یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۸ ۱۱:۴۷

بررسی و تحلیل شعر معاصر و انقلاب اسلامی از منظر عروض

محمدعلی گلستانی شیشوان، دبیر زبان و ادبیات فارسی دبیرستان رازی عجب شیر  ۱۳۹۷/۱۰/۲۹
  فایلهای مرتبط
بررسی و تحلیل شعر معاصر و انقلاب اسلامی از منظر عروض
با توجه به اختصاص یافتن فصلی از فصول کتاب‌های زبان‌ و ادبیات فارسی به ادبیات معاصر و شعر نیمایی و انقلاب اسلامی، نگارنده در این مجال مختصر سعی دارد نمونه‌هایی از شعر نیمایی را از منظر عروض و قافیه و ... بررسی و ویژگی‌های عروضی آن‌ها را مشخص نماید.
مقدمه

تحول و دگرگونی در باورها و ارزشها، بیداری و خیزش جامعهها، به فرو ریختن بنیادها و نظامها میانجامد و تردیدی نیست که این تحولات در عرصه ادب و هنر نیز چهره خواهد نمود.

شعر انقلاب اسلامی، پارهای از پیکر انقلاب اسلامی و فرزند و میوه آن است و باید متناسب با نشیبها و فرازها و تحولات سریع و شتابناک جامعه، بررسی و مطالعه گردد.

شعر این دوره دیگر از شب و زمستان و وحشت و بنبست آکنده نیست. اگر هم از وحشت و انجماد و زمستان و پاییز سخن میرود، سرانگشت شعر به سمت «روشنی» است.

فیالمثل در شعر اخوانثالث ـ که باید او را پیش قراول سرایندگان شعر اجتماعی و سیاسی در حوزه شعر نیمایی خواند ـ این دریافت و استنتاج مشهود است (سنگری، 1386: 44 ـ 38).

 

متن اصلی (بحث و بررسی و تحلیل)

تبیین و تحلیل شعر انقلاب و معاصر، در خدمت تحلیلها و مطالعات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و هنری قرار دارد. شاید بتوان گفت هیچ مقولهای، همچون ادبیات، مددرسان مطالعات و پژوهشهای جامعهشناسانه و روانشناسانه نبوده و از این میان شعر ـ که رسمیترین، سنتیترین و رایجترین گونه ادبی ماست ـ بیش از دیگر مقولههای ادبی تکیهگاه پژوهشگران بوده است. همین نیاز و ضرورت ایجاب میکند که شعر انقلاب دقیق و ژرف کاوانه بررسی و مطالعه شود و در لایهها و سیر تحول و تطور آن، خود انقلاب و جامعه ایران شناخته و شناسانده شود.

شعر، آیینه باورها، نگرشها، نشیب و فرازها، آرمانها، و پسندها و ناپسندهای جامعه است.

شاعر در جامعه میزید و از جامعه میگیرد و شعر او ترجمان اندیشه و احساس مردم نیز هست؛ به ویژه در عصر انقلاب که شاعران با مردم، از مردم، و در مردم هستند و شعر آنان روایت صادقانه و روشن اعتقاد و نگرش مردم است (سنگری، 1393: 24).

اساساً سؤال این است که در شعر نیمایی با مصراعهای کوتاه و بلندش، معیار و میزان تعیین مرز میان مصراعها چیست؟

در نگاه اول، چنین به نظر میرسد که اصلیترین مشخصه شعر نیمایی، بلندی و کوتاهی مصراعهاست؛ یعنی، همین که شاعر تساوی طولی مصراعها را بر هم زند و مصراعهایی نامساوی به وجود آورد ـ البته به شرط موزون بودن ـ به شعر نیمایی دست یافته اما کوتاهی و بلندی مصراعها تنها بخشی از واقعیت این نوع شعر است. بخش دیگر و مهمتر، نحوه پایانبندی مصراع است. البته این موضوع بیشتر در اشعاری قابل بررسی است که وزن متحدالارکان دارند. چون در اشعار متناوب یا مختلف الارکان، احتمال تبدیل شدن به بحر طویل وجود ندارد. در چنین اوزانی، شاعر با رعایت یک یا چند نکته از نکات زیر به مصراعهای شعرش استقلال میبخشد تا شکل بحر طویل پیدا نکند:

1. آوردن شکل مزاحَف رکنی که شعر با آن شروع شده است؛ مثلاً اگر مصراعی از تکرار «فعلاتن» به وجود آمده باشد، رکن پایانی آن «فعلن» یا «فع» و اگر مصراع از تکرار «فاعلاتن» به وجود آمده باشد، رکن پایانی آن «فاعلن» یا «فع» خواهد بود:«یک نفر در آب دارد میسپارد جان/ یک نفر دارد که دست و پای میزد» (نیما یوشیج، 1370: 301).

2. آوردن یک یا چند صامت اضافی در مصراعهایی که به رکن سالم ختم میشوند؛ یعنی، اگر مصراعی از 6 بار تکرار «فاعلاتن» بهوجود آمده، هجای پایانی فاعلاتن آخر، کشیده است: «این سزای آنکه در تیره شبی، جادوگری را تیره گردانید فانوس» (همان: 250).

«گفت: اما آنکه که از بهر کسان اندر تکاپوست» (همان: 266).

در مصراعهای بالا که رکن پایانیشان «فاعلاتن» است، به ترتیب صامت «س» و صامتهای «ست» زاید بر وزناند.

3. آوردن قافیه یا قافیه و ردیف در پایان مصراع:

ـ چشم بودم بر رحیل صبح روشن/ با نوای این سحر خوان، شادمان من نیز میخواندم به گلشن/ در نهانی جای این وادی/ بر پریدنهای رنگ این ستاره/ بود هر وقتم نظاره/ کاروان فکرهای دوردورِ این جهان بودم/ راههای هولناک شب بریده/ تا پس دیوار شهر صبح اکنون در رسیده/ (همان: 299).

چنان که میبینیم، در مصراعهای اول و دوم، واژههای «روشن و گلشن»، در مصراعهای چهارم و پنجم، «ستاره و نظاره» و در مصراعهای هفتم و هشتم، «بریده و رسیده» هم قافیه‌‌اند.

4. کوتاه آوردن هجای پایانی رکن آخر؛ یعنی، اگر شعری حاصل تکرار فاعلاتن فعلاتن یا مفاعیلن باشد، در رکن پایانی به ترتیب «فاعلات»، «فعلاتُ» و «مفاعیلُ» آورده میشود تا مصراع، پایانبندی مناسبی پیدا کند و به مصراع بعدی متصل نشود:

ـ شوق صحبت بود مرغی، این زمان پرواز کرده سوی بیغوله پریده. (همان: 250)

ـ و غرابان دگر را بال و پرها بود بر هر سو گشاده. (همان: 250)

استفاده از مجموعه این شیوهها و شگردها موجب گسستن زنجیره افاعیل عروضی و استقلال مصراعها از یکدیگر میشود اما توجه نکردن به این دقایق، تکرار زنجیروار ارکان و به وجود آمدن «بحر طویل» را در پی خواهد داشت. در این صورت، تعیین مرز مصراعها دشوار و ناممکن است.

توجه به این نکته نیز مهم است که اگر مصراعی طولانیتر از حد معمول باشد و شاعر به علت مشکلات طبع، دلایل زیباشناختی، معنایی و غیره بخواهد بخشی از یک مصراع را در سطر بعدی بنویسد، نباید به اول سطر برگردد، تا ادامه و بقیه یک مصراع، مصراعی مستقل محسوب نگردد. برای نمونه، دو مصراع طولانی از شعر «باغ من» و «چاووشی» اخوان ثالث را از مجموعه «زمستان» ملاحظه میکنیم:

ـ داستان از میوههای سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک میگوید. (اخوان ثالث، زمستان، 153)

ـ در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه میپویند، ما هم راه خود را میکنیم آغاز. (همان: 143)

و در مصراعی از شعرِ «میتراود مهتاب نیما» اینگونه نوشته شده است:

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر.

در حالیکه طبق قواعد پایانبندی مصراع، این یک مصراع است:

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر. بر وزن «فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن» اگر «بلکه خبر» را بهصورت مصراعی مستقل بنویسیم، بر وزن «مفتعلن» خواهد بود که خارج از وزن این شعر است. در زیر، شعر «اجاق سرد» و بخشی از شعر طولانی «منظومه به شهریار» را از نظرگاه پایانبندی مصراع بررسی میکنیم تا روشن شود شاعر برای پایانبندی هر مصراع، از کدام یک از امکانات مذکور استفاده کرده است.

«اجاق سردِ» نیما:

مانده از شبهای دورادور/فاعلاتن فاعلاتن فاع: رکن مزاحف، صامت اضافهنیما یوشیج

بر مسیر خامش جنگل/ فاعلاتن فاعلاتن فع: رکن مزاحف

سنگ چینی از اجاق خرد/ فاعلاتن فاعلاتن فاع: رکن مزاحف و صامت اضافی

اندر او خاکستر سردی/ فاعلاتن فاعلاتن فع: رکن مزاحف قافیه

همچنان کاندر غبار اندوده اندیشههای من ملالانگیز/ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاع: رکن مزاحف، قافیه و صامت اضافی

طرح تصویری در آن هر چیز/ فاعلاتن فاعلاتن فاع: رکن مزاحف و صامت اضافی و قافیه

داستانی حاصلش دردی/ فاعلاتن فاعلاتن فع: رکن مزاحف و قافیه

روز شیرینم که با من آتشی داشت/ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن: صامت اضافی

نقش ناهمرنگ گردیده/ فاعلاتن فاعلاتن فع: رکن مزاحف؛ قافیه و ردیف

سرد گشته سنگ گردیده/ فاعلاتن فاعلاتن فع: رکن مزاحف؛ قافیه و ردیف

با دم پاییز عمر من کنایت از بهار روی زردی/ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن: قافیه

همچنان که مانده از شبهای دورادور/ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاع: رکن مزاحف و صامت اضافی

بر مسیر خامش جنگل/ فاعلاتن فاعلاتن فع: رکن مزاحف

سنگ چینی از اجاقی خرد/ فاعلاتن فاعلاتن فاع: رکن مزاحف و صامت اضافی

اندر او خاکستر سردی/ فاعلاتن فاعلاتن فع: رکن مزاحف و قافیه

بخشی از «منظومه به شهریار» نیما: (این قسمت شامل سخنان شهریار خطاب به نیماست)

«من پس از آگه شدن ز «افسانه»ی سودا فزای تو/ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فع: رکن مزاحف

کردم افسانه همه از این شب تاریک دل آغاز/ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاع: رکن مزاحف،  قافیه و صامت اضافی

و به «هذیان دل» خود آمدم دمساز/ «هذیان دل» (عنوان شعری است از شهریار) فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاع: رکن مزاحف، قافیه و صامت اضافی

همچو آن خندان سپیده دم به بالین غمآلود سحر بنشین/ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فع: رکن مزاحف و قافیه

دست در آغوش من آویز/ فاعلاتن فاعلاتن فاع: رکن مزاحف و صامت اضافی

ای سرِ سودایی، ای مرد بیابانی/ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فع: رکن مزاحف

بوسه خود وامَگیر از مردم غمگین/ «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فع» رکن مزاحف و قافیه.

البته بیفاصله باید افزود که در شعر نیما موارد نادر و اندکی وجود دارد که شاعر ظاهراً به اضطرار، مصراعی آورده که در پایانبندی آن، هیچ یک از دقایق پیش گفته رعایت نشده است؛ یعنی، مصراع به رکن سالم ختم شده است:

صبح میخواهد از من (نیما یوشیج، 1370: 444)

اما گذشته از معدود بودن این موارد، وجود استثنا در مسائلی از این قبیل گریزناپذیر است؛ چنان که شاعران بزرگ زبان فارسی از کهنترین ایام، در مواردی به عیوب قافیه و امثال آن تن دادهاند.

حتی گاهی در دیوان نیما یک مصراع در دو سطر یا برعکس، دو مصراع مستقل در یک سطر نوشته است:

چه به ناهنگام فرمانی

با دمِ سردی که میپاید

از زن و از مرگ هم

با قدرت موفور

این چنین فرمان نمیآید (همان: 458)

«از زن و از مرگ هم با قدرت موفور» روی هم رفته یک مصراع است که در دیوان به صورت دو سطر جداگانه نوشته شده است.

ز انتظار صبح با هم حرفهایی میزنیم

با غباری زردگونه پیله بر تن میتنیم

من به دست، او بانگ خود، چیزهایی میکنیم.

«چیزهایی میکنیم» خود مصراعی مستقل است که در ادامه مصراع قبل از خود نوشته شده است اما معلوم نیست که آیا خود نیما این مصراعها را به این شکل نوشته یا سهو و خطایی است که بعدها در تدوین و چاپ اشعارش راه یافته است (تبریزی، 1389: 51 ـ 48)

 

منابع

1. اخوان ثالث، مهدی؛ زمستان، مروارید، تهران، 1379.

2. تبریزی، رحیم؛ «پایانبندی مصراع در شعر نیمایی»، مجله رشد آموزش زبان و ادب فارسی، دوره بیست و چهارم، شماره 95.

3. سنگری، محمدرضا؛ از نتایج سحر، سوره مهر، تهران، 1393.

4. ــــــــــــــــــ؛ پرسه در سایه خورشید، نشر لوح زرین، چاپ دوم، تهران، زمستان 1386.

5. ـــــــــــــ؛ مجموعه کامل اشعار، به کوشش سیروس طاهباز، نگاه، 1370.

۲۴۹
کلیدواژه: آموزشی،تحلیلی، شعر معاصر،شعر نیمایی،ردیف و قافیه،عروض،

نام را وارد کنید
پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید