عکس رهبر جدید

بازتعریف تربیت متوازن: گفت و گو با محمد دیمه ور، معاون پیشین آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش

 ۱۳۹۷/۰۲/۱۷
  فایلهای مرتبط
بازتعریف تربیت متوازن: گفت و گو با محمد دیمه ور، معاون پیشین آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش
گفت و گوی این شماره مجله در حوزه آموزش ابتدایی و توسعه، به آقای محمد دیمه ور، معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش در طول سال های ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۵، اختصاص پیدا کرده است. او هم اینک در دانشگاه فرهنگیان به تدریس مشغول است.آقای دیمه ور آموزش را امری فرهنگی می داند و معتقد است تا زمانی که ما به آموزش با دید فرهنگ نگاه نکنیم و تلقی ما از آموزش کاری اجرایی باشد، گرفتاری ها، کمبودها و کاستی های اجرایی، حتی در تحقق اهداف یادگیری، به قوت خود باقی است و در آن صورت، فاصله ما با توسعه زیاد خواهد بود.آنچه در پی می آید، حاصل گفت و گوی ما با ایشان است.

آقای دیمه ور، بیش از 28 سال است که جناب عالی در آموزش و پرورش، در حوزه های گوناگون مشغول به کار هستید، آموزش ابتدایی چه نقش و جایگاهی در توسعه کشور دارد؟

 هدف گذاریها در دوره ابتدایی بهصورت کلان این است که باید بهدنبال ایجاد، توسعه وتقویت شایستگیهای پایه و مهارتهای اساسی زندگی باشیم. ما در دوره ابتدایی چیزی با عنوان آموزش محض ریاضی و سایر علوم تخصصی نداریم و همه درسها ابزار شکلگیری مهارتها و شایستگیهای پایه هستند. از همین حیث است که آموزش ابتدایی بسیار اهمیت دارد. اگر دوره یک یا دو ساله پیشاز دبستان را به دوره شش ساله دبستان اضافه کنید، در طول این دوره هفت هشت ساله، آنچه باید مرکز توجه قرار گیرد، توسعه و تقویت شایستگیهای دانشآموزان، نوآموزان و کودکان است.

منظور از شایستگی ها چیست؟

 براساس سند برنامه درسی، یک حوزه از شایستگیهای پایه، حوزه «ایمان» است. بخشی از این شایستگیها به رشد باورهای مذهبی معطوف میشود و بخشی به رشد تعلق خاطر به خداوند تبارک و تعالی. همانچیزی که در سند حیات طیبه، قربالیالله ذکر شده است. یکی دیگر از شایستگیهای پایه «عمل» است. تا چه حد دانشآموزان نیاز دارند انجام دادن، فعالیت کردن یا به تعبیر امروزی منابع درسی و غیردرسی، مهارتهای زندگی را بدانند. مثلاً مهارتهایی که یک انسان سالم برای داشتن زندگی سالم نیاز دارد، چیست؟ ما به آموزش انواع مهارتهای تفکر مثل خلاق، انتقادی و واگرا نیاز داریم. ما طرح مهارتهای زندگی ایرانی- اسلامی را در مدارس ابتدایی، برای آموزش سبک زندگی و نوع تعامل و زیستن در فضای فرهنگی اجتماعی جمهوری اسلامی داریم. شایستگی بعدی علم است. البته علم به معنای خاص آن برای دوره ابتدایی خیلی مناسب نیست. منظور ما از علم، خردورزی، خردگرایی و تعقل است. بچهها باید نسبت به پدیدههای محیطی و اتفاقات موجود در جهان وکل دنیا شناخت داشته باشند و حوزههای مکانیکی، فیزیکی، علوم زیستی، علوم زمین و آنچه را در کتاب های علوم ابتدایی آمده است، بشناسند.

موارد ذکر شده بخشی از شایستگیهایی هستند که بچهها باید به آنها دست پیدا کنند. منتها همه این شایستگیها باید به تربیت فردی دارای زیست مسلمانی متوازن در جامعه کمک کنند. یعنی ما به گونهای تربیت شویم و زندگی کنیم که مسلمان بودن ما و باورهای اعتقادی ما در رفتارمان تجلی پیدا کند.

برای اینکه نقش آموزش ابتدایی در توسعه کشور پررنگ‌‌تر شود، چه توصیه هایی دارید؟

 به اعتقاد من، اگر نظام تعلیم و تربیت رسمی بخواهد بزرگترین سرمایهگذاری خود را به لحاظ محاسبه اثربخشی و کارامدی انجام دهد، باید در دوره ابتدایی و بهخصوص در دوره پیشدبستانی، این کار را بکند. حتی تجربه شخصی من میگوید که پیشدبستانی از دوره ابتدایی مهمتر است. متأسفانه در حال حاضر در کشور ما کمترین توجه و عنایت به دوره ابتدایی صورت میپذیرد. یعنی آن قدر که یک کارگاه فنیوحرفهای در فلان هنرستان حائز اهمیت است، مدارس ابتدایی اهمیت ندارند. اهمیت کارگاه به جای خودش محفوظ، چون ما بهدنبال مهارتآموزی هستیم و حتماً باید فرزندانمان آن مهارتها را یاد بگیرند، ولی در ترازوی نگاه ما، کفهها برابر نیستند. من معتقدم، تا زمانی که به زیرساختهای توسعه توجه نکنیم، توسعه اتفاق نمیافتد و مهمترین زیرساخت توسعه آدمها هستند. فضای فعلی بیانگر دست نیافتنی بودن توسعه همهجانبه است، زیرا به دوره ابتدایی، توجهی که باید بشود، نمیشود.

اگر ما بخواهیم توسعه ملی را رقم بزنیم و در منطقه رتبه اول را از شاخصهای بینالمللی کسب کنیم، باید از دوره ابتدایی شروع کنیم و زمینه آموزش و پرورش با کیفیت دوره ابتدایی و پیشدبستانی را فراهم سازیم. نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم، این است که اگر آموزش و پرورش بخواهد مقوّم برنامه توسعه باشد، باید اهداف کلان توسعه ملی با اهداف کلان آموزش و پرورش و سند تحول همخوانی داشته باشند. شما نمیتوانید سند توسعه ملی یا برنامه پنجساله توسعه ملی را طوری طراحی کنید که مسیر جداگانهای را از نظام تعلیم و تربیت کشور طی کند و هر کدام به مسیر جداگانهای برود. آنچه را سند تحول مینامیم، نمیتواند و نباید زیر یک برنامه توسعه میان مدت پنجساله باشد، بلکه باید جزو روح حاکم برنامه باشد. اهداف موجود در سند تحول (جدا از نقدی که بر آن داریم)، باید بر روح برنامه توسعه حاکم باشد؛ در حالیکه ما عکس آن عمل میکنیم. برنامهای برای بخشهای گوناگون کشور، مثل حوزه فضای شهرسازی، مینویسیم، در صورتیکه امروزه طرحهایی در سطح شهر انجام میشوند که هیچگونه ارتباطی با زندگی و فرهنگ مردم ندارند.

الان آنچه در مدرسه درباره خانواده میگوییم، اگر با رفتارمان در سایر بخشهای اجتماع، مخالف و مواجه نباشند، حداقل زاویه جدی با هم دارند.

ما درک درستی از تربیت متوازن داریم؟

نکته دیگری که باید به آن بپردازم، این است که ما درک درستی از تربیت متوازن نداریم. وقتی تربیت را بهعنوان یک مفهوم جامع در نظر میگیریم، همانقدر که تربیت بدنی و جسمی برایمان مهم است، باید تربیت علمی و اجتماعی هم برایمان مهم باشد و همانقدر که تربیت علمی برایمان مهم است، تربیت اخلاقی و اعتقادی برایمان مهم باشد. اما آیا اینها در کشور ما بهطور متوازن اجرا میشوند؟ پاسخ من خیر است. چون درک درستی از توازن در تربیت نداریم و فقط در برخی موارد، یک بعد از تربیت را رشد دادهایم. مثلاً در دوره متوسطه که امروز کمکم به دوره ابتدایی هم کشیده شده است، نگاه به کنکور به شدت پررنگ شده است، یعنی آنچه خودش را بیشتر نشان میدهد، تربیت علمی است و حتی مهارتها کنار زده شدهاند.

 

محتوای کتاب های درسی دوره ابتدایی چقدر بچهها را به سمت استقلال و رشد و توسعه کشور هدایت میکند؟

محمد دیمه ور

ضمن احترام به تمام عزیزان دفتر تألیف بهخصوص دوستانی که در گروه تألیف کتاب های ابتدایی مشغول به کارند، باید عرض کنم، برنامه درسی ابتدایی و تألیف کتاب های درسی در دوره ابتدایی کمی با عجله انجام شد.

در سال 1391، براساس سند تحول، بلافاصله تغییر در کتاب های درسی پایه ششم و بعد از آن پایه دوم انجام شد و بعد از آنها تغییرات پایه به پایه اعمال شدند. این تغییرات تا حدودی با عجله صورت گرفتند.  در این تعجیل، برخی اولویتها و برخی مسائل با اهمیتی که باید برجسته میشدند به توجه جدی و بازنگری در محتوا و شیوه تدوین منابع آموزشی نیاز دارند. بنابراین، به اعتقاد من:

1. کتاب های درسی به بازنگری نیاز دارند.

2. برای تألیف کتاب های درسی، ضروری است چند تألیفی داشته باشیم تا از حالت تکتألیفی خارج شویم.

3. نتایج تأثیرات کتاب های درسی فعلی در توسعه آموزش بررسی شود و به خروجیهای دوره ابتدایی توجه شود. ببینیم آیا اهداف محقق شدهاند یا نه؟

آیا کتاب های درسی موجود برای رشد متوازن بچهها مناسب هستند یا خیر؟ یعنی همان اندازه که به کتاب های فارسی و ریاضی توجه شده است، به آموزش مهارتهای زندگی، هنر و تربیت بدنی نیز توجه شده است؟

4. در همه کشورها، موضوعات یادگیری در دوره ابتدایی تلفیقی هستند. یعنی حوزههای یادگیری ریاضیات، علوم و ... در هم آمیختهاند.

بررسی شود آیا این کار در کتاب های درسی دوره ابتدایی مورد توجه قرار گرفته است؟ ما از آموزش تلفیقی سخن میگوییم، ولی کماکان موضوعات درسی کتابها از هم جدا هستند. نکته دیگر در رابطه با کتاب های درسی این است که برای نمونه، ما درسی بهعنوان کار و فناوری را وارد پایه ششم کردهایم که در عمل بیش از یک کتاب درسی نیست و ابزار اجرای این بخش از برنامه درسی اصلاً در مدارس وجود ندارد. چند سالی که در وزارتخانه بودیم، تلاش زیادی کردیم که درصدی از مدارس از امکانات لازم برای تدریس این کتاب برخوردار شوند، اما هنوز 50 تا 60 درصد مدارس امکانات لازم برای تدریس این کتاب را ندارند. الان زمان مناسبی است که تیمهای جدید با نگاهی نقادانه دست بهکار شوند و محتوای کتاب های درسی را بررسی کنند. الان ساعات درسی هم خودش محل سؤال است. چرا برای یک درسی مثلاً سه ساعت و برای درس دیگر دو ساعت و برای برخی دیگر از درسها زمان کمتری در نظر گرفته شده است؟

نظرتان درباره روش ارزشیابی در دوره ابتدایی چیست؟

اگر ارزشیابی توصیفی درست انجام شود و معلم برای انجام آن به درستی آموزش داده شود و ابزار مناسب برای انجام آن در مدارس باشد، از جمله فضای فیزیکی، کلاس، آموزش خانواده و ... فراهم باشد، روش ارزشیابی توصیفی بسیار مناسبتر از ارزشیابیهای کمی و نتیجهگر خواهد بود.

فرض کنید در همین شرایط و با همین امکانات، معلم یک مدرسه ابتدایی باشید، برای اینکه بچهها در آینده سرپای خود و مستقل تربیت شوند و در جهت رشد و توسعه کشور بهرهوری بالایی داشته باشند، چه میکنید؟

خدا میداند این جملهای را که میخواهم بگویم، شعاری نیست، به دلیل مسئولیتهایی که در آموزش و پرورش داشتم و ارتباطی که بهعنوان رئیس اداره با معلمان داشتم، من هم همان کاری را میکردم که خیلی از معلمان ابتدایی انجام میدهند. باور دارم که بخش عمده معلمان ابتدایی ما از جانشان مایه میگذارند و اصلاً کاری به بحثهای ما ندارند و آنچه را میدانند درست است انجام میدهند.

