پنج شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ ۰۳:۱۹

اندیشه زیبا، مدرسه زیبا

محمدرضا حشمتی  ۱۳۹۷/۰۲/۱۷
  فایلهای مرتبط
اندیشه زیبا، مدرسه زیبا
صدیق کهرازهی، آموزگار دبستان حضرت هود (ع) سارتاپ دن، در خانوادهای فرهنگی بزرگ شده و پدر ایشان از معلمان باسابقه شهرستان ایرانشهر است. بسیاری از مسئولان امروز آموزش و پرورش شهرستان ایرانشهر، تا قبل از سال ۸۳ که ایشان بازنشسته شود، توفیق درک محضر ایشان را داشته اند. صدیق ۱۲ سال پیش از مرکز تربیت معلم شهید مطهری زاهدان فارغ التحصیل شده و از آن زمان تاکنون در روستاهای حوزه لاشار شهرستان نیکشهر که تا محل زندگی او ۱۰۰ کیلومتر فاصله دارد، وی معلم مدارس روستایی و کلاس های چندپایه است. وقتی به تدریس در یک مدرسه روستایی مأمور می شود، کدخدای ده مانع از حضور بچه ها در کلاس او می شود، اما صدیق کهرازهی از پا نمی نشیند و امروز ۵۰ شاگرد دارد که به سختی مدرسه را ترک می کنند.

صبح روز چهارشنبه، پانزده آذرماه، مصادف با هفده ربیع الاول، زادروز تولد حضرت محمد (ص)، به زاهدان رسیدم. بلافاصله به سمت ایرانشهر حرکت کردم و از آنجا به روستای هود سارتاپ دن راهی شدم تا صدیق کهرازهی را ببینم و نوآوری او را از زبان خودش بشنوم که برای جذب دانشآموزان به حضور در مدرسه، چه فعالیتهایی انجام داده است. مسیر هفت ساعته تا مدرسه خستهام کرده بود، اما شنیدن حرفهای او و دیدن محیط مدرسه، خستگی را از تنم خارج کرد. آنچه را انجام داده بود از زبان خودش بخوانیم:

«سال تحصیلی 95-94 برای دبستان هود سارتاپ دن ابلاغ گرفتم؛ دبستانی در محرومترین منطقه هبودان؛ منطقهای که ابتداییترین امکانات (جاده، آنتن موبایل، آب لولهکشی و ...) نداشت. برای اولین بار به این روستا میرفتم. چهارم مهرماه ابلاغ را از اداره آموزشوپرورش لاشار دریافت کردم و با موتورسیکلت به روستای هود سارتاپ حرکت کردم. بعد از 45 دقیقه به روستا رسیدم. تصور می‌‌کردم دانشآموزان منتظر معلم هستند، ولی خبری از دانشآموزان نبود! بعد از ده دقیقه، کدخدای روستا به مدرسه آمد و گفت ما شما را بهعنوان معلم این روستا قبول نداریم و باید از اینجا بروی. خیلی تعجب کردم. در پاسخ به ایشان گفتم، من طبق حکم دولتی معلم این مدرسه هستم و جایی نخواهم رفت.

مردم روستا هم پس از شنیدن گفتوگوهای من و کدخدا گفتند، ما تو را نمیخواهیم. اگر قرار است شما معلم باشید، حاضریم فرزندان ما ترک تحصیل کنند و درس نخوانند!

سال تحصیلی جدید به این زیبایی شروع شد. یکشنبه ساعت 7 صبح در مدرسه را باز کردم و منتظر دانشآموزان شدم. عقربههای ساعت به تندی میگذشتند و زمان شروع کلاس را نشان میدادند، اما هیچ یک از دانشآموزان به مدرسه نیامدند! نمیدانستم چهکار کنم. فکر کردم بهتر است بروم و با مردم روستا صحبت کنم. این کار را انجام دادم، اما مردم حرف خودشان را تکرار میکردند و میگفتند نیازی به معلم نداریم! تلفن همراهم در منطقه آنتن نمیداد تا به اداره آموزشوپرورش منطقه لاشار اطلاع بدهم. خودم هم خسته شده بودم. در این مدت، نه غذای درست و حسابی میخوردم نه کسی به من توجه میکرد. از طرف دیگر، نمیتوانستم به اداره منطقه لاشار برگردم، چون وسیله نقلیهام خراب شده بود. در آخرین روز هفته اول شروع سال تحصیلی، مجبور شدم پیاده به سمت جاده اصلی حرکت کنم. تا آنجا سه ساعت پیادهروی کردم تا با ماشینهای عبوری به شهر خودم ایرانشهر، که در فاصله 110 کیلومتری بود، برگردم. یک هفته خستهکننده گذشته بود، ولی ناامید نشدم. هفته بعد دوباره به سمت روستا حرکت کردم. به خودم گفتم، هر کس جلوی دانشآموزان را بگیرد، از طریق قانونی اقدام میکنم و اگر لازم باشد شکایت میکنم تا این مشکل حل شود. با این فکر، توانستم تا حدودی مشکل را حل کنم.

از 55 دانشآموز، 20 دانشآموز وارد کلاس شدند. این راهحل بهطور موقتی جواب داد. شنبه هفته دوم کلاس درس را شروع کردم. بچه ها علاقه زیادی به درس خواندن داشتند، ولی والدین که تحتتأثیر کدخدای روستا بودند، مخالف درس خواندن فرزندانشان بودند. هیچ دلیلی هم نمیآوردند! فقط میگفتند معلم قبلی را دوست داریم. صبح روز بعد هم هیچ دانشآموزی به مدرسه نیامد! تصمیم گرفتم خودم به تکتک خانهها مراجعه کنم و از بچه ها برای آمدن به مدرسه دعوت کنم. خوشبختانه تقریباً 30 نفر به مدرسه آمدند. من خیلی خوشحال بودم که توانستم بچه ها را به مدرسه بیاورم. اما مشکل اساسی دیگری در کلاس داشتم و آن اینکه هیچیک از دانشآموزان انگیزه کافی برای مدرسه آمدن نداشتند!

اندیشه زیبا,مدرسه زیبا

البته حق هم با آنها بود، چون مدرسه ما مدرسهای به هم ریخته و بیروح بود. باید کاری میکردم تا فضای مدرسه را عوض کنم. به فکرم رسید مدرسه را رنگ کنم. از این طریق، میتوانستم هم ظاهر آن را تغییر بدهم و هم انگیزه و شور و شوق دانشآموزان را بالا ببرم. هفته سوم شروع به رنگآمیزی مدرسه کردم. از همه دعوت کردم برای دیدن مدرسه به آنجا بیایند. از صحبتهای بین دانشآموزان متوجه شدم از این کار خوشحال هستند. مرتب میگفتند: مدرسهمون داره قشنگ میشه!  وقتی تأثیر این کار را دیدم، تلاشم بیشتر شد. مطالب مهم درسی را روی دیوارهای مدرسه نوشتم تا بتوانم انگیزه دانشآموزان را بالا ببرم. تقریباً موفق شدم. 

هفته چهارم توانستم تمام دانشآموزان، حتی دانشآموزان ترک تحصیل کرده چند سال قبل را هم به مدرسه بیاورم. این مشکل بحمدالله حل شد. مردم روستا هنوز مخالف من بودند و با من همکاری نمیکردند.  حتی خریدهای مدرسه را با ماشینهایشان به روستا نمیآوردند.  من هم مجبور بودم تخته وایتبرد و ورقهای فلزی دور حیاط مدرسه و لاستیکهای فرسوده ماشین را که از آنها بهعنوان گلدان در مدرسه استفاده میکردم، با موتور از مسیرهای سخت به آنجا ببرم. حاصل این تنهایی در مسیر، مبتلا شدن به کمر درد و زانو درد شد. روزها همچنان سخت میگذشت. خدا را شکر توانستم با صبر و توکل بر خدا و با رنگآمیزی ساده مدرسه، دانشآموزان را جذب مدرسه و تحصیل کنم. همچنین، نظر اولیا را نسبت به خودم تغییر بدهم.

اوایل سال تحصیلی به خانه بچه های روستا میرفتم و به اجبار آنها را به مدرسه میآوردم، اما پس از گذشت چند ماه تلاش، دانشآموزان ساعت 6 صبح، به خانه من که در مدرسه بود، میآمدند و مرا بیدار میکردند که آقای مدیر کلیدهای مدرسه را بده تا کلاس را باز کنیم!

تا پایان اردیبهشت، مدرسه از ساعت 6 صبح تا غروب آفتاب باز بود. بچه ها فقط ساعت دوازده تا یک بعداز ظهر برای صرف ناهار به خانههایشان میرفتند و دوباره به مدرسه برمیگشتند.

حتی روزهای تعطیل رسمی هم به مدرسه میآمدند، چون تنها محیط زیبا و شاد روستا مدرسه بود. همین هم عاملی برای جذب دانشآموزان روستا بود. در این راه خیلی سختی کشیدم، ولی امیدوارم وظیفهای را که بهعنوان معلم بر گردنم هست، به نحو احسن انجام داده باشم.

وقت برگشتن به تهران، به معلمهایی میاندیشیدم که با دست خالی اما با اندیشه و تلاش عالی و تدبر، کارهایی انجام می‌‌دهند که در واقع وظیفه شغلی آنها به حساب نمیآید، اما با عشق همان کاری را میکنند که طفلان را جمعه هم به مکتب میآورند.

اندیشه زیبا,مدرسه زیبا  
اندیشه زیبا,مدرسه زیبا  
اندیشه زیبا,مدرسه زیبا  
اندیشه زیبا,مدرسه زیبا  
اندیشه زیبا,مدرسه زیبا  
اندیشه زیبا,مدرسه زیبا  
اندیشه زیبا,مدرسه زیبا  
اندیشه زیبا,مدرسه زیبا  
اندیشه زیبا,مدرسه زیبا  

 

اندیشه زیبا,مدرسه زیبا
اندیشه زیبا,مدرسه زیبا  
۶۳۰
کلیدواژه: گزارش,اندیشه زیبا,مدرسه زیبا,محمدرضا حشمتی,صدیق کهرازهی,دبستان حضرت هود,سارتاپ دن,شهرستان ایرانشهر,مرکز تربیت معلم شهید مطهری زاهدان,لاشار,شهرستان نیکشهر,روستای هود سارتاپ ‌دن راهی,

نام را وارد کنید
پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید