1392). چالش واقعی افراد این است که بتوانند در دنیایی که تنها هستند و سرانجام باید با مرگ روبه‌رو شوند، زندگی کنند. معنادرمانی با ایجاد آگاهی در مراجع که انسانی آزاد است اما روی دیگر آزادی احساس مسئولیت و انتخاب است، به وی کمک می‌کند تا خود را مسئول زندگی خویش بداند. انسان ناامید کسی است که معنا و هدفی در زندگی ندارد؛ چرا که نخواسته است مسئولیت انتخاب‌های خویش را بپذیرد یا جرئت آن را نداشته است. آشنایی با باورهای مذهبی می‌تواند به وی کمک کند تا برای خود معنایی بیابد. در آموزه‌های دینی آمده که هیچ انسانی بیهوده خلق نشده و خداوند از آفرینش او هدفی داشته است. او می‌تواند هدف را جست‌وجو کند و به زندگی خود روحی دوباره بدمد. معنا در از خود فرا روندگی پیدا می‌شود و اینکه فرد بتواند به فراتر از خودش بیندیشد و برای مشارکت در اقداماتی که موجب رفاه جامعه می‌شود، راه‌هایی پیدا کند (پروچاسکا و نورکراس، 1392). دین اسلام کامل‌ترین دین است؛ لذا آنچه لازمه سعادت و سلامت انسان است، دارد. عمل به آموزه‌های دینی و آگاهی از فلسفه آن و ایمان به خدا و ائمه اطهار(ع) همواره می‌تواند زندگی انسان را غنا و معنا ببخشد.

 

 

پی‌نوشت‌

1. Logotherapy

 

منابع

1. قرآن کریم. (1375). ترجمه مهدی الهی قمشه‌ای. تهران: انتشارات رشیدی.

2. بهرامی، فاضل و رمضانی فرانی، عباس. (1384). نقش باورهای مذهبی درونی و بیرونی در سلامت روان و میزان افسردگی سالمندان. توان‌بخشی 6 (1) 47- 42.

3. پروچاسکا، جیمز و نورکراس، جان. (1392). نظریه‌های روان درمانی، ترجمه یحیی سیدمحمدی. تهران: انتشارات رشد.

4. جان بزرگی، مسعود. (1385). جهت‌گیری مذهبی و سلامت روان. پژوهش در پزشکی، 31 (4)، 350ـ 345.

5. راجرز، کارل رانسوم. (1392). گروه‌های رویاروی: بحثی در روان‌درمانی گروهی. ترجمه فرهاد ماهر. تهران: انتشارات رشد.

6. رحیمیان، حوریه بانو. (1387). نظریه‌ها و روش‌های مشاوره و روان‌درمانی. تهران: انتشارات مهرداد.

7. سوری،‌ حسین. (1394). تأثیر آموزش معنادرمانی گروهی بر ناامیدی و پرخاشگری دانش‌آموزان پسر دبیرستان. مجله دانش و پژوهش در روان‌شناسی کاربردی.

8. شارف، ریچارد. (1381). نظریه‌های روان‌درمانی و مشاوره. ترجمه مهرداد فیروزبخت. تهران: رسا.

9. شفیع‌آبادی، عبدالله. (1392). پویایی گروه و مشاوره گروهی. تهران: انتشارات رشد.

10. شولتس، دوآن. (1394). روان‌شناسی کمال: الگوهای شخصیت سالم، ترجمه گیتی خوشدل. تهران: انتشارات پیکان.

11. صغری، ندا؛ علی‌اکبری، مهناز و دادخواه، اصغر (1391). معنادرمانی گروهی به‌عنوان روش توان‌بخشی کاهش افسردگی زنان سالمند. نشریه مطالعات ناتوانی، 2 (1)، 38- 31.

12. غلامی، علی و بشلیده، کیومرث. (1390). اثربخشی معنویت‌درمانی بر سلامت روان زنان مطلقه. فصلنامه مشاوره و روان‌درمانی خانواده 1(3)، 348‌ـ 331.

13. فخار، فرشاد؛ نوابی‌نژاد، شکوه و فروغان، مهشید. (1387). تأثیر مشاوره گروهی با رویکرد معنادرمانی بر سطح سلامت روان زنان سالمند. مجله سالمندی ایران.  3(7) 67 ـ 58.

14. فرانکل، ویکتور. (1380). انسان در جست‌وجوی معنی، معنی درمانی چیست. ترجمه نهضت فرنودی، مهین میلانی. چاپ یازدهم. تهران: انتشارات درسا.

15. قدرتی، سیما. (1387). بررسی اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر دیدگاه فرانکل بر افزایش سلامت عمومی بیماران مبتلا به MS. پایان‌نامه کارشناسی ارشد مشاوره خانواده. دانشگاه علامه طباطبایی.

16. قربامنش، مسعود. (1386). تأملی بر نظریه لوگوتراپی امیل فرانکل: «اراده معطوف به معنا». روشنامه ایران. شماره 274.

17. کاویانی، حسین و رحیمی، پریسا. (1381). مسئله‌گشایی در بیماران افسرده اقدام‌کننده به خودکشی. مجله روان‌پزشکی و روان‌شناسی بالینی ایران. 7 (4)، 30- 25.

18. کوری، جرالد. (1392). نظریه و کاربست مشاوره و روان‌درمانی، ترجمه یحیی سیدمحمدی. تهران: نشر ارسباران.

19. محمدپور یزدی، احمدرضا. (1385). ویکتور امیل فرانکل بنیان‌گذار معنادرمانی (فرادیدی بر روان‌شناسی و روان‌درمانی وجودی). تهران: انتشارات دانژه.

20. نصیری، حبیب‌الله و جوکار، بهرام. (1387). معناداری زندگی،‌ امید، رضایت از زندگی و سلامت روان زنان (گروهی از زنان شاغل فرهنگی). نشریه پژوهش زنان 6 (2)، 176- 157.

21. هدایتی، ناجی. (1385). اثربخشی مشاوره گروهی به روش معنادرمانی (فرانکل) بر کاهش ناامیدی در نوجوانان سنین بین 31 تا 31 ساله هنرستان آزادگان سقز. پایان‌نامه کارشناسی ارشد مشاوره، دانشگاه علامه طباطبایی.

22. Ang R.P., & Jiaqing, O(2012). Association between caregiving. meaning in life, and life. satisfaction beyond 50 in an Asian sample: Age as a moderator. social Indicators Research. 108(3), 525 -534.

23. Aten, J.D., & Schenck. J.E.(2007). Reflections on religion and health research: An interview with Dr. Harold G. Koennig. Journal of Religion and Health, 46(2), 183 - 190.

24. Barnes, R. C. (2000). ''Victor Frankl Logo therapy: spirituality and meaning in the new millennium''. TCA journal.

25. Blair, R.G.(2004). Helping older adolescents search for meaning in depression. Journal of Mental Health Counseling, 26, 333 - 347.

26. Cheung, F. M., & Cheung, S.F. (2010). The role of meaning in life and optimism inpromoting well - being personality and lndividual Differences, 48(5), 658 - 663.

27. Frankl, V.(1969). The Will to Meaning New American Library Frankl, V.E. (2004). Em busca de sentido: Um Psicologno Campo de concentracao (w.o.Schlupp & C. C. Aveline, Trads., 19a ed.) Petropolis, Rj: Vozes. (Original publicado em 1946).

28. Frankl, V.E. (2004). The Doctor And The Soul: From Psychotherapy To Logotherapy. London. England: Souvenir.

29. Frankl, V.E. (1978). The unheard cry for meaning: Psychotherapy and humanism. New York: Simon And Schuster.

30. Kang. K.A. im, J.I., Kim, H.S., Kim, S.J., Song, M.K., & Sim.s.(2009). The effect of logotherapy on the suffering, finding meaning, and spiritual well - being of adolescents with terminal cancer. Journal of korean Academy of Child Health Nursing, 15(2), 136 - 144.

31. Lo, C., Zimmermann, C., Gagliese, L, Li, M., & Rodin, G.(2011). Sources of spiritual well - being in advanced cancer. BMj Supportive and Palliatve Care, 1(2), 149 - 153.

32. Nagata, k. (2008). A study of logotherapy for clinic low back pain patient. Seishin Shinkeigaku Zasshi, 105(4), 459-467.

33. Spek, V., Nyklicek,L., Cuijpers, P., & Pop, V. (2008). Predictors of outcome of group and internet -  based cognitive behavior therapy. Journal Of Affective Disordere, 105(1-3) , 137-145.

34. White, M.L, Peters, R., & Schim, S.M.(2011). Spiritualituality and spiritual sell-care: Expanding self - care deficit nursing theory. Nusing theory. Nursing Science Quarterly, 24(1), 48 - 56.

35. Yalom, I.D., & Leszcz, M. (2005). The theory and practice of group psychotherapy. New York: Basic Books.

۸۴۹۰
کلیدواژه (keyword): معنا درمانی,مشاوره توان بخشی گروهی,
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۲۱۷ نفر
۳۴,۴۳۵,۰۷۸ نفر
۶۷,۶۹۰ نفر
۱۵,۷۹۳ نفر
۲۴,۰۰۲,۴۲۸ نفر