اگر چیزی را نمیدانند، مقصر ما هستیم که به آنها نگفتهایم. اگر امکان اجرا کردن برخی کارها را ندارند، به دلیل این است که ما امکان را برایشان فراهم نکردهایم. تعداد قلیلی هستند که طبق توقع ما به وظایفشان عمل نمیکنند، ولی بخش عمده معلمها کارشان را خوب انجام میدهند.

در پاسخ به سؤال شما، اگر من جای هر کدام از معلمان ابتدایی بودم، اول سعی میکردم خودم را بهعنوان معلمی حرفهای (بهصورت اعم) آماده کنم و دورههایی را که باید، بگذرانم و آموزشها و مهارتهایی را که باید، کسب کنم. طرحی در دوره ابتدایی بود که کارش به سامان نرسید. قرار بود نقش مشاورهای معلمان را پررنگتر ببینیم. ما معلمان باید همهجانبهنگری را در خودمان ایجاد کنیم و به روزامدی توجه کنیم. این روزامدی را باید هم در فعالیتهای تدریس و هم در ارتباط با خانواده و دانشآموز داشته باشیم. محیط یادگیری را به کلاس درس و مدرسه محدود نکنیم. تلاش کنیم محیطهای اثرگذار دیگری، بهخصوص خانواده، را فراهم کنیم. اگر در دوره ابتدایی این اتفاق نیفتد، یادگیری ناقص خواهد بود. بخشی از ارزشیابی بازخوردی است که خانواده میگیرد. بههمین دلیل، باید با خانواده ارتباط مناسب برقرار کنیم. من اگر معلم بودم، حتماً تلاش میکردم یادگیری مادامالعمری برای خودم و دانشآموزانم فراهم کنم. سعی میکردم به بچهها ماهیگیری یاد بدهم. خیلی بهدنبال محفوظات نبودم و از روشهای تدریس فعال استفاده میکردم. با اکسیر محبت در کلاسها وارد میشدم. ارتباط با خانواده را، به خصوص نقش مهم مادران را در تربیت فرزندان جدی میگرفتم. یکی از یافتههای مهم نشان میدهد، بچههایی که در درس ریاضی، از پایه چهارم تا هشتم، موفق بودهاند، بیشتر موفقیتشان حاصل کار و تلاش مادران باسواد آنها در خانه بوده است و کمک آنها در یادگیری فرزندانشان. بنابراین، نباید از نقش تربیتی و یادگیری و مربیگری پدران و مادران غفلت کرد.

 
با سپاس از شما که وقتی برای این گفت و گو اختصاص دادید.

 

 

 

زندگی نامه آقای محمد دیمه ور

 آقای محمد دیمه ور در سال 1344 شمسی در بیرجند متولد شد. پس از گذراندن دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه در دانشگاه ادامه تحصیل داد.آخرین مدرک تحصیلی ایشان، کارشناسی ارشد در رشته زمین شناسی اقتصادی از دانشگاه تربیت مدرس است.

 

سوابق آموزشی و اجرایی

 از سال 1368 به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمد و دبیر دبیرستان های بیرجند شد. همزمان با دبیری، در مراکز تربیت معلم آن وقت الزهرا(س) و باهنر نیز تدریس میکرد.

سپس مسئولیت آموزش و پرورش شهرستان بیرجند را برعهده گرفت و به مدت سه سال در این پست سازمانی انجام وظیفه کرد.

پس از آن، به مدت سه سال، مدیر کل آموزش و پرورش استان سمنان شد و سپس مدیرکل آموزش فنی و حرفهای استان خراسان (قبل از تقسیم شدن به سه استان فعلی). ایشان بعد از تقسیم خراسان به سه استان (رضوی، شمالی و جنوبی) مدیر کل آموزش و پرورش استان خراسان جنوبی شد و از سال 1392 تا 1395 هم به مدت سه سال معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش شد.

پس از معاونت آموزش ابتدایی، دوباره به دانشگاه فرهنگیان ـ واحد بیرجند (مراکز تربیت معلم استان خراسان جنوبی) آمد و به کارهای آموزشی و پژوهشی پرداخت و این راه همچنان ادامه دارد.

آقای دیمه ور یکی از مؤلفان کتاب های درس پژوهی و آموزشی چند پایه است که معاونت آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش به چاپ رسانده است.

 

۱۴۹۴
کلیدواژه: بازتعریف تربیت متوازن,گفت و گو,محمد دیمه ور,معاون پیشین آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش,تربیت متوازن,نصرالله دادار
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید