انقلاب دریا

علی باباجانی  ۱۴۰۰/۰۱/۱۴
  فایلهای مرتبط
انقلاب دریا

کنار ساحل با برادرم یک قلعهی شنی درست کردیم. قلعهی قشنگی شده بود. یک دفعه موج آمد و همهی قلعه را خراب کرد. من و داداش خندیدیم. داداش گفت: «برویم عقبتر و قلعه درست کنیم تا موج خرابش نکند.»

بعد کلی گوشماهی جمع کردیم. به خورشید نگاه کردم. خورشید داشت از ما دور میشد. بابا گفت: «دیر شده باید برویم.»

من به بابا گفتم: «فردا چند زنگ جشن انقلاب داریم. من کار زیادی ندارم. بگذارید بیشتر بمانیم.»

بابا لبخند زد، گفت: «نیمساعت دیگر هم میمانیم.»

من پرسیدم: «بابا، مردم چهطوری انقلاب کردند؟»

دریا با موجهایش آب را به ساحل میآورد و پاهایمان را خیس میکرد. بابا گفت: «به دریا نگاه کنید. دریا همیشه در حال انقلاب است.»

برادرم پرسید: «یعنی چه که در حال انقلاب است؟»

بابا بطری آبی را که دریا به طرف ما آورده بود، برداشت و گفت: «وقتی مردم مراقب دریا نیستند، دلش پر از زباله میشود. آنوقت اگر دریا موج نداشته باشد، میدانید چه میشود؟»

گفتم: «خب زبالهها در دریا میمانند و دریا کثیف میشود.»

بابا گفت: «آفرین دریا همیشه با موجهایش زبالهها را از دلش بیرون میریزد تا پاک و صاف شود. حالا اگر گفتید ما چه‌‌طوری انقلاب کردیم؟»

من گفتم: «فهمیدم مثل موج دریا، شاه و پلیدیها را از کشور بیرون ریختید.»

آفتاب داشت غروب میکرد. ما بلند شدیم تا به خانه برگردیم.

 

 

معرفی کتاب

 

نام کتـاب: سموره

نویسنده: آذر ودودی

ناشر: شرکت انتشارات فنی ایران

تلفن: 88505055-021

معرفی کتاب

 

 

نام کتـاب: قصّههای قبل از خواب

نویسنده: اعظم تبرایی

ناشر: نوای مدرسه

تلفن: 88820583-021

معرفی کتاب

 

 

نام کتاب: باستر خرگوشه عاشق یاد گرفتن است

مترجم: فرمهر منجزی

ناشر: میچکا

تلفن: 61094311-021

معرفی کتاب

 

۷۴
کلیدواژه: رشد نوآموز، از این جا از آن جا،
نام را وارد کنید
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید