عکس رهبر جدید

راهکارهایی برای مدیران

 ۱۴۰۰/۱۱/۰۱
  فایلهای مرتبط
راهکارهایی برای مدیران
توصیه هایی برای مشاوره با دانش‌آموزان آسیب دیده از باورهای غیردینی

سؤال ما از مدیران این است که:

درباره دانشآموزانی که در خردهفرهنگهای حاشیهای تربیت شدهاند (برخی نابهنجار و بزهکار یا آسیبدیده از نظر باورهای دینی)، معنویت برگرفته از باورهای دینی ما در مورد آنها کارگر نیست. در این موارد چه نظر و راهکارهایی دارید؟

اغلب نوجوانان حاشیهها و سکونتگاههای غیررسمی یا کمتر برخوردار شهری، بهعنوان نابهنجار، بزهکار یا آسیبدیده، از نظر باورهای دینی و فرهنگی برای خانوادهها و اجتماعات محلی مسائل و مشکلاتی ایجاد میکنند. آن‌‌ها معمولاً در سنی قرار دارند که کارشناسان و عموم مردم آن مرحله رشد را منشأ تغییر و تحولات بزرگ برای هر فرد میشناسند. این مرحله از رشد در واقع حساسترین سنی است که هر شخصی آن را تجربه میکند. سنی که فرد از دوره کودکی به بزرگسالی منتقل میشود.

در این مورد قبل از هر چیز، تدوین راهنمایی جامع و رویکردی نو برای هرگونه فعالیتی در خصوص دانشآموزان و بهطور کلی نوجوانان حاشیهنشین، ضرورت غیرقابلانکار مینماید. به این منظور، ساماندهی و هدایت این قشر از جامعه و فعالیتها و اقدامات پیشرو به اندازه و گستردگی متناسب با آن بستگی دارد. آنچه عیان است، هرگونه کار فردی در این زمینه، احتمال عدم موفقیت بسیار زیاد دارد و آنچه عیانتر است، نیاز به کارِ گروهی و تیمی و تشکیل کارگروههایی برای شناسایی و توصیف مسئله (مسئلهشناسی)، بیان اقدامات و مراحل و گامهای آن (فرایند ورودی و خروجی مراحل)، انجام اقدامات (مداخله در بحران)، پایش و ارزیابی (بیان نتیجه و برنامهریزی در خصوص اقدامات آینده)، بیش از هر زمان دیگری مهم تلقی میشود.

اگر بخواهم بهعنوان فردی که تجربه ارتباط با نوجوانان حاشیه و گفتوگو با آنها را در زمینههای کاری و عمومی داشته است، اقدامات گذشته را که برای دانشآموزان حاشیهای صورت گرفتهاند، بیان کنم، میتوان دلایل عمدهای را برای موفقنبودن برنامه‌‌ها تا به امروز برشمرد:

- مشکلات مربوط به تسهیلات، اعتبارات و مسائل مالی؛

- شرایط اجتماعی، زمینههای اجرا و عوامل مداخلهکننده از قبیل ناهماهنگیهای بین بخشی؛

- نبود برنامهای منسجم و منظم؛

- نبود و کمبود مجریان آموزشدیده برای اجرای صحیح؛

- برگزارنشدن برنامه بهصورت صحیح و کارآمد (در صورت داشتن هر برنامهای با هر کیفیتی).

در خردهفرهنگهای حاشیهای برنامههایی تاکنون برگزار شده یا به اجرا درآمدهاند؛ اما اینها نتوانستهاند در جذب و جلب دانشآموزان و اصلاح و تربیت آنها و در پایبندی به معنویت و باورهای دینی و بازدارندگی در ارتکاب بزهکاری و جرم تأثیرگذار باشند. بنابراین، وجود برنامههایی بهعنوان فرصتهای توانافزا و یا وجود آنها در کنار برنامههای موجود ضروری مینماید؛ برنامههایی مثل:

1. برنامههای آموزشیـ پرورشی؛

2. برنامههای آموزشیـ حرفهای (اشتغال و آموزشهای فنیوحرفهای)؛

3. مشارکت در برنامههای فرهنگی (ترویج فرهنگ کتابخوانی و انجام مراسم و آیینها و غیره)؛

4. مشارکت در برنامههای تربیتی (کارگاههای تربیتی)؛

5. تقویت حس مسئولیتپذیری و نظم در کودکان و نوجوانان؛

6. مشارکت در برنامههای تفریحی؛

7. مشارکت در برنامههای ورزشی؛

8. مشارکت در برنامههای بهداشتی- درمانی؛

از دیگر مسائل مهمی که در باورهای دینی نوجوانان و دانشآموزان باید در نظر گرفت، کثرت علاقهها و دیدگاههای آنهاست. پس در هر برنامهریزی، مربی یا کسی که آموزش این افراد را بر عهده دارد، باید این مهم را در نظر داشته باشد که مخاطبان او قشری هستند که هرکدام ویژگیهای خاص خود را دارند و حتی شیوههای یادگیری آنها متفاوت است. فضای یادگیری باید به شیوه تعاملی و مشارکتی و ساختار آن بهصورت کاملاً افقی باشد، نه سلسلهمراتبی و عمودی. همچنین، در بررسی و تمرکز بر یک مسئله و مواردی که به راهکارهایی علمی و عملی منتج میشوند، موضوع مورد نظر کالبدشکافی و بهطور صحیح بازبینی شود.

بهطور تلفیقی، هرچقدر دانشآموزان و نوجوانان حاشیهنشین به عوامل خطرسازِ بزهکاری و ناهنجار اجتماعی دسترسی آسانتری داشته باشند، به همان میزان بیشتر از باورهای دینی و معنویت اسلامی دوری میگزینند و برعکس.

 

بنابراین، معیارهای اجتماعی که باورهای دینی و معنویت اسلامی را در میان دانشآموزان و نوجوانان حاشیهنشین کمرنگ جلوه میدهند، عبارتاند از:

1. فقر و بیکاری

2. محرومیت از حقوق شهروندی

3. دسترسی آسان به سیگار، الکل و مواد (در دسترسبودن توزیع و مصرف مواد مخدر)

4. وجود اطرافیان و پیوندهای نامعتبر و خطرساز

5. تعارض حلنشده مزمن در خانواده

6. پیامهای تبلیغاتی خاص که لذتجویی، رفتار بیمحابا، سوءمصرف مواد، هنجارهای ضداجتماعی، بیتوجهی به قوانین، جدایی از ارتباط با اعضای خانواده یا ساکنان محله و موارد مشابه را تبلیغ میکنند.

 

عواملی که میتوانند محافظ باورهای دینی و معنویت اسلامی دانشآموزان و نوجوانان حاشیهنشین باشند، عبارتاند از:

1. وجود فرصت مشارکت برای همه دانشآموزان و نوجوانان؛

2. وجود فرصتهای اجتماعی و تفریحی مناسب؛

3. حمایت نهادهای نظامی (پلیس و غیره) و نهادهای آموزشی از دانشآموزان و بهطور کل نوجوانان؛

4. امکان انجام فعالیتهای پس از مدرسه در محله و در مدرسه؛

5. دسترسی به خدمات اجتماعی و عمومی؛

6. وجود احساس پیوند با محله و مدرسه؛

7. دلبستگی و وجود شبکههایی از روابط اجتماعی در داخل محله و مدرسه؛

8. حمایت از هنجارها و رفتار اجتماعی مناسب در سیاستها، رسانههای عمومی و برنامههای آگاهی گسترده محله؛

9. وجود هماهنگی و همکاری بین سازمانهای دولتی، قانونی، مذهبی و مدنیِ ملی و محله‌‌ای؛

10. وجود ضوابط و مقررات تعریفشده در خانواده برای رفتار با فرزندان و اعمال یکدست قوانین؛

11. امکان مشارکت در مراسم و آیینهای مذهبی و دینی و همچنین دادن مسئولیت برای ایجاد حس مسئولیتپذیری.

نتیجه اینکه تعامل و همکاری سه ضلع مثلث دانشآموزان و نوجوانان محلات حاشیهنشین، نهادها و مؤسسات دولتی و گروههای غیردولتی و مؤسسات خصوصی و مردمی در انتقال دانش و مهارتهای لازم و همچنین برنامهریزی علمی و عملی نقش مهمی را در ارتقا و افزایش باورهای دینی و معنویت اسلامی ایفا میکند. همچنین، با تشکیل و راهاندازی سازمانها، انجمنها و گروههایی متشکل از دانشآموزان و نوجوانان حاشیهنشین و توانمندکردن آنها در تمام زمینهها، بهخصوص باورهای دینی، میتوان تأثیر بسزایی در رشد و ترقی معنویت دینی نواحی منفصل شهری یا حاشیهنشین ایجاد کرد.

۵۳
کلیدواژه: رشد مدرسه فردا، راهکار،باورهای غیردینی،
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید