عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

از ادبیات متنفرم

از ادبیات متنفرم
از مدرسه دخترم راضی بودم. همه‌چیز سرجای خودش بود. تنها معلم ادبیات بود که با عملکرد خود آرامش و آسایش دخترم را مختل می‌کرد، به حدی که دخترم بارها می‌گفت: «من از ادبیات متنفرم!»

همین جملهاش باعث نگرانی من از آینده او شد. دخترم دلش میخواست علوم انسانی و ادبیات بخواند، اما معلم ادبیات او ادبیات را طوری نزد او مغضوب ساخته بود که دیگر حس و عشقی به ادبیات برایش باقی نمانده بود. چه باید میکردم؟ به هرحال دست بهکار شدم و سعیکردم مسائلی را که باعث ایجاد این احساس در او شده بود واکاوی کنم. آخر آنچه موجب ارتباط بد دخترم با ادبیات و کملطفی معلم این درس شده بود، چیزی نبود جز نمره 14 وی از ادبیات! اشکالات برگه امتحانی و پیشینه یادگیری دخترم را بررسی کردم و همراه خودش تلاش کردیم، اشکالات گذشته برطرف شوند، اگرچه وقتی برگههای امتحانی دخترم را بررسی کردم دیدم او بهراحتی میتوانسته به جای نمره 14 نمره 18 از این درس بگیرد!! اما چرا انگیزههای لازم برای خواندن متون و حفظ کردن لغات و شعر در وی وجود نداشت، چرا هرچه تلاش میکرد، به نتیجه مطلوب نمیرسید؟

شاید دانستن این نکات بتواند قدری به فهم مسئله کمک کند. در مدرسه دختر من، مانند سایر مدرسههایی که از کتابهای کمکدرسی استفاده میکنند، برای هر درسی کتاب کمکی دارند، تا آنجا که اگر میتوانستند برای ورزش هم کتاب کمکی (البته اگر موجود بود) در نظر میگرفتند. من با اصل استفاده از کتابهای کمکآموزشی مشکلی ندارم، زیرا میدانم وجود چنین کتابهایی، البته با استانداردهای آموزشی دقیق، در کنار کتابهای درسی لازم است، بهویژه برای دانشآموزانی که بسیار توانمندند و تمرینهای کتاب پاسخگوی ذهن فعال آنان نیست. اما ظاهراً در برخی مدرسهها هنوز درک نشده است که اعتدال در استفاده از این کتابها بهتر نتیجه میدهد تا افراط در آن. پس از بررسی برگههای امتحانی و مشکلاتی که ممکن بود در چرخه یادگیری دخترم در ادبیات تأثیر منفی گذاشته باشد، متوجه زمان مناسب برای مطالعه این درس شدم. دخترم روزهای شنبه ادبیات داشت. معلم ادبیات از دو کتاب کمکآموزشی و برای برخی دانشآموزان از سه کتاب کمکآموزشی استفاده میکرد. هر هفته علاوه بر تکالیف مرتبط با کتاب، حدود 25 صفحه نیز از کتابهای کمکآموزشی تکالیف حل کردنی داشتند. البته این آمار فقط مربوط به درس ادبیات بود و متأسفانه تکالیف بیشماری هم از کتابهای کمک آموزشی دیگر برای دانشآموزان در نظر گرفته میشد.

من از اینکه دخترم، بیش از اینکه یک دانشآموز فعال باشد، شبیه به یک کاتب شده بود، خیلی ناراحت بودم. آخر بعد از مدرسه و پس از یک ساعت استراحت، تا ساعت 11 و گاهی تا 12 شب باید درسهای فردا را مینوشت و میخواند، طوری که ما او را در ساعات پس از مدرسه کمتر میدیدیم. برای نوجوانی که در پایه نهم درس میخواند، آن هم با مشکلات و پیچیدگیهای بلوغ، آیا این درس بود یا رنج؟

اکنون باب دیگری را باز میکنم. در فرهنگ آموزشی امروز ما، انگار هرچه سر بچه بیشتر در کتاب باشد، اولیا و خانواده او خشنودترند و فکر میکنند بچهشان به چیزی جز درس فکر نمیکند! اگر چنین است، پس چرا ما این همه مشکلات درسی و تربیتی و افت تحصیل و مدرسهگریزی داریم؟ پس یک جای کار به قول قدیمیها لنگ میزند. برای من جای فکر داشت که با این همه تکلیف ادبیات و ساعتها تمرین ادبیات، پس چرا وضعیت دختر من بهبود پیدا نکرد و در احساس وی نسبت به این درس سرنوشتساز و مهم تغییری روی نداد؟ متأسفانه معلم او تحتتأثیر «آنقدر بنویس و بنویس تا یادبگیری» قرار داشت، درحالیکه در قرن بیستویکم که شیوهها و روشهای آموزشی از درگاههای مشقمداری گذر کردهاند، دیگر نمیشود انتظار داشت وقت بچهها فقط به مطالعه و خواندن متون متفاوت بگذرد.

باز هم تلاش بیشتر را بر خودم و دخترم لازم دانستم. باز هم به بازبینی و دقت بیشتر دخترم ادامه دادم تا اینکه روزی در جلسات مدرسه متوجه شدم اولیا از مدیر باز هم انجام تکالیف بیشتری را برای فرزندانشان میطلبند و میگویند باید بچهها را از الان برای کنکور آماده کنید! با خود اندیشیدم: از الان برای کنکور؟! با خود فکر کردم چطور میشود اینقدر ناخواسته والدینی نامهربان بود، بچههای ما که دیگر به 14 یا 15 سالگی خود برنمیگردند، اینان دیگر نمیتوانند از روزهای نوجوانی لذت ببرند.

با شنیدن و آشنایی با دیدگاه والدین، فهمیدم که متأسفانه من در این مسیر تنها هستم. در جلسات متعددی با مدیر مدرسه صحبت کردم و با دلایل موجه از او خواستم نسبت به کاستن از حجم تکالیف، بهخصوص ادبیات، توجه بیشتری نشان دهد. خوشبختانه پس از طی حدود دوسوم سال تحصیلی، بالاخره تکالیف ادبیات قدری کمتر شدند و دختر من فرصت مطالعه و بیشتری پیدا کرد و توانست متون ادبی دیگر را هم در قالب شعر و داستان بخواند. همین خواندن با لذت منجر به درک ادبی بهتر او شد و از آن پس شاهد رشد نمره او در درس ادبیات نیز شدم.

همکاران گرامی، معلمان عزیز، آیا برای ایجاد فضای یادگیری لذتبخش بهتر نیست قدری فرهنگ آموزش خود را تغییر دهیم؟ آیا بهتر نیست در برآیند و فرایند آموزش به تدریس فعال و در عین حال جذابی فکر کنیم تا کلاس درس از مکانی اجباری و رقتانگیز، تبدیل به مکانی خواستنی و با رغبت شود و دانشآموزان را با شور و انگیزه هر هفته به سوی خود فراخواند؟ استفاده از کتابهای کمکدرسی در حجم زیاد، هم مخرب است و هم آسیب زیادی به وجهه و ویژگی مؤثر آنان  در کنار کتابهای درسی و تدریس خواهد زد. آیا بهتر نیست برای پیشنهاد یک کتاب کمکدرسی مناسب، ابتدا در تعطیلات تابستان آن را بررسی کنیم و گلچینی از تمرینهای مفید و البته طبقهبندی شده را با توجه به تفاوتهای فردی دانشآموزان کلاسمان برای سال تحصیلی درنظر بگیریم و فرهنگ استفاده بهینه از کتابهای کمکدرسی را ترویج کنیم؟

۸۴۷
کلیدواژه (keyword): از ادبیات متنفرم
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۹۱ نفر
۳۲,۶۱۳,۱۳۳ نفر
۸,۹۳۹ نفر
۹,۸۸۴ نفر
۲۲,۵۵۹,۷۲۹ نفر