سه شنبه ۳ مهر ۱۳۹۷ ۰۷:۱۴

آیا می توان همیشه بهاری بود

دکتر علی اصغر احمدی  ۱۳۹۷/۰۱/۲۰
  فایلهای مرتبط
آیا می توان همیشه بهاری بود

به نام خداوند جانآفرین؛ خدایی که هر روز در شأنی است و جهان را به شأنی دگرگون میسازد. اویی که بر کرسی ثبات زمین و زمان، هر لحظه و هر آنی، رنگی و رخساری میآفریند و تحفههای گوناگون از خزانه خلقت، به عرصه وجود گسیل میدارد. اویی که انسان را به فراز و فرود میآورد تا ثابتقدمان عرصه توحید را از مذبذبان بازشناسد.

به نام خداوند بهارآفرین؛ بهاری که ذهن انسان را به شکوفایی، درخشندگی، پاکی، زندگی، زایندگی، رنگارنگی و تازگی رهنمون میشود. انسان وقتی به بهار میاندیشد، از فراز آبشار ذهن، طراوت و تازگی و زندگی، به فرود جسم میریزد و بدن را جانی دگر میبخشد. با این نو شدنها، عقل دوباره به خود میآید و از خود میپرسد آیا میتوان همیشه بهاری بود؟ آیا انسان میتواند پیوسته چون بهار باشد؟ آیا برای انسان ممکن است که پیوسته تازه باشد و تازگی را همهروزه و در همه حال زندگی کند؟ آیا میتوان زندگی را با تمام عُسر و یُسرش، پیوسته بهاری دید؟

در نزد کسانی که حقیقت زندگی را یافتهاند، پاسخ به تمامی این سؤالات مثبت است. جسم انسان پیر میشود ولی جانش با عنایت الهی پیوسته جوان میماند. انسان با ایمان به خدا و توکل به او، در تمامی لحظات زندگی زیبایی را خواهد دید. در خوشی و ناخوشی، یار دلنشین را در کنار خویش خواهد داشت؛ یاری که یادش هزار هزار بهار را به نغمه در میآورد؛ یاری که امیدش، جامی جانافزا در کام مؤمن میریزد. چگونه بهار را ببینیم و یاد بهارآفرین در دلمان جاری نشود؟ چگونه زنده شدن خاک را ببینیم و زنده شدن خویش را در محضر او به یاد نیاوریم؟ انسان مؤمن چگونه بهار را ببیند و بهار حقیقی حیات را در قیامت به خاطر نیاورد؟ خداوند قیامت را به بهار تشبیه کرده است. چگونه است که با این تشبیه، انسان بهار هر سال را ببیند و خود را برای بهار حقیقی زندگی آماده نکند. با این اندیشه است که انسان باایمان، بهاری زندگی میکند و پیوسته در انتظار بهار حقیقی عالم خواهد نشست.

اگر انسان بخواهد به چنین موهبتی و چنین حیات طیبهای برسد، باید بداند که زندگیاش دو وهله دارد که تمامی اوقاتش را دربرمیگیرد؛ وهله تنهائی و وهله در جمع بودن. انسان باید خوب زیستن در این دو وهله را بیاموزد؛ تعلیموتربیت، باید به دانشآموزان، چگونگی گذران این دو وهله را بیاموزد. انسان باید هم در تنهایی و هم در جمع خوب زندگی کند. تمامی معنای زندگی در این دو وهله خلاصه میشود؛ این دو وهله، مکمل یکدیگرند. زندگی بدون این دو وهله، معنای حقیقی خود را نمییابد. نه انسان تنها معنی زندگی را خواهد فهمید و نه انسانی که پیوسته با دیگران است و اوقات تنهایی مثمرثمر و سودمندی ندارد.

اگر انسان، چه در تنهایی و چه در کنار دیگران، احساس خوبی و سودمندی داشته باشد، خود را خواهد یافت و زندگی را با تمام وجودش حس خواهد کرد. اولین نکته در این زمینه این است که در هر دو وهله باید با خدا باشد؛ خدا همیشه با انسان است، مهم این است که انسان با خدا باشد. این همراهی را باید انسان تمرین کند. به هنگام تنهایی و به هنگام در جمع بودن، در میان هر کاری، به هنگام اندیشیدن، به هنگام خوردن و خوابیدن و حتی به هنگام گناه کردن به یاد خدا باشد.

آیا می توان همیشه بهاری بود

دومین نکته آموختن اندیشیدن است، چه به تنهایی و چه به شکل گروهی و جمعی. دانشآموزان باید اندیشیدن را بیاموزند. انسان بدون مهارت تفکر، انسان نیست بلکه صورتی از اوست. در نظام تعلیموتربیت فعلی، ما اندیشیدن فردی را در قالب حل مسئله، به دانشآموزان میآموزیم ولی تفکر جمعی را نه. برای رفع این نقیصه خوب است حل مسئله گروهی را نیز در دستور کار قرار دهیم. مسائلی را به دانشآموزان بدهیم که دو یا سه و چهار نفره آن را حل کنند. ما به دلایل عدیده، نیازمند آنیم که تفکر گروهی را بیاموزیم و در آن ورزیده شویم. باید تیمی اندیشیدن در مدرسه نهادینه شود.

اندیشه تیمی و گروهی، مقدمه و زیربنایی است برای عمل تیمی و گروهی. دانش آموزان باید در عمل بیاموزند که چگونه مسائل مشترک داشته و آن مسائل را با یکدیگر حل کرده و به اهداف مشترک دست بیابند. باید بیاموزند که اطاعت از رهبر گروه بسیار مهمتر از رهبری کردن گروه است. با این حال که هر گروهی به رهبر نیاز دارد، ولی اطاعت از آن رهبر و همفکری با او و او را در جهت رسیدن به هدف یاری کردن، لازمه موفقیت است. اخلاق میتواند به خوبی به کمک آمده و زندگی جمعی را هدایت کند. هر فردی با تکیه بر اخلاق میداند که باید از حسادت، بغض، تنگنظری، سخنچینی، غیبت و تمامی آنچه بین دوستان کدورت ایجاد میکند پرهیز داشته باشد. با تکیه به همین اخلاق است که انسان خواهد دانست، در این عالم، کسی جای دیگری را تنگ نخواهد کرد. انسانِ با اخلاقِ اجتماعی اسلامی میفهمد که ضرورتی وجود ندارد کسی حذف شود تا کسی جایگاهی بیابد. جا و جایگاه برای همه انسانها تا بینهایت وجود دارد. وقتی انسان خود را مییابد میبیند که اگر بخواهد به استعدادها و قابلیتهای خود جامه عمل بپوشاند، عمری چون نوح باید داشته باشد و او را فرصتی نخواهد بود که خود را در کار دیگران اندازد.

خلاصه آنکه برای یک زندگی پیوسته بهاری، درسایه لطف الهی باید دو وهله زندگی را به خوبی دریافت؛ وهله فردی زندگی و وهله جمعی آن.

۴۰۸

نام را وارد کنید
پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید