عکس رهبر جدید
۰
سبد خرید شما خالی است.

آیین جوانمردان و صفت های نیک آنان

  فایلهای مرتبط
آیین جوانمردان و صفت های نیک آنان

چو در تاریخ نیک بنگریم مفاهیم اخلاقی برگرفته از ریشه‌های اصیل دلاورانی بوده است که به صفت‌های گوناگون شناخته شده‌اند. سه واژه فِتیان، عیاران و جوانمردان در گذشته‌ این دیار بیانگر دلاوران و شجاع‌مردان و زورمندانی بوده‌اند که از زور بازوی خود در کمک به دیگران فراوان بهره گرفته‌اند. اهل فتوّت به‌عنوان یک مفهوم اخلاقی به کسانی گفته می‌شد که «سخاوت و مهمان‌نوازی» و «شجاعت و دلاوری» را در حد اعلا داشتند تا جایی که سخاوت گاه به تنگدستی و دلاوری گاه به از جان گذشتن می‌انجامید.

اهل فتوّت را نمی‌توان به سرزمینی خاص محدود کرد و در لغت نیز نمی‌توان فِتیان (یعنی اهل فتوت) را فقط معادل صفات سخاوت و شجاعت دانست. در جایی، لغت فتوّت به معنای حسن خلق آمده و شامل فضائلی مانند بزرگواری، علوّ طبع، سخاوت، رشادت بوده که از یک فتای حقیقی (جوانمرد واقعی) انتظار می‌رفته است. در نقلی دیگر در قرآن کریم، فِتیان به معنای اجتماعی از جوانانی مؤمن ذکر شده است که در گذر زمان هم‌عقیده شده‌اند و فضائل و خصائل مذکور را وظیفه خود دانسته‌اند و موحدانی بوده‌اند که خداوند بر ایمان آنان افزوده است. اعراب قدیم نیز صفت «فتی» را به شخصی می‌داده‌اند که به منتهای انسانیت و حد کمال رسیده است. بهترین مثال در تاریخ اعراب در جنگ‌جویی یک فتای حقیقی، علی‌بن ابی‌طالب(ع) پسر عمّ و داماد پیامبر اسلام محمد(ص) است که مشوق و الگوی واقعی تمام جوانمردان تاریخ بوده و هست. شجاعت او مشهور بود، چنان‌که چند مرتبه جان خود را در راه پیامبر اسلام به خطر انداخت و داستان معروف او در جنگاوری با «عمربن عبدود» خود، اخلاقی‌ترین کاری است که در تاریخ جنگاوری برای رضایت خدا، نام او را از زمان خود فراتر برد و آیینه تمام‌نمای پهلوانی در تاریخ شد؛ و از این‌روست که شعار «لا فَتی اِلّا عَلی لا سَیفَ اِلّا ذُوالفقار» شعار همه جوانمردان شد.

نگارنده این سطور نه داعیه تاریخ‌دانی و پیگیری سیر تکامل و حکایت این گروه از جنگاوران بامروت را در سر دارد و نه می‌خواهد به تاریخ‌نگاری در این آیین در گذر زمان بپردازد، بلکه در تفکر خویش باور دارد که زنده نگه داشتن یاد و مرام فِتیان، عیاران و جوانمردان، می‌تواند مانع از رخ دادن بسیاری از آسیب‌های اجتماعی شود که گریبان‌گیر نه‌تنها نسل جوان، بلکه جامعه در حدّ فراگیر شده است. بنابراین، به فراخور فهم خود از مسائل اجتماعی، هر از چندی نگاهی به این مقوله‌ها می‌کند و شمّه‌ای از سیر و سلوک این آیین جوانمردی را در نوشته‌های سردبیری به قلم درمی‌آورد تا هشداری باشد برای همه کسانی که در چارچوب‌های فرهنگی، اجتماعی و تربیتی می‌کوشند نمونه‌های انسان بافضیلت را به جامعه کنونی معرفی کنند. به اعتقاد نویسنده، همان آیین‌های پاک انسانی در سده‌های گذشته باعث شده است تا هزاران نظم و نثر زیبا در تاریخ به یادگار بماند تا نسل امروز با دست انداختن بدان‌ها در تقابل امواج سهمگین و نابودکننده مرزهای اخلاقی و انسانی بی‌یار و راهنما نباشد.

موضوعی که جامعه امروز تشنه آن است، کرم و عفو و گذشت است. این صفت در آیین جوانمردان دیروز، جزء رکن‌های بیرونی برشمرده شده است. آن‌ها معتقد بودند جوانمردی دوازده رکن دارد که شش رکن آن درونی و شش رکن آن بیرونی است (یا به عبارتی ارکان باطنی و ظاهری). در آیین جوانمردی کریم (دارای صفت کرَم) یعنی کسی که عطا کند و منت ننهد. به همین دلیل، خداوند را کریم می‌خواندند. در مرام کریم (جوانمرد) عفو و گذشت به این معنا بود اگر همه عالم او را برنجانند او نرنجد. این فضیلت زیبای وجود آدمی را حافظ در بیتی به نیکویی نشان می‌دهد:

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافری است رنجیدن

اصول اخلاقی عیاران، خود، حکایتی است دیگر که در آن همه معارف انسان پاک، جلوه‌ای عیان دارد. جوانمردان و عیاران از دروغ و دروغ‌گویی بیزار بودند و دروغ‌گو را به مجازات‌های سخت محکوم می‌کردند. در موارد اصلی مرامنامه آن‌ها، اصل جوانمردی سه چیز است:

یکی آنکه آنچه بگویی بکنی؛ دوم آنکه راستی در قول و فعل نگاه داری؛ سیم آنکه شکیب را کاربندی.

در سیر و سلوک جوانمردان، جوانمردترین از همه مردمان آن بوَد که «دلیر و مردانه بوَد و شکیبا به هر کاری».

از زیباترین فرازهای آیین عیاران و جوانمردان، «عیب دیگران را پنهان کردن» بود. آن‌ها بر این باور بودند که ستّارالعیوب صفت بزرگ خداوند است و عیب‌ها و گناهان بندگان خود را نادیده می‌گیرد و جوانمردان می‌کوشیدند این صفت را در خود زنده نگه دارند. به همین دلیل عطار در قالب یک شعر زیبا، صفت جوانمردی را به زیباترین وجه می‌گشاید. داستان شکل‌گیری این شعر را که به اواخر قرن هشتم برمی‌گردد، محمدبن منوّر، صاحب کتاب اسرارالتوحید در قرن ششم نیز در شرح احوال شیخ ابوسعید ابوالخیر آورده است:

«شیخ ما قدس‌الله روحه العزیز روزی در حمام بود. درویشی شیخ را خدمت می‌کرد و دست بر پشت شیخ می‌نهاد و شوخ (چرک) بر بازوی شیخ جمع می‌کرد، چنان‌که رسم قائمان گرمابه باشد تا آن کس ببیند که او کاری کرده است. در میان این خدمت از شیخ سؤال کرد که: ای شیخ! جوانمردی چیست؟ شیخ ما حالی گفت: آن که شوخ مرد پیش روی او نیاری. همه مشایخ و ائمه نیشابور این سخن بشنودند اتفاق کردند که کس در این معنا بهتر از این نگفته است».

عطّار به زیبایی این اصول اخلاقی عیاران را (که منبعث از روایت یادشده است) در قالب شعری آهنگین می‌سراید که اکنون دل و جان را با خود همراه می‌کند. هنوز که هنوز است شمیم عطر آن گفته بوسعید و حلاوت سخن عطار، آن را در جامعه جویای خلق خوش می‌پراکند و اخلاق پسندیده را در آن می‌داند که چشم‌پوشی از خطای دیگران، سیره جوانمردان و مقتدایشان علی(ع) است.

بوسعید مهنه در حمام بود

قایمش افتاد و مردی خام بود

شوخ شیخ آورد تا بازوی او

جمع کرد آن جمله پیش روی او

شیخ را گفتا «بگو ای پاک جان

تا جوانمردی چه باشد در جهان؟»

شیخ گفتا «شوخ پنهان کردن است

پیشِ چشم خلق ناآوردن است»

این جوابی بود بر بالای او

قایم افتاد آن زمان بر پای او

چون به نادانی خویش اقرار کرد

شیخ خوش شد، قایم استغفار کرد

بعدها که ورزش‌خانه‌ها با داشتن گود زورخانه شکل گرفت، میانداری در میانه می‌ایستاد و اَعمال ورزش را به جای می‌آوردند. نقل کرده‌اند که میاندار باید پهلوان اول محل و دارای اخلاقی جوانمردی بوده باشد و به کسوت جوانمردی لکه‌ای وارد نیاورده باشد. در مرام ورزش‌خانه‌ها نیز نقل شده است که «در گود حرف رکیک نباید زده شود. دعوا و قیل و قال نباید راه بیفتد. همه باید با هم برادر باشند. اول کوچک‌ها و تازه‌چرخنده‌ها باید بچرخند و بازی‌های ورزشی را شروع کنند تا نوبت به بزرگ‌ترها برسد و آخرِ همه میاندار می‌چرخد و بازی می‌کند».

شاید در میان شعرا و بزرگان ادب پارسی، عطار و سعدی بیش از همه آیین جوانمردان و صفت‌های نیک آنان را به نظم درآورده‌اند. به همین دلیل در جامعه امروز ما نیز هنوز عواطفی زیبا و تحسین‌برانگیزند، ولی جامعه بدان‌ها نیاز دارد تا آن‌ها را الگوی خود قرار دهد و در اصلاح رفتارهای آدمیان بیش از پیش بر آن پای بفشرند. به دلیل آنکه این سرمقاله را اجازت نیست تا بیش از این گسترده شود، به یکی دیگر از شعرهای عطار در «حق نان و نمک و سفره» جوانمردان می‌پردازیم و از آنجا که حضور معنوی و باصلابت این آموزه‌های اخلاقی در کل جامعه و به‌ویژه در جامعه ورزشی حال حاضر ما نیازی است اجتناب‌ناپذیر، حقیر می‌کوشم به فراخور و در نوشته‌های سردبیری دیگر این موضوع را بازسازی و ارائه دهم.

عطار پیرامون نان و نمک و شگردهای عاطفی عیاران و ویژگی‌های اخلاقی آن‌ها بارها در منطق‌الطیر اشاره می‌کند. با ذکر یکی از این اشارات، این نگارش را به سرانجام می‌برم تا نوبتی دیگر:

خورد عیاری بدان دل‌خسته باز

با وثاقش بُرد دستش بسته باز

شد که تیغ آرَد زند در گردنش

پاره‌ای نان داد آن ساعت زنش

چون بیامد مرد با تیغ آن زمان

دید آن دل‌خسته را در دست، نان

گفت: این نانت که داد! ای هیچ‌کس؟

گفت: این نان را عیالت داد و بس

مرد چون بشنید آن پاسخ تمام

گفت: بر ما شد تو را کشتن حرام

زان که هر مردی که نانِ ما شکست

سوی او با تیغ نتوان بُرد دست

نیست از نان خواره ما جان دریغ

من چگونه خونِ او ریزم به تیغ؟

خدایا، کریما، مَپَسند که اخلاق جوانمردی و فضائل پاک و رونق صبوری و از خودگذشتگی و چشم بر نهادن از خطای دیگری در جامعه ما زائل شود. آمین.

۱۰۱۸۱
کلیدواژه (keyword): یادداشت سردبیر
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

۱۴۱ نفر
۳۴,۲۲۱,۱۱۸ نفر
۳,۶۴۰ نفر
۱۴,۹۲۷ نفر
۲۳,۸۳۸,۶۶۸ نفر